پوملو فیل فیلسوف 2 – ترس های بزرگ
اگر مثل پوملو یک فیل فیلسوفِ صورتی کوچولو بودی، با خرطومِ درازت چهکار میکردی؟ مثلاً با خرطومت کلاهِ گِرد و پیچپیچی درست میکردی؟ یا از شاخههای گوجهفرنگی آویزان میشدی و تاب میخوردی؟ یا اینکه با خرطومت توتفرنگیهای خوشمزه و رسیده را از بالای بوتهها میچیدی؟ پوملو، فیل صورتیِ فیلسوف، وقتی خوشحال است، ابرها را میشمارد! یا اینکه توی پوستِ گردو مینشیند و روی شبنمِ برگها قایقسواری میکند. تو چی؟ دوست داری وقتهایی که خیلی خوشحالی، چهکار کنی؟
زنان کوچک رویاهای دور و نزدیک: سیمون دوبوار
مجموعهی انسانهای کوچک رویاهای دور و دراز داستان زندگی آدمهایی است که محدودیتهای زندگی را نپذیرفتند و برای رسیدن به رویاهاشان از هیچ تلاشی دریغ نکردند. الگو قرار دادن انسانهای موفق میتواند روش مناسبی برای تشویق و ایجاد انگیزه در کودکان باشد. بخصوص که این کتابها به شکل داستانی برای کودکان بازنویسی شده و با تصویرهایی بسیار زیبا ترکیب شدهاند.
قهرمانی به رنگ بلوط
لوتیت یک پسربچهی معمولی است؛ کمی ترسو و گاهی هم تنها. اما همینکه نیمهشب میرسد، لوتیت میشود بلوطی؛ ابرقهرمانی با شنل بلوطی که از هیچکس و هیچچیز ترسی ندارد. ابرقهرمانی که با پدربزرگش (که بهتازگی از دنیا رفته) و داستانهایش همراه میشود و ماجراجویی میکند.
یکی بود که خودش نبود
بارون لامبرتو پیرمردی نودوسهساله، ایتالیایی و ثروتمند است که با بیستوچهار بیماری دستوپنجه نرم میکند. او همراه پیشخدمت باوفایش در جزیرهی سنجولیو روزگار میگذراند. بارون که در آستانهی مرگ قرار دارد و بهدنبال جاودانگی است، یکباره جوان، سرحال و شاداب میشود. راهزنان برای دریافت پول او را گروگان میگیرند، اما هر کاری میکنند بارون جوانتر و سرحالتر از دیروز میشود. چه رازی در میان است؟ او را جادو کردهاند؟
پوملو فیل فیلسوف 6 – باغچهی اینجا باغچهی اونجا
پوملو، فیل فیلسوف صورتی، یک روز صبح که از خواب بیدار شد، احساس کرد که همهچیز عوض شده! او توی باغچه زندگی میکرد، اما باغچه مثل همیشه نبود؛ توتفرنگیها مزهی همیشگیشان را نداشتند و شلغمها هم مثل همیشه جوابش را نمیدادند. پوملو مطمئن شد که باغچه باغچهی همیشگی نیست. کمکم احساس تنهایی کرد. او میخواست بداند چه اتفاقی افتاده. بعد فکر کرد که باید از باغچهاش برود، ولی کجا؟ فکر میکنی پوملو چهکار کرد؟
پرسش های خیلی خیلی مهم 3 – درباره ی دانش
بهترین اختراع دنیا چیست؟ تا حالا از آن «لحظههایی که ایدهی قشنگی در ذهنت جرقه میزند» داشتهای؟ شاید این ایده به نظر خیلی رؤیایی باشد، اما آیا میتوانی یک آسمانخراش را وزن کنی یا مثل یک اَبَرقهرمان جَست بزنی؟ با الگوگرفتن از ذهنهای درخشان تاریخ، با ما در سفری هیجانانگیز به جهان علم و دانش و دنیای اطرافت همراه شو.
پرسش های خیلی خیلی مهم 4 – درباره ی فضا و زمان
تا حالا آرزو داشتهای در زمان سفر کنی؟ یا از خودت پرسیدهای نور خورشید چیست و چگونه تولید میشود؟ آیا به موجودات فضایی فکر کردهای و از خودت پرسیدهای چرا آنها تا حالا به دیدن ما نیامدهاند؟ حس ماجراجویی خودت را تقویت کن و با ذهن خلاقت توی دریای ایدههای بزرگ شیرجه بزن و با ما در سفر به فضا و زمان همراه شو.
پرسش های خیلی خیلی مهم 1 – درباره زندگی، جهان و همه چیز
تا حالا به یک گربه نگاه کردهای و از خودت پرسیدهای این گربه به چی فکر میکند؟ به نظرت بشقابپرندهها وجود دارند یا نه؟ آیا تا حالا به معنای زندگی فکر کردهای، یا اصلاً سعی کردهای به چیزی فکر نکنی؟ ذهنت را برای فکرکردن به این ایدههای جالب آماده کن و با ما به دنیای موضوعات شوخی و جدی سفر کن.
کتاب حوصله سر بر
کوچولو حوصلهاش سر رفته. به نظرش همهچیز کسلکننده است. اصلا حوصله سر بر یعنی چه؟ با خودش فکر میکند اگر مدتی توی دونات گنده بماند، شاید کیف کند اما بعد از مدتی احتمالا دوباره حوصله اش سر میرود…
فلسفه را بچشیم (4) – عادی بودن و عادی نبودن
شاید در نگاه اول فلسفه معنایی سنگین داشته باشد و به نظر شما مناسب بزرگسالان باشد اما کودکان خود، فیلسوفانی بالفطره هستند.
روحیهی پرسشگری و تفکر عمیق دربارهی مسائل از ابتدا در کودکان هست و شاید در مراحل بزرگ شدن گاهی ناخودآگاه کودکمان را به سمت پذیرش بیقید و شرط میبریم.
برای همین است که ما اصرار داریم کودکان را با کتابهایی با طعم فلسفه به چالش بکشید.
مجموعهی بالا مجموعهای فلسفی است که قدرت پرسشگری را در کودکان پرورش میدهد و به مسائل روزمرهای که با آن درگیر هستند عمیقتر نگاه میکند.
روباه قرمز مجموعهی بالا را به تمام کودکان ۹ سال به بالا پیشنهاد میدهد.
راهت را پیدا کن – ماری ادلند، دخترک دانشمند
تا حالا شده کسی به رویاهات بخنده؟
کلهی ماری پر از سؤالهای جورواجور است: چرا ساعت تیکتاک میکند؟ چرا توی دماغمون مو در میآید؟ چرا به ساعت بابابزرگ نگوییم ساعت ماری؟ ماری عاشق آزمایشهای علمی است و همه چیز را با دقت میبیند و بررسی میکند اما مامان و بابا دنبال راهی میگردند تا شاید ماری دست از این همه سؤال و آزمایش بردارد….
آتش خوارها
ساحل کیلی. اینجا گوشهای کوچک از جهان است. برای دنیای بزرگ هیچ نیست. یک جای پرت، ساحلی زغالسنگی کنار دریای زغالسنگی. میدانم اهمیت نداریم. شاید هیچچیز اهمیت ندارد. هر اتفاقی بیفتد ستارهها همچنان میدرخشند و خورشید میدرخشد و دنیا در آن فضای تاریک و تهی همچنان میدرخشد. اینجا من زندگی میکنم و آدمها و چیزهایی که دوستشان دارم. اگر قرار است کسی برود، من را ببر. من در ساحل کیلی کنار اقیانوس دریایی زندگی میکنم. اسم من بابی برنز است.