تقصیر من نبود که …
طفلک نودل... شانس ندارد! اتفاقهایی برایش پیش میآیند که تقصیر خودش نیست! تقصیر نودل نیست که تکالیفش را انجام نداده، بلکه دیشب مسابقهی برادرش خیلی طول کشیده است! تقصیر نودل نیست که فراموش کرده کتابش را به کتابخانه برگرداند، بلکه مادرش به او یادآوری نکرده است! تقصیر او نیست که سر همکلاسیاش آسیب دیده، بلکه همکلاسیاش در مسیر دست نودل قرار گرفته و دست نودل به سر او خورده است!
پاستیل های ضد قلدری
بوبت دختر زورگوی قلدری است. به دیگران زور میگوید و آن ها را تهدید میکند. هیچ کس از او خوشش نمی آید. همه بچه ها از او میترسند. تا این که یک روز یکی از بچه ها این موضوع را با مادرش در میان می گذارد.
وقتی راستش را نمی گویم چه طوفانی به پا می شود
گاهی پیتر دوست ندارد راستش را بگوید. آن وقت، چیزهایی از خودش میسازد و میگوید... روزی مادر پیتر برای او توضیح داد که چگونه دروغ گفتن باعث میشود دوستان و اطرافیانش به حرفهای او اعتماد نداشته باشند و این موضوع او را ناراحت خواهد کرد.
سیم پیچی مخصوص مغز من
این کتاب، ماجراى زندگى «سام» است؛ پسرى که با اختلال «اتُیسم» زندگى میکند و ش بهصورت خاصى سیمپیچى شده است. پسرى که میخواهد شما نیز او را بشناسید و بدانید که دیدنیها و صداهای اطرافش را چگونه درک میکند. سام میداند که با همسالانش متفاوت است؛ مثلاً جمعیت زیاد و صداهاى بلند او را میترساند، حتى در آغوش گرفته شدن او را ناراحت میکند. رفتارهاى متفاوت او، مانند بالبالزدن یا چرخیدن، به نظر همه غیرعادى میآید اما شاید این تنها روش سام براى سازگار شدن با محیط است. برخلاف ظاهرش، تمایلات و سرخوردگیهاى او مانند کودکان دیگرست؛ او هم مثل همهى کودکان دوست دارد با همسالانش بازى کند، در جمع دیگران پذیرفته شود و مثل دیگران دوست داشته شود.
مغز خمیری، مغز سنگی
با ( خمیری و سنگی) آشنا شوید .آنها دو نگاه متفاوت دارند. خمیری دوست دارد با ماجراجوییهای مختلف خوش بگذراند,مطالب جدید یاد بگیرد و نگران اشتباههایی که ممکن است پیش بیاید ,نباشد.اما سنگی هر چیز را همان گونه که هست,میپذیرد و فکر میکند نمیشود هیچ کاری برای بهتر کردن آن انجام داد.