چهار سابقهدار ۰۷ – داینا-چیچی یا چیچی-سوروس؟
بهشون میگن رمان تصویری. بهترین انتخاب برای بچههایی که تازه خوندن رو یاد گرفتن و دلشون میخواد خودشون بخونن. خوندن این کتابهای خیلی خیلی خندهدار برای بچهها سخت نیست و چند قسمتی بودنش باعث میشه کتابخونهای جدیتری بشن. کتابها انقدر جذابن که بچهها دلشون میخواد زودتر برن سراغ جلدهای بعد. چهار سابقهدارها رو میتونید برای بچههای ۶ سال به بالا بخرید و البته ما دیدیم که بچههای کوچیکتر هم از مامان و باباهاشون خواستن که این کتابها رو براشون بخونن و بعد حسابی مشتری شدن.
کلاس اولی کتاب اولی ۲۰ – سطح ۵ – حمله آدم فضایی ها
مجموعهی کلاس اولی کتاب اولی برای بچههای تازه باسوادشده است تا بتوانند تمرین خواندن کنند. این مجموعه تا به حال در ۵ سطح چاپ شده. سطح اول با حروف محدودتر شروع شده و به ترتیب سطوح حروف جدید به مجموعهها اضافه شده است. حتماً حتماً با صبر زیاد و روی خوش به بچهها گوش کنید و اجازه بدید انقدر بخوانند و اشتباه کنند و دوباره بخوانند تا بالاخره خواندنشان قوی شود. به آنها بگویید که اگر کلمهای سخت است هیچ ایرادی ندارد که از شما بپرسندش. در پایان هر کتاب هم چند سوال و فعالیت به بچهها داده شده تا بیشتر تمرین کنند.
این کتابها به بچهها کمک میکند تا از باسواد شدنشان لذت ببرند.
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم آلبرت انیشتین
«آلبرت اینشتین» از همان ابتدای کودکی کارهایش را به روشی خارقالعاده انجام میداد. او به جای فکر کردن به کمک کلمهها، به وسیلهی تصاویر فکر میکرد و این روش ویژهی فکر کردنش به او کمک کرد تا مفاهیم بزرگی را مثل ساختار موسیقی و یا اینکه چرا قطبنماها همیشه به سمت شمال هستند درک کند و کمکم در تلاش برای کشف رازهای هستی بربیاید. بقیهی مردم او را فقط یک خیالباف میدیدند، اما اینشتین به خاطر کنجکاوی و شیوهی خاص تفکرش، توانست به یکی از بزرگترین دانشمندان جهان تبدیل شود.
جودی انجمن مخفی تشکیل میدهد/ جودی دمدمی ۱
جودی و دوستانش انجمنی مخفی تشکیل میدهند. تنها شرط عضویت در این انجمن این است که قورباغهای روی دستت جیش کند!
جودی دمدمی ۴ – جودی آینده را پیشگویی میکند
جودی دمدمی یک «انگشتر حالنما» جایزه میبرد. هر کس نگین انگشتر را فشار دهد، رنگ نگین عوض میشود و انگشتر حالش را نشان میدهد.
جودی میخواهد به کمک این انگشتر، آیندهی دیگران را پیشگویی کند. جالب اینکه بعضی از پیشگوییهایش درست از آب در میآید!
چهار سابقهدار ۱۳ نقطه، سرخط!
(آره آره! این دروازه توی معمولیترین رستوران دنیاست.
اما این چیزی از اسرارآمیزبودنش کم نمیکنه. فهمیدی؟)
مدرسه خیال باف ها ۵ یک آدم گرگی توی چادر من است!
سلام! من ایزیام، تنهــا دختر پدر و مــادرم و دانشآموز کلاس چهارم «ج».
چند تا دوست خوب دارم که با هم به یک مدرسه میرویم، اما مشکلاتی هم دارم؛ مثلاً اینکه خیلی وقتها مامان، بابا و معلمها حرفهای من و دوستهایم را باور نمیکنند. البته این موضوع اصلاً باعث نمیشود که ما دربارهی چیزهای مشکوک تحقیق نکنیم. با ما همراه باشید تا از نتیجهی تحقیقهایمان سر دربیاورید.
مدرسه خیال باف ها ۲ جاسوسی که ناهار مدرسه را دوست داشت
سلام! من ایزیام، تنها دختر پدر و مادرم و دانشآموز کلاس چهارم «ج». چند تا دوست خوب دارم که با هم به یک مدرسه میرویم. اما مشکلاتی هم دارم؛ مثلاً اینکه خیلی وقتها مامان، بابا و معلمها حرفهای من و دوستهایم را باور نمیکنند. البته این موضوع اصلاً باعث نمیشود که ما دربارهی چیزهای مشکوک تحقیق نکنیم. با ما همراه باشید تا شما هم نتیجهی تحقیقهایمان را بفهمید.
ماجراهای ژان و ژان و…ژان ! ۷ یک نخود فرنگی برای شش نفر
این کتاب، داستان یک خانوادهی پرجمعیت است که شش پسر دارند: ژان.آ، ژان.ب، ژان.پ، ژان.ت، ژان.ث و ژان.ج! آخر کدام پدر و مادری همچین کاری میکنند؟ بخوانید تا از ماجرا سر دربیاورید. علاوه بر این، برای خانوادهی ژانها اتفاقات عجیب، غیرمنتظره و بامزهی زیادی هم میافتد که نباید از دستشان بدهید.
ماجراهای ژان و ژان و…ژان ! ۶ یک سیخ موز خوش مزه
این کتاب، داستان یک خانوادهی پرجمعیت است که شش پسر دارند: ژان.آ، ژان.ب، ژان.پ، ژان.ت، ژان.ث و ژان.ج! آخر کدام پدر و مادری همچین کاری میکنند؟ بخوانید تا از ماجرا سر دربیاورید. علاوه بر این، برای خانوادهی ژانها اتفاقات عجیب، غیرمنتظره و بامزهی زیادی هم میافتد که نباید از دستشان بدهید.
لوتا پیترمن (۱۱) معجون گربه سیاه و پودر قوباغه
واااای! از وقتی که من و شایِن با یک فیلم ترسناک خودمان را برای مسابقهی روخوانی مدرسه آماده کردهایم، یک عالمه *اتفاقهای عجیب و غریب افتاده:
لوتا پیترمن (۱۰) مارهای فراری عاشق می شوند
ای بابااا! از وقتی که این قضیهی جشن بزرگ افتتاحیهی سالن ورزشی پیش آمده، همهچیز قاراشمیش شده. خانم پیپی خودش سرخود یارکِشی کرده که کی با کی همتیمی بشود که با هم برنامه اجرا کنند و من هم بدبختانه افتادهام با بِنی! از راکِرها!
لوتا پیترمن (۹) یک قوطی پر از کوآلا
یک نامردی به تمام معنا! درست وقتی که شانس به من رو کرده و برندهی سفر به شدهام، اصلاً و ابداً به من اجازهی رفتن نمیدهند!
ولی من باید به هر قیمتی که شده بروم!
کارآگاه سیتو در ایران ۸ – سیندرلا در تبریز
مدال یادبود ستارخان و گلولهی طپانچهی باقرخان از موزهی خانهی مشروطهی تبریز دزدیده شده، با اینکه نگهبان موزه حواسش به همهجا بوده! ولی ماجرا فقط این نیست. خانم پیری هم به ادارهی پلیس آمده و شکایت کرده که یک نفر لنگهکفشهایش را از خانهاش دزدیده ولی این دزد مرموز با کفشهای شوهرش کاری ندارد! کارآگاه سیتو و دستیارش باید ربط این دو پرونده را با هم بفهمند و معما را حل کنند.
ماکاموشی (۲۰) جرونیمو و راز مدال طلا
من؟ جرونیمو استیلتنُ؟ نه بابا! من کجا و ورزش کجا؟ دویدن و عرق ریختن؟ من مال این جیرها نیستم! من بیشتر دوست دارم گوشهی سوراخ موشم بنشینم، روی صندلی راحتیام لم بدهم و همانطور که یک کاسه اسنک پنیری دم پنجهام است، یک کتاب خوب بخوانم. ولی اینبار پدربزرگ مجبورم کرد برای تهیهی گزارش المپیک بروم یونان. وقتی رسیدم آنجا، احساس کردم کاسهای زیر نیم کاسه است.
ماکاموشی (۱۹) سفر به آبشار نیاگارا
به «ماکاموشی»، جزیرهی جوندگان جسور، خوش آمدید!
مـن جرونیمو استیلتُن هسـتـم. سـردبیـر پُرفـروشترین روزنـامهی جزیره ی ماکاموشی. ولی بیشتر دوست دارم داستانهای ماجراجویانه بنویسـم. کتـابهـای من تـوی مـاکامـوشـی مثل تـوپ صـدا میکنند و حـسـابـی پُرفروش انـد! ازپنیر سوئیسیِ تازه خوشـمزهتر و از پنیر چدارِ کهنه تندوتیزترند. سبیلچسب و بامزهاند، خندهدار و فرا موش نشدنی. دهنتان را آب میاندازند، به سبیلهایم قسم!