مردان کوچک رویاهای دور و دراز: آلبرت انیشتین
خانه درختی ۵۲ طبقه
مجموعهای پر از دیوانهبازی و تصاویر بامزه که حسابی به خنده میاندازدتان. کافیست کتاب را بردارید و شروع کنید به خواندن.
مردان کوچک رویاهای دور و دراز: لویی پاستور
مردان کوچک رویاهای دور و دراز: چارلز دیکنز
ماجراهای تن تن ۵ – گل آبی
از سیگارهای فرعون تا گل آبی تنتن همچنان درگیر باند قاچاق موادمخدر است. اینبار سر از چین درمیآورد و با خطرهای زیادی مواجه میشود، اما با کمک سازمان سری پسران اژدها و دوستش چانگ سرانجام تنتن باند قاچاق را از بین میبرد.
خانه درختی ۷۸ طبقه
ماجراهای اندی و تری در طبقهدارترین خانهدرختی دنیا
مجموعهای پر از دیوانهبازی و تصاویر بامزه که حسابی به خنده میاندازدتان. کافیست کتاب را بردارید و شروع کنید به خواندن.
سیکادا
سیکادا داستان گفت. داستان خوب. داستان ساده. حتی انسان توانست فهمید.
خانه درختی ۱۵۶ طبقه
»مجموعهای پر از دیوانهبازی و تصاویر بامزه که حسابی به خنده میاندازدتان. کافیست کتاب را بردارید و شروع کنید به خواندن.«
دوست داشتید در روم باستان بودید؟
کتاب دوست داشتید در روم باستان بودید؟ یک کتاب جذاب و آموزنده برای کودکان و نوجوانان است که به بررسی زندگی روزمره، تاریخ و فرهنگ روم باستان میپردازد. این کتاب بهگونهای طراحی شده است که با ترکیب اطلاعات تاریخی و داستانهای سرگرمکننده، نوجوانان را با دنیای شگفتانگیز روم باستان آشنا میکند.
دوست داشتید در سرزمین وایکینگ ها بودید؟
دوست داشتید در یونان باستان بودید؟
کتاب «دوست داشتید در یونان باستان بودید؟؟» نوشتهی کلایو گیفورد داستانی تعاملی و پر از خنده را روایت میکند که ذهن کودک را با یکی از مهمترین تمدنهای تاریخ آشنا میکند این کتاب، تاریخ تمدن یونان، آداب و رسوم اجتماعی و میراث فرهنگی آن را معرفی میکند. گیفورد خوانندهی کودک را مخاطب خود قرار میدهد و از او یک سوال ساده میپرسد: «دوست داشتی...؟». این پرسش، کلید ورود به دنیایی است که در آن، تاریخ نه یک موضوع درسی، بلکه یک تجربهی باحال و هیجانانگیز است.
دوست داشتید در مصر باستان بودید؟
برای مصریهای باستان تهیهی غذا برای زندهها به اندازهی کافی سخت بود، اما آنها باید به غذای بعد از مرگشان هم فکر میکردند! فرعونها و مصریان ثروتمند همهی غذاهایی را که دوست داشتند بستهبندی و در مقبرهشان انبار میکردند تا مطمئن شوند وقتی در راه رسیدن به جهان بعد از مرگ هستند آذوقه کم نمیآورند!
پسری که خواب اژدها می دید (۴)
حتی موقع گرگومیش غروب هم اژدهاها از پوشش ابرها پایین نمیرفتند، تا اینکه درست به بالای خانهی مامانی و بابابزرگ میرسیدیم. مردم روستایمان آنقدر سرگرم شلوغیهای روزمرهشان بودند که متوجه نمیشدند در کنار اژدهاهای کوچکِ تازه از میوه بیرون آمده زندگی میکنند! اما ما نمیخواستیم ریسک کنیم…
جیم دگمه و ۱۳ قلوهای وحشی
جیم پرسید: «به هر سؤالی که بکنیم، جواب میدهی؟ به هر سؤالی؟» اژدها جواب داد: «به هر سؤالی که دانستن جوابش برایتان حیاتی باشد! اگر بیایم و جواب سؤالهایی را بدهم که خودتان باید با فکرتان دنبال جوابهایش بگردید، دیگر اژدهای طلایی نخواهم بود.»
ماجراهای سوفی موشه ۸ مهمان سرزده
بعد از اینکه همهی مهمانها رفتند، سوفی دفتر طراحیاش را برداشت و روی مبل راحتی نشست و مشغول طرح زدن شد. وینستون هم یک کتاب برداشت و پرید کنار او نشست. لیلیموشه باقیماندهی غذاها را جمع میکرد. جورجموشه هم ظرفها را خشک میکرد.
خانمموشه گفت: «چه مهمانی خوبی داشتیم.»
سوفی غر زد: «بهجز وقتیکه دسر را ریختم!»