فیلترها

من و داداشم – یه بچه دیگه؟ چه بامزه!

25,000 تومان

اسم من گودون است.
یک روز چشمم به شکم مامانم افتاد. مثل توپ باد کرده بود.
ترسیدم که توپ قورت داده باشد؛ این را به بابا و مامانم گفتم.
بابا گفت: نترس، مامان توپ نخورده.
مامان هم گفت: «همین روزها، یک نی‌نی برای تو به دنیا می‌آورم.»
اما من اصلاً دلم نمی‌خواست نی‌نی داشته باشم…

بالاخره، مامانم رفت بیمارستان و با یک نی‌نی برگشت.
یواشکی رفتم پیش نی‌نی کوچولو و در گوشش گفتم:
«ببین کوچولو،‌ فکر نکنی که همه کاره‌ی این خانه هستی؛ من خیلی قبل از تو اینجا بودم…»