بابا لنگ دراز
آن روز صبح بابای متیو هر کاری کرد ماشین سبزش روشن نشد که نشد. متیو هُری دلش ریخت که نکند بابا عصری نیاید مدرسه دنبالش. بابا هم که دلش نمیخواست گلپسرش غصه بخورد گفت راههای دیگری هم بلد است که خودش را به مدرسه برساند. بابا میتوانست برود سراغ تراکتور قرمز همسایه. تازه، قلق خرسسواری را هم بلد بود. فقط همین؟ نه این تازه اول قصه است! بابای متیو همیشه برای هر مشکلی راهحلی دارد.
هزار تا جوره دنیا – هر مامانی یه جوره!
این کتابها به کودک شما میآموزد: با اینکه آدم ها با هم تفاوت دارند، مادرها با هم، پدر ها باهم، مادربزرگها و پدربزرگها باهم، و فرهنگها با هم…. می توان همهی آنها را دوست داشت و به آنها احترام گذاشت.
جولیان، پزشک رویاها
تولد پدر است و جولیان همه کاری می کند تا هدیه ای مخصوص برای پدرش تهیه کند؛ چیزی که پدر همیشه در رویایش به آن فکر می کند. اما جولیان چه طور باید بفهمد پدرش به چه فکر می کند؟ و حالا که بالاخره فهمیده، آن قدر شجاع است که آن را به دست بیاورد؟
بری بی عرضه 3 دیگه نمی شه گفت من بی عرضه ام
بری لوزر معروف به بری بیعرضه، پسربچهای که دلش میخواهد در مدرسه و محله بچهی باحالی یا به قول خودش «باحول» باشد …
پیز: یک قصه ی خشنن خنده دار
خانم و آقای مطیع که هر دو کتابدار یک کتابخانه هستند و هر کاری از دستشان بربیاید انجام میدهند تا دختر عزیزدردانهشان، مِرتِل را خوشحال و راضی نگه دارند. اما کارهایشان هیچوقت برای مرتل که همیشه بیشتر و بیشتر و بیشتر میخواهد، کافی نیست. یک روز مرتل که حسابی حوصلهاش سررفته و هرچه به فکرتان برسد توی اتاقش دارد، اعلام میکند دلش یک «پیز» میخواهد. خانم و آقای مطیع خیلی خیلی دوست دارند درخواست فرزند دلبندشان را برآورده کنند، اما فقط یک مشکل کوچولو هست: «پیز» دیگر چیست؟ جستوجوی بامزهی خانم و آقای مطیع برای پیداکردن جواب این سؤال، آنها را به تالارهای مخفی و ممنوعهی کتابخانه، زیر ورو کردن کتاب اسرارآمیزی به نام «هیولانامه» و از آنجا به عمیقترین و تاریکترین و جنگلیترینِ جنگلها میکشاند. اما آیا آنها هرگز موفق به یافتن یک «پیز» میشوند؟
بروس خرس عصبانی 1: من مامان شما نیستم!
بروس دوست داشت تنهایی زندگی کند، یک چیز دیگر هم دوست داشت: خوردن تخممرغ! یک روز، تخمغازهایی که گذاشته بود بپزد تبدیل میشوند به جوجه غازهای واقعی! بروس کلاً اشتهایش کور شد! بدتر از آن اینکه این جوجهغازها فکر میکردند بروس مادرشان است! بروس سعی میکند غازها را به جنوب بفرستد، اما انگار نمیتواند از دستشان خلاص شود! این خرس عصبانی باید با این جوجهغازها چکار کند؟!!
آ مثل آمبر 3 – آمبر و شهربازی
به شهر بازی خوش آمدید! آمبر بروان فکر میکند که امروز یکی از بهترین روزهای زندگیاش است و در شهر بازی خیلی به او خوش میگذرد. اما انگار هیچ چیز آن جوری که آمبر فکر میکند، نمیشود. نکند بهترین روز آمبر تبدیل به بدترین روز زندگیاش شود؟
سرمگس 5 – برو خال آسمان سرمگس!
سَرمگس و ویززز و مامان و بابا به سفر میروند.
حدس میزنی سَرمگس گم میشود یا مامان و بابا؟
I’ll always love you
What if I break your favorite honey bowl? Will you still love me?? Alex's mom says that she will always love him, no matter what. Alex still isn?t sure. He doesn?t want to get into too much trouble for the broken honey bowl! ...
Ready For Bed!
Little Bunny doesn't want to go to sleep. No matter what his mother tries, her youngest bunny refuses to sleep. But finally, Little Bunny wears himself out, and Mrs. Rabbit thinks she can get some rest. But just as she begins to drift off her second youngest bunny calls out, "Mommy, I can't sleep!"
Little Bear’s Special Wish
Little Bear wakes up very early one morning and makes a special wish to find a special present for his motherand's birthday. He decides that a star would be the most special present of all, but how is he going to catch a star for his mother?
I love You, Sleepyhead
The Most Precious Thing
Little Bear is looking for the most precious thing in the world. She finds a beautiful blue stone, a fluffy feather and a soft rose, but Mummy Bear says she can think of something even more precious. What could it be?
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! 5 گل سرسبد
باز هم دردسری تازه درست شده؛ ماجراجوییهای برادر بزرگتر، ژان.آ، آقای پدر را هر روز از کوره درمیبرد. ژان.ب هم از اردوی پیشاهنگی دریا برگشته و ماجراهای جدیدی دارد که باید مراقب باشد لو نرود. ایندفعه خطر انفجار نزدیک است. خودتان این قصهی شیرین و پر از شوخی و خنده را بخوانید و ببینید چطوری دردسرهای دورهی نوجوانی، و ماجراهای موسیقی و شلوار گُلگُلی اتفاقهای جذابی برای شش برادر وروجک رقم میزند.
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! 3 سوپ ماهی قرمز
اینبار ژانها و پدر و مادرشان بالاخره اسبابکشی کردند؛ اما با وجود یک خروس جنگی، همسایهای با گوشهای سنگین، کلاشینکف سیبزمینی، مهمانی غافلگیرکننده و زد و خورد با گروه کاستورها، زندگی جدیدشان در شهر جدید حالاحالاها رنگ آرامش به خود نمیگیرد؛ البته شانس آوردهاند که بابای همهفنحریف و مامان خیلی منظمی دارند!
شب به خیر خرس کوچولو!
مادر خرسه بچهاش را به یک غار برد و به او گفت: از حالا تا آخر زمستان، ما توی این غار میخوابیم. اما بچه خرس عادت نداشت توی غار بخوابد و آنجا بود که مشکلات مادر خرسه شروع شد. با این حال، مادر خرسه، مانند همۀ مادران که بچههایشان را دوست دارند، آن شب کاری کرد که بچهاش راحت و آسوده به خواب رود. میدانید چگونه؟