مجیستریوم 3 – کلید برنزی
باید زمان جشن وشادی فرا رسیده باشد،زیرا دشمن مرگ مرده و یک سر بریده گواه سقوط مجستریوم،همگی قهرمانند. اما با قتل وحشیانه ی یکی از هم مدرسه ای های کال،بدترین کابوس های او به واقعیت تبدیل می شوند.در مدرسه ی جادوگری او یک جاسوس وجود دارد. جان هیچ کس در امان نیست. حالا این سه نفر باید جانشان را به خطر بیندازند و با استفاده از جادوی قدرتمندی که بابتش آموزش دیده اند،به دنبال قاتل بگردند.اما جادو خطرناک است و اگر در اختیار افراد بدی قرار بگیرد،ممکن است خرابی های وحشتناکی به بار بیاوردو منجر به افشای مرگبارترین راز همهی ...
مجیستریوم 4 – نقاب نقره ای
زندگی کالم هانت در حال فروپاشی است. بهترین دوستش را از دست داده. ممکن است به خاطر آنچه که هست…آنچه که ممکن است بشود، مجبور شود بقیهی عمرش را پشت میلههای زندان سپری کند.
یک عملیات نجات پرماجرا باعث میشود در یک جزیرهی متروک و ترسناک گرفتار شود…و به چنگ دشمنان قدیمی بیفتد.
طولی نمیکشد که او در اعماق دنیای خاطرات رازآلود، لشکرهای پنهان زیر آب و افسونهایی برای زنده کردن مردگان فرو میرود. این جزیره ممکن است کلید رهایی کالم را در خود داشته باشد…اما باید بهای گزافی برای آن بپردازد.
لشکر هرج و مرج به راه افتاده است.
مجیستریوم 5 – برج طلایی
یک نسل قبل، چیزی نمانده بود جادوگری قدرتمند به نام کنستانتین مدن موفق به انجام کاری شود که تا پیش از آن هیچ جادوگری نتوانسته بود انجام بدهد: توانایی زنده کردن مردگان. او در این راه ناکام ماند... اما راهی برای زنده نگه داشتن خودش در بدن کودکی کم سن وسال به نام کالم هانت پیدا کرد. کالم هانت در رویارویی با ذات خود، در طول دوره ی چهارساله آموزش جادویی اش در مجیستریوم، به مبارزه با هرج ومرج و شرارت برخاست و در نهایت لشکریان هرج ومرج را در نبردی حماسی شکست داد؛ اما به بهایی گزاف. حالا کالم هانت که پیروز اما دل شکسته است، دیگر از این وضع خسته شده و آماده است آموزش خود در مجیستریوم را به پایان برساند؛ اما موجود شروری که کالم با آن روبه رو است، هنوز کاملا تسلیم نشده...