فیلترها

هرمان

35,000 تومان

هرمان ۱۱ ساله یک پسر معمولی است. با بقیه‌ی پسرها تفاوت زیادی ندارد، تا این‌که یک روز وقتی از خواب بیدار می‌شود می‌فهمد که موهایش دارد می‌ریزد؛ یعنی همه‌ی موهایش. هرمان که پسر حساس، زیرک و بامزه‌ای است، پس از مدتی می‌فهمد که در مدرسه همه دلشان برای او می‌سوزد و همین قضیه به شدت آزارش می‌دهد. او با پدربزرگش که سال‌هاست روی تخت افتاده است رابطه بسیار خوبی دارد و حرف‌های جدی و جالبی بین‌شان رد و بدل می‌شود؛ اما با مرگ پدربزرگ، هرمان تازه متوجه می‌شود که چیزهایی مهم‌تر از ریزش مو هم وجود دارد و برخی از چیزهایی که از دست می‌رود، دیگر برنمی‌گردد...

واقعاً، جدی جدی!

35,000 تومان

داستان کتاب «واقعاً، جدی جدی» در مورد بابابزرگی است که همیشه برای نوه‌اش شارلی، قصه‌های شاد و بامزه می‌گفت و سرگرمش می‌کرد. اما حالا یک مرض وحشتناک آمده سراغش و هیچ‌کدام از ق صه‌هایش را یادش نمی‌آید. دیگر حتی لبخند هم نمی‌زند. شارلی فکر می‌کند حالا نوبت اوست که حتی برای یک لحظه هم شده، بابابزرگش را شاد کند و لبخند روی لب‌هایش بیاورد. یعنی می‌تواند؟...

وقتی پدربزرگ به تو جعبه‌ابزار هدیه می‌دهد
بستن

وقتی پدربزرگ به تو جعبه‌ابزار هدیه می‌دهد

32,000 تومان

وقتی پدربزرگت برای تولدت یک جعبه ابزار به تو می‌دهد، با آن چه کار می‌کنی؟

تو برای عروسک‌هایت یک خانه‌ می‌خواستی، اما حالا پدربزرگ به تو یک جعبه ابزار هدیه می‌دهد؛ حالاچه‌کار می‌کنی؟؟؟
خوب! شاید فرستادنِ جعبه به سیاره‌ی دیگر یا دادنش به یک دایناسور تی‌رکس ایده‌ی خوبی نباشد، اما شاید با کمی صبر و دقت، با این جعبه ابزار بتوانی استعداد خودت را شکوفا کنی و حتی با راهنمایی‌های پدربزرگ به خانه‌ی عروسکی که می‌خواستی هم برسی.

مدرسه جادوگری 2 - نجاتم بدهید از مدرسه
بستن

مدرسه جادوگری ۲ – نجاتم بدهید از مدرسه

195,000 تومان

دیزی وارت دیگر برای خودش یک پا جادوگر شده است و چشمک وزغی صدایش می‌کنند. دیزی خیلی خیال‌پرداز است و همین‌طور بازیگر نمایشنامه‌های شکسپیر. اما مامان‌بزرگش به‌زور او را به قلعه‌ی وزغی فرستاده تا جادوگری یاد بگیرد. حالا دیگر او متخصص مقابله با طلسم شده است.

مدرسه جادوگری 1 - زورکی نمی‌روم به مدرسه جادوگری
بستن

مدرسه جادوگری ۱ – زورکی نمی‌روم به مدرسه جادوگری

360,000 تومان

دِیزی وارت بازیگر نمایشنامه‌های شکسپیر است و خیلی خیال‌پرداز است؛ ولی مامان‌بزرگش زورکی او را به قلعه‌ی وزغی می‌فرستد تا جادوگری یاد بگیرد. دِیزی از این کار خیلی حرصش می‌گیرد. او جادوگر نیست؛ ولی کم‌کم به رمز و رازهای قلعه‌ی وزغی علاقه پیدا می‌کند و می‌بیند خودش هم جادو و جنبل‌هایی توی آستین دارد و می‌تواند یک کارهایی بکند...