ما این جا زندگی می کنیم
خب سلام. به این سیاره خوش آمدی ما بهش می گوییم زمین. زمین یک کره ی بزرگ معلق توی فضاست که ما رویش زندگی می کنیم.
سام و حیوان خانگی اش
قصه های من و بابام 1 – کتاب بابای خوب من
چند نفر از شما قصههای من و بابام رو میشناسین؟ حتماً خیلیهاتون. مهترین ویژگی این کتاب اینه که تصویرهای داستانیِ خیلی ساده داره. برای همین بچههایی که هنوز سواد خوندن و نوشتن ندارن هم میتونن با این کتاب اول تصویرخوانی رو یاد بگیرن. یعنی به ترتیب و با دیدن دقیق تصویرهای پشت سر هم خودشون از قصه سر دربیارن.
خرس شمشیر به دست
خرس خوشتیپ ما به جنگل میرود تا قدرت شمشیرش را امتحان کند. برای همین میافتد به جان درختها و قرچقرچ تنهی درختها را قطع میکند. بعداً، زمانی که آب میآید و قلعهاش را خراب میکند، راه میافتد تا ببیند کار چه کسی بوده. اما وقتی میفهمد چه کسی مقصر بوده، دهانش از تعجب باز میماند.
مشق شبم را ننوشتم چون…
میدانی چه موقع باید از این کتاب استفاده کنی؟ هر وقت که مشق شبت را تمام نکردهای!
چگونه شیر باشیم؟
بعضیها میگویند برای اینکه یک شیر باشیم، یک راه وجود دارد نهبیشتر.
داستان های فیلی و فیگی 12 – چی کار کردی با خودت!
فیلی با خرطوم شکسته میرود پیش فیگی. فیگی نگران میشود و میخواهد بداند چه اتفاقی برای دوستش افتاده؛ برای همین فیلی شروع میکند به تعریف کردن ماجرا...
خوابی پر از گوسفند
شبهایی که خواب به چشمانتان نمیآید، گوسفندهای خواب من را بشمارید. هروقت خوابتان برد، همهی آنها مال شما میشوند؛ البته با تمام دردسرهایشان.
خوابهای خوب ببینید و مراقب گوسفندهای من باشید!
داستان های فیلی و فیگی 21 – با تشکر از همه
فیگی میخواهد از همه تشکر کند، از سنجابها، مار، نهنگ و حتی پنگوئن بستنیفروش.
فیلی یادش میاندازد که یک نفر را فراموش کرده.
یک نفر خیلی خیلی مهم...
داستان های فیلی و فیگی 13 – من و تو و بستنی!
فیلی میخواهد یک تصمیم گنده بگیرد، ولی واقعا حواسش هست که به موقع این کار را بکند؟
قصه هایی از ادبیات شفاهی ایران – خاله پیرزن
گنجشک و الاغ، مرغ و کلاغ، سگ نگهبان، واق و واق و واق!
اما یک لحظه صبر کنید!
اصلا مگر خانهی نقلی خاله پیرزن با یک حیاط و باغچه، با یک اتاق و طاقچه، برای همهی آنها جا دارد؟
غافلگیری های جورواجور آماندا و تمساحش
پنگوئنی که سردش بود
میلو شبیه پنگوئنهای دیگر نیست. او همیشه سردش است و دوست ندارد در آبهای یخزده شیرجه بزند.
یک روز میلو به یه جزیرهی گرمسیری سفر میکند و از رنگهای گرمُ هوای گرم و از همه مهمتر دوستی گرم اهالی جزیره شگفتزده میشود. میلو وقتی به خانه برمیگرددُ هدیهی گرانبهایی با خودش دارد. حالا بهتر خودش را میشناسد و میتواند به بقیه هم کمک کند.
طناب نامرئی
«این کتاب به زیباترین شکل میکوشد قدرت و انرژی شگفتانگیز عشق را که موهبت خداوند است، به کودکان بیاموزد.»