فراتر از یک رویا
جف آرتس: هنگامی که کودک بودم همیشه به خواهر بزرگتری که هرگز ندیده بودم، فکر میکردم. در رویاهای خود با او بازی میکردم، گویی او زنده بود. یک شب هنگام دوچرخهسواری در یک آن شگفتانگیز، احساس کردم خواهرم زنده است و من با او در دنیای واقعی دوچرخهسواری میکنم.
جزیره شادی
بر روی بَلَمی
ساخته از تخته و سیمان
دخترکی بر آب پاور میزد
در راهی که در پیش گرفته بود
به سوی افق میراند.
اما افق بسیار دور بود
دورتر از آنچه تا کنون در خیال پرورانده بود.
صداها بر آب طنین میانداخت.
راه درست از کدام سو است؟
چهقدر دیگر تا افق مانده؟
همه میروند برای خواب
آن زمان که آسمان به سرخی میزند و غروب بر نوک درختان پنجه میکشد هنگام خواب است، همراه شو.
«همه میروند برای خواب» گشت و گذاری سحرآمیز است در یک شب تابستانی سوئدی به سوی چراگاه و گاوها، گوسفندها و همهی جانوران کوچک دیگر که دنبال بازیاند نه خواب.