لوتا پیترمن (10) مارهای فراری عاشق می شوند
ای بابااا! از وقتی که این قضیهی جشن بزرگ افتتاحیهی سالن ورزشی پیش آمده، همهچیز قاراشمیش شده. خانم پیپی خودش سرخود یارکِشی کرده که کی با کی همتیمی بشود که با هم برنامه اجرا کنند و من هم بدبختانه افتادهام با بِنی! از راکِرها!
لوتا پیترمن (9) یک قوطی پر از کوآلا
یک نامردی به تمام معنا! درست وقتی که شانس به من رو کرده و برندهی سفر به شدهام، اصلاً و ابداً به من اجازهی رفتن نمیدهند!
ولی من باید به هر قیمتی که شده بروم!
کارآگاه سیتو در ایران 8 – سیندرلا در تبریز
مدال یادبود ستارخان و گلولهی طپانچهی باقرخان از موزهی خانهی مشروطهی تبریز دزدیده شده، با اینکه نگهبان موزه حواسش به همهجا بوده! ولی ماجرا فقط این نیست. خانم پیری هم به ادارهی پلیس آمده و شکایت کرده که یک نفر لنگهکفشهایش را از خانهاش دزدیده ولی این دزد مرموز با کفشهای شوهرش کاری ندارد! کارآگاه سیتو و دستیارش باید ربط این دو پرونده را با هم بفهمند و معما را حل کنند.
ماکاموشی (20) جرونیمو و راز مدال طلا
من؟ جرونیمو استیلتنُ؟ نه بابا! من کجا و ورزش کجا؟ دویدن و عرق ریختن؟ من مال این جیرها نیستم! من بیشتر دوست دارم گوشهی سوراخ موشم بنشینم، روی صندلی راحتیام لم بدهم و همانطور که یک کاسه اسنک پنیری دم پنجهام است، یک کتاب خوب بخوانم. ولی اینبار پدربزرگ مجبورم کرد برای تهیهی گزارش المپیک بروم یونان. وقتی رسیدم آنجا، احساس کردم کاسهای زیر نیم کاسه است.
ماکاموشی (19) سفر به آبشار نیاگارا
به «ماکاموشی»، جزیرهی جوندگان جسور، خوش آمدید!
مـن جرونیمو استیلتُن هسـتـم. سـردبیـر پُرفـروشترین روزنـامهی جزیره ی ماکاموشی. ولی بیشتر دوست دارم داستانهای ماجراجویانه بنویسـم. کتـابهـای من تـوی مـاکامـوشـی مثل تـوپ صـدا میکنند و حـسـابـی پُرفروش انـد! ازپنیر سوئیسیِ تازه خوشـمزهتر و از پنیر چدارِ کهنه تندوتیزترند. سبیلچسب و بامزهاند، خندهدار و فرا موش نشدنی. دهنتان را آب میاندازند، به سبیلهایم قسم!
ماکاموشی (18) – کاراتهموش
به «ماکاموشی»، جزیرهی جوندگان جسور، خوش آمدید!
مـن جرونیمو استیلتُن هسـتـم. سـردبیـر پُرفـروشترین روزنـامهی جزیره ی ماکاموشی. ولی بیشتر دوست دارم داستانهای ماجراجویانه بنویسـم. کتـابهـای من تـوی مـاکامـوشـی مثل تـوپ صـدا میکنند و حـسـابـی پُرفروش انـد! ازپنیر سوئیسیِ تازه خوشـمزهتر و از پنیر چدارِ کهنه تندوتیزترند. سبیلچسب و بامزهاند، خندهدار و فرا موش نشدنی. دهنتان را آب میاندازند، به سبیلهایم قسم!
چهار سابقه دار 12 یکی؟!
چه بلایی سر آقای مار اومده؟ واقعاً رفته توی دارودستهی ارباب تاریکی؟
آقای مار چطوری صاحب این نیروهای خَفَنمَفَن و شیطانی شده؟
جودی دمدمی 5 – جودی دکتر میشود
جودی دمدمی امروز تصمیم گرفته که در آینده دکتر شود. از خوششناسیاش،معلم علوم از بچهها میخواهد که هر کس دربارهی بخشی از بدن انسان تحقیق کند.
اما دردسر از جایی شروع میشود که جودی تصمیم میگیرد تحقیق خود را با یک عمل شروع کند. او میخواهد شکم قورباغهی برادرش را باز کند تا دل و رودهاش را ببیند و دوباره آن را بخیه بزند!
جودی دمدمی 2 – جودی مشهور میشود
جسیکا، همکلاسی جودی، در مسابقه مقام اول را به دست میآورد و عکسش هم در روزنامه محلی چاپ میشود. جودی هم به فکر میافتد که کاری کند تا مشهور شود و عکسش را در همهی روزنامهها چاپ کنند.
و جودی برای مشهور شدن، چه کارها که نمیکند!
چهار سابقهدار 01 یورش به زندان شهر سگی
بهشون میگن رمان تصویری. بهترین انتخاب برای بچههایی که تازه خوندن رو یاد گرفتن و دلشون میخواد خودشون بخونن. خوندن این کتابهای خیلی خیلی خندهدار برای بچهها سخت نیست و چند قسمتی بودنش باعث میشه کتابخونهای جدیتری بشن. کتابها انقدر جذابن که بچهها دلشون میخواد زودتر برن سراغ جلدهای بعد. چهار سابقهدارها رو میتونید برای بچههای ۶ سال به بالا بخرید و البته ما دیدیم که بچههای کوچیکتر هم از مامان و باباهاشون خواستن که این کتابها رو براشون بخونن و بعد حسابی مشتری شدن.
کارآگاه آگاتا 1- نفرین فرعون
آگاتا دختری است عاشق نویسندگی و داستانهای هیجانانگیز. او در خانوادهای به دنیا آمده که همهشان کارآگاه هستند. دَش، پسرعموی آگاتا، دانشآموز مدرسهی کارآگاهی است. دَش باید راز معماهای مختلفی را کشف کند تا بتواند در آینده کارآگاه شود. آگاتا همراه پسرعمویش دَش به کشورهای مختلف سفر میکنند تا پرده از اسرار معماهای پیچیده بردارند. در معبدهای مصر، هنوز هم صدای نفرین فراعنه در گوش مردم محلی میپیچد و کسی جرئت نزدیکشدن به آنها را ندارد. پس تکلیف لوحی که از این معبدهای پررمزوراز دزدیدهاند چه میشود؟
جودی دمدمی 11 – جودی مریخی میشود
وقتش رسیده جودی اخمهایش را باز کند و لبخند بزند و با برادر کوچکش،استینکی لاستیکی مهربان بشود. اما مگر میتواند یک روز کامل خوشاخلاق باشد؟ چی؟ یک هفتهی کامل؟ البته با بافتنی انگشتی میتواند خودش را آرام کند و فکرش را از غرغر و بداخلاقی دور کند؛ ولی بافتنی انگشتی هم سختیهای خودش را دارد…
مدرسه خیال باف ها 3 آقای مدیر یک موش خون آشام است
سلام! من ایزیام، تنها دختر پدر و مادرم و دانشآموز کلاس چهارم «ج». چند تا دوست خوب دارم که با هم به یک مدرسه میرویم. اما مشکلاتی هم دارم؛ مثلاً اینکه خیلی وقتها مامان، بابا و معلمها حرفهای من و دوستهایم را باور نمیکنند. البته این موضوع اصلاً باعث نمیشود که ما دربارهی چیزهای مشکوک تحقیق نکنیم. با ما همراه باشید تا شما هم نتیجهی تحقیقهایمان را بفهمید.
انسان های کوچک آرزوهای بزرگ – مریم میرزاخانی
مریم عاشق لحظهای بود که یک مسئلهی سخت را حل میکرد. همیشه میگفت: «وقتی مسئلههای مشکل را حل میکنم، لذّت میبرم. به عنوان یک نوجوان دوست دارم با مشکلات روبهرو شوم و با آنها بجنگم.»
انسان های کوچک آرزوهای بزرگ – فروغ فرخزاد
آدمهای معمولی جهان را تغییر میدهند – این منم آملیا ارهارت
آملیا ارهارت، اولین زن خلبانی بود که بر فراز اقیانوس اطلس پرواز کرد؛ آنهم در روزگاری که دخترها اصلا از این کارها نمیکردند و مردم با کشتی سفر میکردند و هفتهها توی راه بودند. با اینکه همه به او میگفتند از پسِ انجام خیلی کارها برنمیآید، ارهارت ثابت کرد باید همیشه رؤیا داشت و برای رسیدن به رؤیاها حسابی تلاش کرد و کوتاه نیامد. او رکورد کوتاهترین زمان عبور از اقیانوس و بعدها رکورد ارتفاع پروازی را هم شکست. آملیا برای رسیدن به رؤیاهایش همهی موانع سر راهش را کنار زد، چون دلش میخواست دنیایی را بسازد که عاشقش بود.