شاهزاده خانم همستر 3 -راپونزل
شاهزاده هریِت به قلعهی پدر و مادرش آمده اما به همین زودی پشیمان شده است. او دوست ندارد توی خانه بنشیند. وقتی پدر و مادر یک شاهزاده مدام بهش بگویند باید مثل شاهزادهها رفتار کند، چطوری میتواند خوش بگذراند؟ از این مهمتر، وقتی دوستش شاهزاده ویلبِر به کمک نیاز دارد تا تخم مارش (هیدرا) که گمشده را پیدا کند، چطور میتواند دست روی دست بگذارد و توی خانه بماند؟ برای همین هریت با خوشحالی جستوجو را آغاز میکند. رد پای دزد آنها را به سمت یک جادوگر شرور میکشاند که موش کوری به اسم راپونزل را توی برج اسیر کرده است. موش کوری که دُمش یک دم معمولی نیست. اگرچه هریت آمده تا تخم را با خودش ببرد، اما نمیتواند راپونزل را همانجا رها کند. او و ویلبِر نقشهای میکشند تا تخم را بدزدند و راپونزل را نجات دهند.
شاهزاده خانم همستر 6 – شنل قرمزی
دیگر همهی هیولاها میدانند که نباید با هریت همستربون سرشاخ شوند چون کارشان تمام است. هریت جنگجوی شجاعی است که همیشه در مبارزههایش برندهی میدان میشود. اما این بار اتفاقات عجیبی در جنگل میافتد که همهاش به دختری مرموز با شنل قرمز مربوط میشود. شاهزاده خانم همستر میداند دخترها همیشه هم خوب و مهربان نیستند و ممکن است اتفاقات شومی را رقم بزنند، چون او باتجربهتر از این حرفهاست. پس مأموریتش این است که با او روبهرو شود و پرده از راز او بردارد و مشکل را حل کند.
شاهزاده خانم همستر 5 – همسترلا
باز هم هریت، شاهزاده خانم همستر، با ماجراجویی دیگری آمده. پنجمین جلد این مجموعه کمی شبیه به داستان مشهور سیندرلاست، اما فقط کمی شبیه به آن.
هریت در یک مهمانی اشرافی با همسترلا آشنا میشود، پس از اینکه متوجه میشود او با جادوی یک ساحره مجبور شده با کسی که نمیخواهد ازدواج کند، تصمیم میگیرد تمام تلاش خود را بکند که این جادو را از بین ببرد تا همسترلا بتواند با هرکه دلش میخواهد و خودش انتخاب میکند، ازدواج کند. اما ساحره که از نیت هریت باخبر شده، جادویی سرهم میکند که او موفق نشود...
شاهزاده خانم همستر 2 -جادوگر موش ها
هرییت همستربون بعد از ماجراجوییهایی که در کتاب اول با مامفری برای باطل کردن نفرین داشت، به قلعه برمیگردد اما دیگر قدرت شکستناپذیریاش را از دست داده است و دیگر نمیتواند سراغ کارهای عجیب و غریب برود. هرییت دوست نداشت کارهای معمولی مثل بقیه حیوانها انجام بدهد اما افسوس که نیروی شکستناپذیریاش را از دست داده بود.
اما هرییت طاقت نمیآورد و با مامفری از قلعه بیرون می رود. آنها با یک پیر پری مواجه می شوند. پیرپری داستان 12 شاهزادهی جادو شده را برایشان تعریف می کند. شاهزادههایی که مجبورند هر شب تا صبح دیوانهوار برقصند. این جادو را تا به حال هیچکس نتوانسته باطل کند.
شاهزاده خانم همستر 1
"هرییت" برعکس همه شاهزاده خانمهای لوسِ توی قصهها، یه شاهزادهی شَر و شور و شاد و شنگوله، وقتی هم میفهمه که طلسم شده و قراره در 12 سالگی انگشتش بره زیر چرخِ همستر و به خواب ابدی فرو بره، به جای اینکه ناراحت شه، کلی خوشحال میشه، میدونی چرا؟ چون این یعنی که تا 12 سالگی شکست ناپذیره و هیچ اتفاقی واسش نمیافته. پس هوراااا... پیش به سوی همهی کارهای باحال و هیجانانگیز و خطرناکی که دلت میخواد اما جشن تولد 12 سالگیش و زمان اجرای طلسم داره نزدیک میشه. بالاخره سرنوشت رو میشه شکست داد یانه؟