فرانک عاشق فیلها بود؛ عاشق آن خرطومهای لولهای، آن گوشهای بادبزنی، آن پاهای تنهدرختی و آن دمهای فشفشی. اما فرانک هیچوقت یک فیل واقعی ندیده بود. او خیلی دلش میخواست یک فیل داشته باشد؛ یک فیل خانگی درست و حسابی. برای همین با خودش فکر کرد حالا که خانم فنسی، فیل سیرک، قرار است به پارک شهر بیاید، شاید به آرزویش برسد، اما وقتی فهمید نمیتواند حتی به خانم فنسی نزدیک شود، ناامید شد. به هر حال سال ۱۹۱۳ است و روی تابلوی ورودی پارک نوشته شده: ورود رنگینپوستها ممنوع!
آیرین لیثم در این کتاب به هنرمندانهترین شکل ممکن مسئلهی نژادپرستی را برای کودکان توضیح میدهد. این داستان که بر اساس واقعیت هم نوشته شده در دورانی اتفاق میافتد که تفکیک نژادی در آمریکا بیداد میکند و در این میان پسربچهی سیاهپوستی میخواهد فیل جدیدی را که پا به باغ وحش گذاشته ببیند. آیا او میتواند خودش را به فیل برساند؟ یا فیل خودش را به او میرساند؟

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.