پسر کاملا جدید
جورج، پسر جدید کلاس با رنگی پریده، صورتی بی حال، تمیز و مرتب و البته خیلی هم عجیب و غریب که قرار است مدت کوتاهی در مدرسه بماند، توجه همه ی بچه ها را به خود جلب می کند. او که بیشتر مواقع نگاهی بهت زده دارد و جواب کسی را نمی دهد، گاهی مثل یک نابغه رفتار می کند. همه می خواهند بدانند که او کیست و از کجا آمده است؟ چرا همیشه جورج تحت نظر است و یک نفر تمام رفتار و حرکاتش را یادداشت می کند؟
ناخدای هفت دریا ۱ – گنج ناخدا باراکودا
اولش ماهی پاک میکردم و توی پختوپز و بشوروبسابِ عرشه کمک میکردم؛ بدون اینکه جیکم دربیاید. بهخاطر همین، آن مردها کمکم با من با چیزی توی مایههای «مهربانی» رفتار کردند (البته مهربانی از نوع دزد دریاییاش: با پسکلهایزدن و گوشپیچاندن و پسگردنیهای بیرحمانه!). کمکم قبول کردند کارهایی یادم بدهند. هیچکس اسم قبلیام را نمیدانست. خودم هم آن را یادم نمیآمد. این شد که اسمم را گذاشتند «جرقه» (بهخاطر موهای قرمزم) و دیگر نشد راجعبه این اسم اما و اگر کنم.
ناخدای هفت دریا ۳ – باراکودا، پادشاه مردهی تورتوگا
ظرف چند روز، هیچ سرباز اسپانیایی یا انگلیسی یا حتی فرانسویای توی کل کارائیب نبود که قضیهی آندراده و ویهگاس را نشنیده باشد؛ اینکه اشباح دزدان دریایی که جسدهایشان هنوز ته دریا سوار بر کشتیشان درازبهدراز جلوی پوئرتاپلاتا افتاده، بهشان حمله کردهاند. با هر بار تعریفکردنِ داستان، روایت کمی عوض میشد، هرچند (بهطرز جالبی) کسی به دزدی اشاره نمیکرد.
ناخدای هفت دریا ۲ – ناخدا باراکودا آخر دنیا
ناخدا باراکودا و خدمهی کشتیاش غیبشان زده. برای همین، جرقه تصمیم میگیرد پیدایشان کند، حتی اگر آخر دنیا باشند. بدبختی اینجاست که واقعاً آخر دنیایند... ولی خیالی نیست: با شجاعت، ذکاوت، یک مقدار شانس و کمک رفقا، چیزی جلودارِ جرقه نیست.