آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم آلبرت انیشتین
«آلبرت اینشتین» از همان ابتدای کودکی کارهایش را به روشی خارقالعاده انجام میداد. او به جای فکر کردن به کمک کلمهها، به وسیلهی تصاویر فکر میکرد و این روش ویژهی فکر کردنش به او کمک کرد تا مفاهیم بزرگی را مثل ساختار موسیقی و یا اینکه چرا قطبنماها همیشه به سمت شمال هستند درک کند و کمکم در تلاش برای کشف رازهای هستی بربیاید. بقیهی مردم او را فقط یک خیالباف میدیدند، اما اینشتین به خاطر کنجکاوی و شیوهی خاص تفکرش، توانست به یکی از بزرگترین دانشمندان جهان تبدیل شود.
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم آملیا ارهارت
آملیا ارهارت، اولین زن خلبانی بود که بر فراز اقیانوس اطلس پرواز کرد؛ آنهم در روزگاری که دخترها اصلا از این کارها نمیکردند و مردم با کشتی سفر میکردند و هفتهها توی راه بودند. با اینکه همه به او میگفتند از پسِ انجام خیلی کارها برنمیآید، ارهارت ثابت کرد باید همیشه رؤیا داشت و برای رسیدن به رؤیاها حسابی تلاش کرد و کوتاه نیامد. او رکورد کوتاهترین زمان عبور از اقیانوس و بعدها رکورد ارتفاع پروازی را هم شکست. آملیا برای رسیدن به رؤیاهایش همهی موانع سر راهش را کنار زد، چون دلش میخواست دنیایی را بسازد که عاشقش بود.
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم ملاله یوسفزی
من به قدرت تحصیل و آموزش باور دارم!
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم گاندی
گاندی که یک مرد جوان هندی بود، در روزگار خود میدید که چطور دولتمردان بریتانیا با مردمِ کشورش ناعادلانه رفتار میکنند. او که نمیتوانست نابرابریها را بپذیرد، یک راه خارقالعاده برای مبارزهکردن پیدا کرد: اعتراض در کمالِ آرامش و صلح! او از آفریقای جنوبی به هندوستان رفت؛ جایی که در آن یک انقلابِ بدون خشونت را رهبری و کشورش را از زیر بار قوانین بریتانیایی آزاد کرد.او اگرچه ظاهر آرام و خونسردی داشت، توانست به آرامی همهچیز را در هندوستان تغییر دهد و بعدها روی جنبشهای حقوق اجتماعی در سرتاسر دنیا تأثیر بگذارد. او ثابت کرد که حتی کوچکترین افراد هم میتوانند قدرتمندترین باشند!
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم نیل آرمسترانگ
«نیل آرمسترانگ» اولین انسانی است که روی کرهی ماه راه رفت اما قبل از اینکه آن قدمهای معروف را بردارد، فقط پسر بچهای عاشقِ هواپیماها بود. او پرواز کردن را یاد گرفت و وقتی رقابت بر سر رفتن به فضا شروع شد، به خلبان تازهای تبدیل شد: یک فضانورد و دیگر میتوانست تمام راه رسیدن به خارج از جوِ زمین را پرواز کند. نیل و گروهش با شجاعت و صبوری سالها تلاش کردند و بعد از قدمهای کوچک بسیار، بالأخره یک گام بزرگ را باهم برداشتند؛ آنها سفینهی ماه نشینشان را روی ماه فرود آوردند.
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم آلبرت انیشتین
«آلبرت اینشتین» از همان ابتدای کودکی کارهایش را به روشی خارقالعاده انجام میداد. او به جای فکر کردن به کمک کلمهها، به وسیلهی تصاویر فکر میکرد و این روش ویژهی فکر کردنش به او کمک کرد تا مفاهیم بزرگی را مثل ساختار موسیقی و یا اینکه چرا قطبنماها همیشه به سمت شمال هستند درک کند و کمکم در تلاش برای کشف رازهای هستی بربیاید. بقیهی مردم او را فقط یک خیالباف میدیدند، اما اینشتین به خاطر کنجکاوی و شیوهی خاص تفکرش، توانست به یکی از بزرگترین دانشمندان جهان تبدیل شود.
شهر فراموشی
دنیا بر سر الودی خراب شده است. از خواهر دوقلویش، «نائومی» جدا شده و احساس میکند که دیگر هیچچیز درست نخواهد شد. مادرش در شهری به نام «ایونتاون»، شغلی جدید پیدا میکند و به همراه الودی، به محل زندگی جدیدشان نقل مکان میکنند. زندگی در این شهر، بسیار آرام و جذاب است. خانهها همه یکسان و شبیه به یکدیگرند، فضای سبز پیش چشمان تمام ساکنان شهر قرار دارد و همه از منظرههای طبیعی و زیبایی شهر راضیاند. اما قوانین عجیبی در شهر رواج دارد. فقط سه طعم بستنی در بستنیفروشی شهر موجود است و بچهها فقط یک قطعه را در کلاس موسیقی مدرسه تمرین میکنند. همهچیز در ایونتاون یکسان است. اما به چه قیمتی؟
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم ملاله یوسفزی
من به قدرت تحصیل و آموزش باور دارم!
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم جین گودال
جین گودال از کودکی عاشق حیوانات، کتابخوانی و طبیعت بود. آن روزها بعضیها خوششان نمیآمد دخترها دانشمند شوند، اما جین اصلاً کوتاه نیامد و برای چیزهایی که باور داشت مبارزه کرد. او آنقدرعاشق شامپانزهها بود که به تانزانیای آفریقا رفت تا زندگی آنها را از نزدیک ببیند و بررسی کند. جین روی آنها اسم می گذاشت، چون باور داشت حیوانات هم شخصیت و احساسات دارند. آخرسر، بعد از شش سال مرکز تحقیقاتی خودش را راه انداخت. او باور داشت سیارهی زمین فقط مالِ ما آدمها نیست، بلکه متعلق به همهی موجودات زنده است.
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند -این منم هریت تابمن
هریت تابمن بردهی سیاهپوستی بود که تمام زندگیاش را وقف مبارزه با بردهداری کرد. او اولین زن سیاهپوستی بود که عکسش روی پول آمریکا چاپ شد. هریت باور داشت انسان زمانی به موفقیت و شادی واقعی میرسد که بتواند به دیگران کمک کند. او سالها تلاش کرد و از طریق مسیر ریلی زیرزمینی به کمک دوستانش بیش از هفتاد برده را نجات داد. هریت تابمن در نود سالگی خانهای برای انسانهای فقیر، پیر و بیمار تأسیس کرد مجسمهی یادبود او در نیویورک در همان مسیر ریلی زیرزمینی ساخته شده است.
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم هلن کلر
«هلن کلر» وقتی خیلی کوچک بود، یک بیماریِ نادر گرفت و این بیماری او را نابینا و ناشنوا کرد. او ناگهان متوجه شده بود که دیگر نه میتواند ببیند و نه چیزی را بشنود و برای همین ارتباط برقرار کردن با دنیای بیرون و اطرافیان برایش تقریباً ناممکن شده بود. وقتی هلن شش ساله بود، با فردی آشنا شد که زندگیاش را برای همیشه عوض کرد؛ معلمش، «آن سالیوان». با کمکهای خانم سالیوان، هلن یاد گرفت که چطور با زبان اشاره صحبت کند و خط بریل را بخواند. او که حالا میتوانست خودش را به دیگران ثابت کند، در بزرگسالی به یک فعال اجتماعی تبدیل شد و مردم را به جنگ با ناتوانیها و دیگر مشکلات تشویق میکرد.