سفر باور نکردنی آقا موش پستچی
آقاموش پستچی مثل هر روز صبح از خواب بیدار میشود تا کارش را شروع کند. اما امروز صبح به جای اینکه سوار کامیون پست بشود، سوار موشک میشود… برای آقاموش پستچی مهم نیست بستهها و نامهها را کجا ببرد و تحویل بدهد، میخواهد شهر آبنباتها باشد، یا جزیرهی پریهای دریایی؛ شهر هیولاها باشد یا شهر کوچولوها؛ بیست هزار فرسنگ زیر دریا باشد یا توی آسمان و بالای ابرها. وقتی پای کار در میان باشد، هیچ چیز جلوی آقاموش پستچی را نمیگیرد.
بچه محل نقاش ها 7 – زمانی که هم بازی پولاک بودم
“I can control the flow of paint; there is no accident”
قضیه پیچیده شد؟ باید کمی روی زبان انگلیسی خود
بچه محل نقاش ها 6 – دالی
چه حالی پیدا میکنی اگر داییات یک فلشمموری به تو بدهد و بعد از بازکردن آن او را در فیلمی قدیمی کنار سالوادور دالی ببینی که در حال بازی با سبیلهای درازش رو به دوربین میگوید: «تنها تفاوت من با یک دیوانه این است که من دیوانه نیستم!»
بچه محل نقاشها 4 – پیکاسو
آیا اصلاً همچینچیزی امکان دارد؟ اینکه داییِ آدم با نقاش معروفی مثل پیکاسو، همسنگر بوده باشد. اما «داییسامان» در یادداشتهایش نوشته که چطور کنارِ پیکاسو با دشمن جنگیده! «مانی» و باقی بچههای فامیل باز هم رفتهاند سراغ روزنامههای قدیمی و یاداشتهای روزانهی داییسامان. در ادامهی خاطرات دایی اینطور میخوانند: داییسامان همراه «پیکاسو»، «همینگوی» و چند نفر دیگر به سفری ماجراجویانه میروند و میزنند به دلِ حادثه و جنگ. تا اینکه یک اتفاق ناگوار حال همه را میگیرد. ولی پیکاسو میتواند از دلِ هر ماجرایی یک شاهکار خلق کند.
بچه محل نقاش ها 3 – ونگوگ
اینبار بچهها با اجازهی خودِ مادربزرگ، نامههای قدیمیای را که داداشسامان در جوانی برای او نوشته، برایش بازخوانی میکنند. بچهها با خواندن این نامهها، با داییسامان همراه میشوند تا ببینند در زندگی وینسنت ونگوگ چه خبر بوده. بهنظر شما تابلوی «سیبزمینیخورها»ی ونگوگ چه طعم و مزهای دارد؟ آیا شایعاتی که دربارهی زندگی خصوصی ونگوگ ساختهاند، حقیقت دارد؟
بچه محل نقاش ها 1/ داوینچی
بین دایی و داوینچی اقلاً چهارصد سال فاصلهی زمانی است! اما طبق ادعای داییسامان، او و داوینچی با همدیگر کلی ماجرا داشتهاند. آیا داییسامان راستیراستی داوینچی را از نزدیک دیده و در خانهی او زندگی کرده؟ بچهها اولش مطمئن نیستند، تا اینکه با یک سرنخ به رازِ داوینچی و داییسامان و سرنوشت «ژوکوند» پی میبرند.
بچه محل نقاش ها 2 – زمانی که همسایه ی میکل آنژ بودم
چه حالی پیدا میکنی اگر توی یکی از دفترچههای مرموز داییات این نوشته را پیدا کنی؟
«میکلآنژ همیشه به من میگفت آسانترین راهِ رسیدن به آینده، فکر نکردن به آن است.»