مجموعهی کوتیکوتی، سه کتاب دارد که هر کتاب شامل چندین داستان کوتاه از اتفاقات مختلفی است که او با آنها روبرو میشود. در هر داستان به قسمتی از آداب و رفتار اجتماعی دنیای بزرگسالان اشاره میشود و نکتهای در آنهاست که میتوان در آخر هر داستان درموردش با کودک صحبت کرد.
قصههای کوتیکوتی – کتاب اول؛ شام سرد شد کوتیکوتی
کوتیکوتی بچه هزارپایی بامزه است که هر روز ماجراییی تازه دارد. کوتیکوتی اصلاً عادی نیست، آخر او هزارتا پا دارد. شما فقط تصور کنید او دلش بخواهد کفش داشته باشد و البته جوراب یا حتی کفش اسکیت!
تهیهی هزارتا کفش و هزارتا جوراب برای این بچه هزارپای شیطون و بامزه خودش اندازه خواندن هزارتا قصه طول میکشد. قصههایی که هم ما را میخنداند و هم کلی چیز جدید یادمان میدهد.
| ناشر | |
|---|---|
| نویسنده | |
| تصویرگر | |
| گروه/رده سنی | |
| نوع کتاب | |
| موضوع |
95,000 تومان
1 در انبار
شاید اینها را هم بپسندید…
قصههای کوتیکوتی – کتاب دوم؛ سرما نخوری کوتیکوتی
کوتیکوتی بچه هزارپایی بامزه است که هر روز ماجراییی تازه دارد. کوتیکوتی اصلاً عادی نیست، آخر او هزارتا پا دارد. شما فقط تصور کنید او دلش بخواهد کفش داشته باشد و البته جوراب یا حتی کفش اسکیت!
تهیهی هزارتا کفش و هزارتا جوراب برای این بچه هزارپای شیطون و بامزه خودش اندازه خواندن هزارتا قصه طول میکشد. قصههایی که هم ما را میخنداند و هم کلی چیز جدید یادمان میدهد.
موش سر به هوا
هم داستان و هم سرگرمی!
این کتاب هم داستانی جذاب دربارهی ۷ تا موش برای بچهها دارد و هم در میان صفحاتش، صفحههای سرگرمی برای بچهها طراحی شده.
داستان ۷ بچه موش است که یکیشان خیلی سربههوا است و از شانس بد آنها تمام غذاها هم دست او بوده. و خب حتماً حدس میزنید که چه شده! بله او غذاها را جا گذاشته...
بقیه داستان را در کتاب بخوانید😍
محصولات مشابه
چرا دعوا می کنی ؟
یک روز گرم تابستان بود. نارنجی و دوستش گوش سیاه، کنار جویبار بازی می کردند. گوش سیاه گفت: «بیا جلوی آب سد بسازیم.» نارنجی گفت: «من که بلد نیستم.» گوش سیاه گفت: «ولی من بلدم.» نارنجی گفت: «باشه تو سد بساز، من قایق می سازم.» این گفت و گو می توانست شروع یک ماجرای شاد و بانشاط باشد. اما این طور نشد، نارنجی و گوش سیاه با هم دعوایشان شد. آن ها قهر کردند و ...می پرسید چرا؟ خودتان داستان را بخوانید تا بدانید آن ها چرا با هم قهر کردند و دست آخر کارشان به کجا کشید.
تیلی و تانک
تیلی خانم فکر میکند فیل دیگری دیده. یعنی او یک دوست جدید است؟ آقا تانکه فکر میکند تانک دیگری دیده است. یعنی او دشمن است؟ وقتی آنها همدیگر را میبینند، چه اتفاقی میافتد؟
مومی ترولها ۶ ؛ افسون زمستان
با مومیترولها آشنا شوید! جانورهای گِرد و کوچکِ افسانهای و بامزه که مثل اسب آبی پوزهی کشیده دارند. اما اسب آبی نیستند! مومیترولها در روزگاران گذشته توی خانهی آدمها و کنار پریانِ خانگی، پشت بخاری زندگی میکردند. اما الان زندگیشان عوض شده. ماجراهای جالب و هیجانانگیزشان را بخوانید.
با سر بریم توی کتاب ۳ – جانوران ته آب
آیا دلت میخواهد در کتاب جانوران ته آب شنا کنی و با جانوران ریز و درشت آشنا شوی؟ حالا دوست داری توی حوض شنا کنی یا توی اقیانوس؟ از هشتپا بیشتر خوشت میآید یا عروس دریایی؟
عروس دریایی شده قصهگو، اسب ماهی داره گوش میده به او
حالا کتاب را باز کن. سرت را تو دایرهی وسطش ببر و صفحهها را یکی یکی ورق بزن. میتوانی خودت را توی آیینه هم ببینی. خیلی بامزه شدهای. مگر نه؟
پس شکلک در بیار. شعر بخوان. بخند و بازی کن.
کتابی که آرزو میکنید والدینتان خوانده بودند
این کتاب دربارهی نحوهی ارتباط با فرزندانمان است: این که چیزی مانع ارتباط خوب میشود و چه چیزی میتوان آن را بهتر کند؟ این که خود ما چگونه پرورش یافتهایم و این چگونگی بر چطور بر فرزندپروری ما و اشتباهاتی که مرتکب میشویم تاثیر میگذارد. به ویژه اشتباهاتی که هرگز نمیخواستهایم انجام دهیم و این که در این باره باید چه کار کنیم.
بازی با ابزارهای ساده / بازی های طناب
روزگاری اسباب بازی های کمی وجود داشت.اما کودکان همواره بازی میکردند. با هر آن چه که در اطرافشان پیدا می کردند. با سنگ و چوب و خاک و طناب و ....اسباببازی هایی که شبیه اسباب بازی های امروزی نبودند.
آنتون شعبده بازی می کند
آنتون شعبدهبازی میکند! از اون کتابهای بامزهایه که میتونید کلی باهاش بخندید. آنتون فکر میکنه شعبدهبازی بلده، و میتونه همه چیز رو غیب کنه! اینکه میتونه یا نه؟ و اینکه اگر کسی رو غیب کنه میتونه دوباره برش گردونه یا نه؟ چیزیه که باید با خودن کتاب خودتون ازش سر دربیارید.
روباه قرمز خوندن این کتاب جذاب رو به همهی ۳ سال به بالاهای عزیزِ دلش به شدت پیشنهاد میده. امیدواریم که بخونیدش و بلند بلند بخندید.
خانواده ی وندربیکر ۱ – ساکنین خیابان ۱۴۱
۵ فرزند خانوادهی وندربیکر در یک کار خیلی خوبند. آن هم نقشه کشیدن است. برای همین وقتی صاحبخانهی بدجنسشان نزدیک کریسمس تصمیم میگیرد قراردادش را با آنها تمدید نکند یا وقتی برای همسایهی دوستداشتنی طبقهی بالا فاجعهای رخ میدهد کلی کار از دستشان برمیآید. حالا گیریم که هر نقشهای که با خوشنیتی میکشند خندهدار و افتضاح از آب درآید.
عملیات ایگوانا ۳ زندگی بی فرمون
ترمزدستی و چراغراهنما اسم دو تا وسیله توی ماشین نیستند، آنها دو تا دوست هستند که قرار است به کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند؛ گرفتن ارث و میراث بابابزرگ پولدار از یک بزمجه!
خانم گلابی در را باز کرد و ما را فرستاد تو. اتاق زیاد شبیه اتاق شکنجه نبود. برعکس، خیلی هم قشنگ بود. سر درنمیآوردم نقشهی برادرزادهی دکتر اکبر خبری چه میتوانست باشد. در را که بست، با هیجان گفت: «نظرتون چیه بریم روی تخت بپربپر کنیم؟»
به تشک تخت اشاره کرد: «این تشک فنری میتونه شما رو تا سقف بندازه بالا! یالا بیایید امتحان کنید!»
چی؟ دقیقاً از ما چه میخواست؟ یعنی یک سیستم دستگیری توی سقف کار گذاشته بود که قرار بود وقتی بپریم بالا، دستگیرمان کند؟
خانم گلابی تندتند جیبهایش را گشت و دوباره گفت: «زود باشید تنبلها! دلتون بازی نمیخواد؟»
نع! من که در آن موقعیت دلم بازی نمیخواست. ناسلامتی من جاسوس بودم!


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.