مدرسه زندگی به بررسی سوالات بزرگ زندگی اختصاص یافته است: آیا کار می تواند الهام بخش باشد؟ چرا اجتماع مهم است؟ آیا روابط می تواند یک عمر دوام داشته باشد؟ ما همه پاسخ ها را نداریم ، اما شما را به سمت انواع ایده های مفید هدایت می کنیم – از فلسفه گرفته تا ادبیات ، از روانشناسی گرفته تا هنرهای تجسمی – که برای تحریک و تغذیه ارائه شده اند.
چگونه به ورزش فکر کنیم
چگونه به ورزش فکر کنیم اثر دیمن یانگ، نگاهی به چگونگی تاثیر ورزش بر طرز فکر و احساس ما
غالبا به نظر می رسد که وجود ما به دو دسته تقسیم می شود: بدن و ذهن ، گوشت و روح ، حرکت و تفکر. در مطب یا محل کار ما “کارگران ذهن” هستیم ، با اجسام اضافی. در سالن بدنسازی کشش ، دویدن و بلند کردن داریم ، اما ذهن ما بیکار است. دیمون یانگ این ایده را به چالش می کشد ، و نشان می دهد چگونه تناسب اندام می تواند بدن و ذهن ما را با هم توسعه دهد. او با کمک فلسفه باستانی و مدرن لذت ها ، فضایل و ایده های بزرگ تناسب اندام را کشف می کند. با ورزش هوشمندانه ، ما به تکامل میرسیم: لذت بردن و تقویت کامل وجود ما.
| ناشر | |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم | |
| گروه/رده سنی | |
| نوع کتاب | |
| موضوع |
65,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت موجود شدن به من اطلاع بده
شاید اینها را هم بپسندید…
چگونه از تنهایی لذت ببریم
کتاب چگونه از تنهایی لذت ببریم، اثری نوشته ی سارا میتلند است که نخستین بار در سال 2014 وارد بازار نشر شد. انزوا، مورد پذیرش جامعه ی سریع ما نیست. تنها بودن، ضداجتماع بودن تلقی می شود و برخی حتی به آن بدبین هستند. اما چرا اینگونه است وقتی استقلال، آزادی شخصی و فردیت در زمانه ی کنونی بیش از هر دوره ی دیگری به عنوان یک ارزش در نظر گرفته می شود؟
چگونه شغل دلخواهمان را پیدا کنیم
میلِ داشتن شغلی دلخواه یکی از بزرگترین آرزوهای عصر ماست، که همیشه با چالشهایی از قبیل پول و مقام اجتماعی همراه است. رومن کرزناریک با بهرهگیری از حکمت موجود در رشتههایی چون علوم اجتماعی، روانشناسی، تاریخ و فلسفه ما را از هزارتوی انتخابهای متعدد عبور میدهد تا بر ترس خود از تغییر غلبه کنیم و شغلی را بیابیم که موجب بالندگی شود.
عاشقانه کار کردن
چگونه به جایی رسیدیم که به دنبال شغل دلخواهمان باشیم؟ یکی از عجیبترین ویژگیهای دوران ما توقع برای یافتن شغل ارزشمندی است که معنادار و خلاق باشد و با آن احساس نزدیکی کنیم، نه اینکه فقط به خاطر پول به آن تن دهیم. این توقع زیادی است اما برای ما عادی شده و هیچ جای تعجبی ندارد که بخواهیم عاشق کارمان باشیم. البته به خوبی میتوان این خواسته را درک کرد اما باید دانست که چنین خواستهای نه معمولی است و نه راحت میتوان به آن رسید، و باید تأکید کرد که اگر بخواهیم شانسی برای رسیدن به آن داشته باشیم لازم است وقت و توان ذهنی و قوه تخیل خود را با دست و دل بازی صرف پیچیدگی هایی کنیم که در این کار نهفته است.
چگونه با طبیعت صمیمی شویم
ما داریم طبیعت را از فرزندان خود میدزدیم. منظورم از گفتن این حرف این نیست که ما در حال نابودی طبیعتی هستیم که فرزندانمان از ما می خواهند آن را حفظ کنیم، گرچه متأسفانه این مسأله نیز در حال وقوع است. منظورم این است که تعریف ما از طیبعت از اساس به قدری خرده گیرانه و خشک بوده که با توجه به آن تعریفی که برای خود به وجود آورده ایم، دیگر چیزی به اسم طبیعت برای فرزندانمان هنگام بزرگسالیشان باقی نخواهد ماند.
در حال حاضر انسان ها در حال استفاده از نصف کره زمین برای زندگی کردن، پرورش محصولات و تولید چوب، و نیز چرای حیوانات خود هستند. اگر تمامی انسان ها را روی هم بگذاریم وزنشان به ده برابر تمامی پستانداران وحشی روی هم رفته خواهد رسید. ما در دل جنگل جاده احداث می کنیم. به شن های سواحل اقیانوس ها خورده پلاستیک اضافه کرده ایم. ساختار خاک را با کودهای مصنوعی خود عوض کرده ایم. و البته، ساختار هوا را نیز تغییر داده ایم .
محصولات مشابه
عملیات ایگوانا ۳ زندگی بی فرمون
ترمزدستی و چراغراهنما اسم دو تا وسیله توی ماشین نیستند، آنها دو تا دوست هستند که قرار است به کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند؛ گرفتن ارث و میراث بابابزرگ پولدار از یک بزمجه!
خانم گلابی در را باز کرد و ما را فرستاد تو. اتاق زیاد شبیه اتاق شکنجه نبود. برعکس، خیلی هم قشنگ بود. سر درنمیآوردم نقشهی برادرزادهی دکتر اکبر خبری چه میتوانست باشد. در را که بست، با هیجان گفت: «نظرتون چیه بریم روی تخت بپربپر کنیم؟»
به تشک تخت اشاره کرد: «این تشک فنری میتونه شما رو تا سقف بندازه بالا! یالا بیایید امتحان کنید!»
چی؟ دقیقاً از ما چه میخواست؟ یعنی یک سیستم دستگیری توی سقف کار گذاشته بود که قرار بود وقتی بپریم بالا، دستگیرمان کند؟
خانم گلابی تندتند جیبهایش را گشت و دوباره گفت: «زود باشید تنبلها! دلتون بازی نمیخواد؟»
نع! من که در آن موقعیت دلم بازی نمیخواست. ناسلامتی من جاسوس بودم!
یک کتاب غول آسای طراحی و سرگرمی خلاق ۲
این یک کتاب رنگآمیزی ساده نیست!
پر است از نقاشیهای شاد، داستانهای خندهدار و راهنماییهای بامزه، روشی قشنگ برای تخیل، تصور و نقاشی
آنتون شعبده بازی می کند
آنتون شعبدهبازی میکند! از اون کتابهای بامزهایه که میتونید کلی باهاش بخندید. آنتون فکر میکنه شعبدهبازی بلده، و میتونه همه چیز رو غیب کنه! اینکه میتونه یا نه؟ و اینکه اگر کسی رو غیب کنه میتونه دوباره برش گردونه یا نه؟ چیزیه که باید با خودن کتاب خودتون ازش سر دربیارید.
روباه قرمز خوندن این کتاب جذاب رو به همهی ۳ سال به بالاهای عزیزِ دلش به شدت پیشنهاد میده. امیدواریم که بخونیدش و بلند بلند بخندید.
کتاب کار کومن – بیا بچسبانیم ۲
اگر کودکان از این کتاب لذت بردند، به سراغ یکی دیگر از کتابهای کار ما بروید. هر کتاب برای هدایت کودک در زمینه مهارت یا مفهوم آموزشی مشخص طراحی شده است.
خانواده ی وندربیکر ۱ – ساکنین خیابان ۱۴۱
۵ فرزند خانوادهی وندربیکر در یک کار خیلی خوبند. آن هم نقشه کشیدن است. برای همین وقتی صاحبخانهی بدجنسشان نزدیک کریسمس تصمیم میگیرد قراردادش را با آنها تمدید نکند یا وقتی برای همسایهی دوستداشتنی طبقهی بالا فاجعهای رخ میدهد کلی کار از دستشان برمیآید. حالا گیریم که هر نقشهای که با خوشنیتی میکشند خندهدار و افتضاح از آب درآید.
تیلی و تانک
تیلی خانم فکر میکند فیل دیگری دیده. یعنی او یک دوست جدید است؟ آقا تانکه فکر میکند تانک دیگری دیده است. یعنی او دشمن است؟ وقتی آنها همدیگر را میبینند، چه اتفاقی میافتد؟
هری کله چکشی ۱ – مدرسه کوسه
هری کلهچکشی از خاندان کوسههای سرچکشیِ دریاهای عمیق است؛ البته که هری ترجیـح میدهد یک کوسهی سفید بزرگ یا کوسهببر یا هر چیز دیگری باشد بهجز خودِ کلهچکشیاش!
بازی با ابزارهای ساده / بازی های طناب
روزگاری اسباب بازی های کمی وجود داشت.اما کودکان همواره بازی میکردند. با هر آن چه که در اطرافشان پیدا می کردند. با سنگ و چوب و خاک و طناب و ....اسباببازی هایی که شبیه اسباب بازی های امروزی نبودند.
کتاب پارچه ای – وسایل خانه
این کتاب پارچهایها ساخت دست یه سری خانوم توانمنده و به شدت باسلیقه دوخته شدن. اگر دنبال کتاب پارچهای برای بچهها هستین همین الان میتونید بهمون سفارش بدین.
ماکاموشی (۱۴) تعطیلات در هتل ژنده پنده
بعضی وقتها موش پُرکاری مثل من به تعطیلات نیاز دارد، سفری خوب و آرامشبخش. ولی بهحق پنیرهای ندیده و نخورده! هربار خواستم از شلوغی شهر موشها جدا شوم، یک مصیبت روی سرم هَوار میشد! واپنیرا!!!
وقتی هم که مصیبتها تمام شد، همهی جاهای خوب پُر شده بود. دست آخر از هتل ژندهپندهای سر درآوردم و هماتاقیهایم هم یک مشت موشچه از کار درآمدند! حالا بیا و درستش کن...


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.