ببو
روزگاری در سرزمینی دوردست پسرکی با مادرش زندگی می کرد به نام خوان. اما همه به او ببو می گفتند یعنی خنگ و حواس پرت. پسرک دست به هر کاری می زد خرابکاری می کرد, به همین دلیل کسی کاری به او نمی داد و او معمولاً بیکار بود. اما یک روز مادرش از بیکاری او خسته شد و او را فرستاد تا برای خود کاری پیدا کند. به این ترتیب خرابکاریها و کارهای خنده دار او دوباره شروع شد ولی عاقبت همین کارهای خنده دار به نفع او و مادرش تمام شد. تصاویر زیبا و متناسب کتاب نیز کارهای پسرک را به زبان تصویر بازگو می کند.
چگونه می توان بال شکسته ای را درمان کرد؟
کتاب «هیچکس ندید که پرنده سقوط کند.» که در ایران با عنوان «چگونه میتوان بال شکستهای را درمان کرد؟» ترجمه شده است، داستانی درباره امید و شفابخشی است. پرندهای بر فراز شهری شلوغ به یک آسمانخراش که عکس آسمان بر دیوارههای شیشهای آن افتاده، برخورد میکند و به زمین میافتد، اما در هیاهو و شلوغی شهر، تنها یک کودک او را میبیند. ویلی با کمک مادرش او را به خانه میبرد و با همراهی خانوادهاش بال شکستهی پرنده را درمان میکند. کودک پرنده را به همان خیابانی که او را یافته بود، بازمیگرداند و پرنده دوباره پرواز میکند.
این جا مال من است
پسر کوچولو با گچ خطی میکشد. حالا آن طرف خط مال اوست. جایی که هیچ کس اجازه ندارد وارد آن شود؛ اما خرگوش، حلزون، شاخ و برگ درختان و ابرها به این خط مرزی توجه نمی کنند …