ماجرای خانم شارلوت ۵ خدمتکار شگفت انگیز
آلکسیا و دوستانش عصبانی اند چون شهرداری زمین اسکیت محله شان را خراب کرده و به جایش فرهنگ سرای بزرگ و مدرنی ساخته است. در روز افتتاح فرهنگ سرا بچه ها مراسم را بهم میریزند و در زیرزمین فرهنگ سرا مخفی می شوند. در آن جاست که با خانم شارلوت خدمتکار شگفت انگیز آشنا می شوند...
قصه های دوستی ۱۱ – دکتر مهربان
امروز مطب دکتر شلوغ است. پای بچه کلاغ شکسته، آقای خرس سرما خورده، دم خانم گاو درد میکند، اما دکتر مهربان با دقت و حوصله به همهی مریضها کمک میکند تا حالشان بهتر شود. دکتر مهربان خیلی مهربان است. یک داستان آرام و راحت و گرم که به بچهها کمک میکند تا از دکتر رفتن نترسند.
چه می بینیم، چه هست
این کتاب اثری تصویرمحور است که علاوه بر بالا بردن توانایی بصری خردسالان به آنها کمک میکند مهارت اندیشیدن و تفکر را تمرین کنند. قضاوت موضوع اصلی این کتاب است. در دو صفحه پشت سر هم نشان داده میشود که آنچه ما در ابتدا میبینیم تنها تصور ماست و برای شناخت کافی از یک مساله باید تمام یک تصویر را مشاهده کنیم. برای هرچه سادهتر کردن این آموزش، مولف سعی کرده است از سوژههای سادهای مانند خروس، چتر، کلاه و... استفاده کند.
لیزه لوته حوصله نداره!
آخجان، بادبادک بازی!
لیزه لوته میخواست بادبادک جدیدش را هوا کند، که یکهو شُرشُر باران بارید. لیزه لوته مجبور شد توی خانه بماند .حالا باید چه کار کند تا حوصلهاش سر نرود؟
داستان های فیلی و فیگی ۱۵ – ماشین سواری
فیلی به فیگی پیشنهاد میدهد باهم بروند ماشینسواری، ولی آنها نمیتوانند آنجوری که فکرش را میکردند پیش بروند چون...
داستان های فیلی و فیگی ۲۰ – خوابی یا بیدار؟
فیلی میخواهد یک چرت بخوابد تا سرحال شود ولی فیگی نمیگذارد. فیلی اصلا سردرنمیآورد فیگی چرا اینقدر عجیب و غریب شده!
داستان های فیلی و فیگی ۰۶ – بپر بپر زیر باران!
فیلی و فیگی آماده ی آماده هستند بروند بیرون بازی کنند، ولی یکهو باران میگیرد!حالا واقعا بازیشان خراب می شود؟
داستان های فیلی و فیگی ۰۵ – غافلگیربازی!
فیلی و فیگی تصمیم میگیرند همدیگر را غافلگیر کنند، ولی اصلاً نمیدانند چهجوری باید اینکار را بکنند؟
داستان های فیلی و فیگی ۰۲ – خوشحال شدی؟
فیلی یک گوشه نشسته و ناراحت است. به نظر شما...
فیگی چهجوری میتواند خوشحال باشد وقتی دوستش غصه دارد؟
به کرگدن بگو بره!
داستانهای فیلی و فیگی ۱۶ – وال بال بازی
فیگی یک توپ پیدا میکند، ولی یک پسر گنده توپش را میگیرد؛ پسری که از فیلی هم بزرگتر است.
خیلی خیلی خیلی بزرگتر...