صبح بخیر خرگوش کوچولو!
خوندن کتابهای تصویری با داستان ساده برای بچهها این حسن رو داره که بعدتر بچهها فقط با ورق زدن اون کتابا میتونن داستان رو توی ذهنشون مرور کنن. مجموعهی سه جلدی خرگوش کوچولو از اون کتابهاست که میتونین برای بچههای ۱.۵ سال به بالا بخونید و به خاطر مقوایی بودن کتابها با خیال راحت بدینش دست خود بچهها تا ورق بزنن. این مجموعه سه جلد داره: صبح بخیر خرگوش کوچولو! شب بخیر خرگوش کوچولو! خواهری برای خرگوش کوچولو!
خواهری برای خرگوش کوچولو!
خوندن کتابهای تصویری با داستان ساده برای بچهها این حسن رو داره که بعدتر بچهها فقط با ورق زدن اون کتابا میتونن داستان رو توی ذهنشون مرور کنن. مجموعهی سه جلدی خرگوش کوچولو از اون کتابهاست که میتونین برای بچههای ۱.۵ سال به بالا بخونید و به خاطر مقوایی بودن کتابها با خیال راحت بدینش دست خود بچهها تا ورق بزنن. این مجموعه سه جلد داره: صبح بخیر خرگوش کوچولو! شب بخیر خرگوش کوچولو! خواهری برای خرگوش کوچولو!
تاروگمی – وای چه لباس نازی
شعرهای ساده و بامزه، تصویرهای رنگی و قشنگ و طراحی خاص... مگر یک بچهی کوچولو غیر از اینها از کتاب چه میخواهد. غیر از اینکه وقت بگذارید و با کودک خود حسابی سرگرم شوید. این کتابها که مناسب زیر ۴سال هستند را میشود چند باره و چند باره خواند و سرگرم شد😍. اگر کودک زیر ۴سال دارید همین حالا این کتابها را برایش تهیه کنید😍.
خرگوش کوچولو! و گروه کلاه به سرها
هر روز صبح خرگوش کوچولو به جوجه غذا میدهد. اما جوجه دوباره گم شده است. کجا میتواند باشد؟ خرگوش کوچولو همهجا را میگردد. خرگوش کوچولو از کتی میپرسد: «میتوانی به من کمک کنی؟»
کتاب پی و فی کجا هستند؟
پی و فی توی یک دشت قایمباشک بازی میکنند.
-کجایی فی؟
-پی! تو کجایی؟
آنها گم شدهاند و نمیتوانند هم را پیدا کنند.
حالا باید دنبالشان بگردیم.
آموزش مفاهیم با پوملو فیل فیلسوف ۱ – تفاوت ها
پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، وقتی خیلی کوچولو بود، تفاوتها را نمیشناخت، مثلاً نمیدانست فرق بین «اینجا» و «جای دیگر» چیست؟ یا فرق بین «غریبه» و «آشنا» یا «کدر» و «شفاف» یا «تنها» و «با هم» یا... پوملو همینطور که بزرگ میشد، کمکم فهمید که بعضی چیزها در این دنیا روشن هستند و بعضی چیزها تاریک. او فهمید که در این دنیای بزرگ خیلی چیزها با هم تفاوت دارند.
پوملو فیل فیلسوف ۶ – باغچهی اینجا باغچهی اونجا
پوملو، فیل فیلسوف صورتی، یک روز صبح که از خواب بیدار شد، احساس کرد که همهچیز عوض شده! او توی باغچه زندگی میکرد، اما باغچه مثل همیشه نبود؛ توتفرنگیها مزهی همیشگیشان را نداشتند و شلغمها هم مثل همیشه جوابش را نمیدادند. پوملو مطمئن شد که باغچه باغچهی همیشگی نیست. کمکم احساس تنهایی کرد. او میخواست بداند چه اتفاقی افتاده. بعد فکر کرد که باید از باغچهاش برود، ولی کجا؟ فکر میکنی پوملو چهکار کرد؟
کتاب کشویی پوشیدنی های ما
داره بارون میریزه
خیس میشه ریزه ریزه
ببین چه رنگارنگه
چینچینه و قشنگه
مردی که بطری های اقیانوس را باز می کرد
جایی روی بلندیهای شهر، نزدیک به دریا مردی تنها زندگی میکرد که شغلش پیدا کردن بطریهای توی دریا بود. بطریهایی که درون آنها نامه هست. او نامهها را به دست صاحبانشان میرساند.
دالی بازی – بابایی آی بابایی
بابا برگشته به خانه و دنبال نی نی میگردد تا بغلش کند و به او بگوید چقدر دوستش دارد.
آموزش مفاهیم با پوملو فیل فیلسوف ۲ – شکل ها
پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، خیلی زود فهمید که دنیا پُر از شکلهای جورواجور است. او به همهچیز با دقت نگاه کرد تا بفهمد چهشکلی است. پوملو فهمید کوهها «مثلثی» هستند! بعد فهمید که قیفِ بستنی هم «مثلثی» است. خوب هم که به خروس نگاه کرد، دید نوک خروس هم «مثلثی» است. پوملو کمکم با «گردِ» کج و کولهی سیبزمینیها هم آشنا شد و خیلی زود شکلهای دیگر را هم کشف کرد. پوملو حتی به شکلِ بیشکلِ ابرها هم با دقت نگاه کرد و فهمید که هی شکلشان عوض میشود.
کتاب کشویی میوه های خوشمزه
آهای مواظب باشی
جلوی پاهات یک چیزه
پا نذاری رو پوستش
میافتی، خیلی لیزه
قورباغه و شهاب
آن شب همه به آسمان نگاه میکردند. قرار بود اتفاقی توی آسمان بیفتد: یک شهاب خیلی سریع از جلوی چشمان همه گذشت. همه آن را دیدند الا قورباغه. همه آرزو کرده بودند الا قورباغه.
آموزش مفاهیم با پوملو فیل فیلسوف ۳ – رنگ ها
پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، خوب که به اطرافش نگاه کرد، فهمید که دنیا رنگارنگ است. او «آبیِ» آسمان را شناخت و فهمید با «آبیِ» یخزدهی زمستان و «آبیِ» خاموش و تاریک شب فرق میکند. پوملو فهمید که پرتقال «نارنجیِ» نارنجی است، غروب آفتاب هم «نارنجی» است و کمکم فهمید پاییز هم «نارنجی» است؛ یکجور نارنجیِ غمانگیز. پوملو اینطوری با دنیا و رنگهایش آشنا شد و فهمید یکعالمه «قرمز» در دنیا وجود دارد که هیچکدام شبیه آنیکی نیست...
گردآفرید
گردآفرید دلیر که دید هم نبردش چون گردبادی پیچان به نزدیکش می آید زه کمان را به بازو افکند و نیزه ی بلند را از ترک اسب به دست گرفت و اسب را چنان از زمین برکند که گویی می خواهد به آسمان پرواز کند. آنگاه نیزه ی بلند را در هوا تاب داد و آن را به سوی سهراب نشانه گرفت و ...