حکایت حمالی که رمال شد
مردی به اصرار زنش وسوسه میشود کار حمّالی را رها کند و شغل رمّالی پیشه کند. از بخت بلند، دو بار پیشبینیاش درست از کار درمیآید، رمّالباشیِ شاه میشود و حسابی نانش میافتد توی روغن. اما این تازه آغاز ماجراست…
مردی به اصرار زنش وسوسه میشود کار حمّالی را رها کند و شغل رمّالی پیشه کند. از بخت بلند، دو بار پیشبینیاش درست از کار درمیآید، رمّالباشیِ شاه میشود و حسابی نانش میافتد توی روغن. اما این تازه آغاز ماجراست…