آموزش مفاهیم با پوملو فیل فیلسوف ۳ – رنگ ها
پوملو، فیل فیلسوفِ صورتی، خوب که به اطرافش نگاه کرد، فهمید که دنیا رنگارنگ است. او «آبیِ» آسمان را شناخت و فهمید با «آبیِ» یخزدهی زمستان و «آبیِ» خاموش و تاریک شب فرق میکند. پوملو فهمید که پرتقال «نارنجیِ» نارنجی است، غروب آفتاب هم «نارنجی» است و کمکم فهمید پاییز هم «نارنجی» است؛ یکجور نارنجیِ غمانگیز. پوملو اینطوری با دنیا و رنگهایش آشنا شد و فهمید یکعالمه «قرمز» در دنیا وجود دارد که هیچکدام شبیه آنیکی نیست…
| ناشر | |
|---|---|
| نویسنده | |
| تصویرگر | |
| مترجم | |
| گروه/رده سنی | |
| نوع کتاب | |
| موضوع |
90,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت موجود شدن به من اطلاع بده
محصولات مشابه
فیلسوف کوچک ۱- شاید سیب باشد
برای توضیح این کتابها اول باید این متن پشت جلدشون رو بخونید:
کودکان بهتر از آدمبزرگها دنیای اطرافشان را میبینند و بیشتر سوال میپرسند و از این جهت فیلسوفهایی کوچکاند. مجموعه کتابهای فیلسوف کوچک به دنبال تقویت این روحیهی پرسشگری و رشد تفکر خلاق در کودکان به کمک داستان است.
کودکی که بهتر میبیند و بیشتر میپرسد، برای چالشهای دنیای آینده راهحلهای متفاوت و خلاقانه پیدا میکند.
از ما هم اگر بخواین بشنوین باید بهتون بگیم که خیلی خیلی مهمه که بچهها ذهن پرسشگر داشته باشن و قبل از پذیرفتن هر چیز خوب در موردش فکر کنن.
مجموعهی فیلسوف کوچک نوشتهی نویسندهی کاردرست شینسوکه یکی از بهترینها برای تربیت ذهن پرسشگره.
پس اگر بچهی بزرگتر از 5 سال دارید حتما این کتابها رو براش تهیه کنید.
چرا دعوا می کنی ؟
یک روز گرم تابستان بود. نارنجی و دوستش گوش سیاه، کنار جویبار بازی می کردند. گوش سیاه گفت: «بیا جلوی آب سد بسازیم.» نارنجی گفت: «من که بلد نیستم.» گوش سیاه گفت: «ولی من بلدم.» نارنجی گفت: «باشه تو سد بساز، من قایق می سازم.» این گفت و گو می توانست شروع یک ماجرای شاد و بانشاط باشد. اما این طور نشد، نارنجی و گوش سیاه با هم دعوایشان شد. آن ها قهر کردند و ...می پرسید چرا؟ خودتان داستان را بخوانید تا بدانید آن ها چرا با هم قهر کردند و دست آخر کارشان به کجا کشید.
موجودات حال به هم زن ۳ – موش فاضلاب
شما بچه که بودین از مگس و حلزون و موش و کرم بدتون میومد؟ هنوزم بدتون میاد؟ ولی راستش این موجودات خیلی باحالن. کلی خصوصیت عجیب و غریب دارن که ماها اصلاً نمیدونیم. مثلاً میدونستین مگسها حیوون خونگی دارن؟ یا مثلاً حلزونها همیشه دنبال یه لباس تازهان؟ میدونستین اگه موشها همه چیز رو میجون به خاطر اینه که دندوناشون میخاره؟ یا نسل کرمها از زمان دایناسورها مونده؟ الیس گراول توی مجموعهی «موجودات حال به هم زن» برای ما همهی اینها رو با یه زبون خیلی بامزه توضیح داده. ما که بعد از خوندن این کتاب، کلی لباس رنگی آستینپفی برای حلزونها گذاشتیم کنار. شما چی کار میکنین؟
آنتون شعبده بازی می کند
آنتون شعبدهبازی میکند! از اون کتابهای بامزهایه که میتونید کلی باهاش بخندید. آنتون فکر میکنه شعبدهبازی بلده، و میتونه همه چیز رو غیب کنه! اینکه میتونه یا نه؟ و اینکه اگر کسی رو غیب کنه میتونه دوباره برش گردونه یا نه؟ چیزیه که باید با خودن کتاب خودتون ازش سر دربیارید.
روباه قرمز خوندن این کتاب جذاب رو به همهی ۳ سال به بالاهای عزیزِ دلش به شدت پیشنهاد میده. امیدواریم که بخونیدش و بلند بلند بخندید.
ماکاموشی (۱۴) تعطیلات در هتل ژنده پنده
بعضی وقتها موش پُرکاری مثل من به تعطیلات نیاز دارد، سفری خوب و آرامشبخش. ولی بهحق پنیرهای ندیده و نخورده! هربار خواستم از شلوغی شهر موشها جدا شوم، یک مصیبت روی سرم هَوار میشد! واپنیرا!!!
وقتی هم که مصیبتها تمام شد، همهی جاهای خوب پُر شده بود. دست آخر از هتل ژندهپندهای سر درآوردم و هماتاقیهایم هم یک مشت موشچه از کار درآمدند! حالا بیا و درستش کن...
هری کله چکشی ۱ – مدرسه کوسه
هری کلهچکشی از خاندان کوسههای سرچکشیِ دریاهای عمیق است؛ البته که هری ترجیـح میدهد یک کوسهی سفید بزرگ یا کوسهببر یا هر چیز دیگری باشد بهجز خودِ کلهچکشیاش!
مومی ترولها ۶ ؛ افسون زمستان
با مومیترولها آشنا شوید! جانورهای گِرد و کوچکِ افسانهای و بامزه که مثل اسب آبی پوزهی کشیده دارند. اما اسب آبی نیستند! مومیترولها در روزگاران گذشته توی خانهی آدمها و کنار پریانِ خانگی، پشت بخاری زندگی میکردند. اما الان زندگیشان عوض شده. ماجراهای جالب و هیجانانگیزشان را بخوانید.
خانواده ی وندربیکر ۱ – ساکنین خیابان ۱۴۱
۵ فرزند خانوادهی وندربیکر در یک کار خیلی خوبند. آن هم نقشه کشیدن است. برای همین وقتی صاحبخانهی بدجنسشان نزدیک کریسمس تصمیم میگیرد قراردادش را با آنها تمدید نکند یا وقتی برای همسایهی دوستداشتنی طبقهی بالا فاجعهای رخ میدهد کلی کار از دستشان برمیآید. حالا گیریم که هر نقشهای که با خوشنیتی میکشند خندهدار و افتضاح از آب درآید.
عملیات ایگوانا ۳ زندگی بی فرمون
ترمزدستی و چراغراهنما اسم دو تا وسیله توی ماشین نیستند، آنها دو تا دوست هستند که قرار است به کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند؛ گرفتن ارث و میراث بابابزرگ پولدار از یک بزمجه!
خانم گلابی در را باز کرد و ما را فرستاد تو. اتاق زیاد شبیه اتاق شکنجه نبود. برعکس، خیلی هم قشنگ بود. سر درنمیآوردم نقشهی برادرزادهی دکتر اکبر خبری چه میتوانست باشد. در را که بست، با هیجان گفت: «نظرتون چیه بریم روی تخت بپربپر کنیم؟»
به تشک تخت اشاره کرد: «این تشک فنری میتونه شما رو تا سقف بندازه بالا! یالا بیایید امتحان کنید!»
چی؟ دقیقاً از ما چه میخواست؟ یعنی یک سیستم دستگیری توی سقف کار گذاشته بود که قرار بود وقتی بپریم بالا، دستگیرمان کند؟
خانم گلابی تندتند جیبهایش را گشت و دوباره گفت: «زود باشید تنبلها! دلتون بازی نمیخواد؟»
نع! من که در آن موقعیت دلم بازی نمیخواست. ناسلامتی من جاسوس بودم!


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.