پسرک و ناخدای شجاع
پسرک در خانه در ساحل دریا زندگی میکرد. او بسیار دوست داشت ملوان شود.
به دنبال ردپای مامان
روزی مامان جوجه تیغی رفت بازار. تیغ تیغی و تیغ تیغو در خانه تنها ماندند. تیغ تیغی دلش برای مامانش تنگ شد. او از برادرش خواست که به دنبال مامان بروند. آنها رد پای مامان را دنبال کردند، اما...
آقای نارنجی خانم نارنجی
آقای نارنجی تنها بود. او طرف چپ درخت زندگی میکرد. خانم نارنجی هم تنها بود. او طرف راست درخت زندگی میکرد. اما یک روز، یک گلابی بزرگ آبدار روی زمین افتاد و باعث دعوای آنها شد…
آفتاب پرست غمگین
آفتابپرست میتواند دمش را مانند صدف حلزون پیچ دهد، مانند ملخ بجهد، خود را سر و ته از بند رخت آویزان کند و خود را به شکل و رنگ هر چیزی در بیاورد، اما به نظر میرسد هیچکس، نه حلزون پیچ در پیچ، نه ملخ سبز و نه جوراب راه راه دلشان نمیخواهد با او دوست شوند.
او تنها و غمگین است. تا اینکه بالاخره آفتاب پرستی دیگر را پیدا میکند که حاضر است با او دوست شود و هر دو مانند رنگینکمان رنگارنگ میشوند.
دکمه ی قرمز را فشار بده
«دکمهی قرمز را فشار بده» کتابی مفرح و کنشی است و به فرزندان شما آموزشهایی در زمینههای زیر میدهد:
رنگها، شکلها، شمارش، واژگان، مهارتهای حرکتی، تشخیص طرحها و نقشها، مقایسهی چیزها، پیروی از رهنمودها! و…
داستانهای صلح و دوستی – لانه اردک
فرمانده فرمان حمله داده است اما توپچی نمیتواند شلیک کند چون یک اردک در لولهی توپ تخم گذاشته و روی تخمهایش خوابیده است.
اینک فرمانده چه میکند؟
دکتر می دی سین
حال شاهزاده مالادی، پسر امپراتور، خوش نیست. او لاغر و رنگپریده شده. به نظر دکتر مدیسن او به هوای تازه احتیاج دارد اما گوش پسرک به این حرفها بدهکار نیست و به نظرش دکتر باید به او دارو دهد و حالش را بهتر کند.
باید ببینیم دکتر راهی برای معالجهی او پیدا میکند یا نه…
اما اگر از ما میشنوید گاهی برای رسیدن به حال خوب باید بلند شد و به دنبالش رفت. حال خوب چیزی نیست که با نسخهی هیچ دکتری به دست بیاید.