ویکنت دو نیم شده
ویکُنت راهی میدان نبرد میشود و با شلیک یک توپ دونیم میشود، البته زنده میماند! حالا دو ویکنت از میدان جنگ به خانه برگشتهاند؛ نیمهی چپ سراسر شرّ و پلیدی و نیمهی راست همه نیکی و خیرخواهی است. نیمهی شر در قصر ساکن است و نیمهی خیر در مزرعه شب و روز کار میکند، اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود.
جنگل ریشه های هزار تو
شاه کلودووئو در راه بازگشت از جنگ، بیتاب دیدار دخترش وربنا است، اما اطراف شهرش جنگلی درهمتنیده روییده است و او در هزارتوی ریشههایی که شاخه بهنظر میرسند و شاخههایی که انگار ریشهاند، سرگردان میشود. وربنای زیبا و نامادری جوانش و وزیر خائن شاه نیز در جنگل گم شدهاند و بازگشت به قصر در نظرشان ناممکن میآید و باید زیر نور مشعل راه خود را بازیابند و گره از راز جنگل هزارتو باز کنند...