سیمون جورابه
سیمون یک لنگه جوراب راهراه است. یک لنگه جوراب تنها. برای همین هم کسی برای پوشیدن انتخابش نمیکند. او هم دلش میخواهد از کشو بیرون بیاید و مثل بقیهی جورابها خوش بگذراند. بنابراین تصمیم میگیرد دنبال جفتش بگردد. اما آیا دوست سیمون حتماً باید راهراه باشد؟
امید تازه
موش کوچولو توی لانهاش در زیرزمین دراز کشید و سرش را هم بین پنجولهایش گرفت. او خیلی خوشحال نیست. یعنی چی شده؟ مامان میگوید که او به امید نیاز دارد...
هدیه ی خوش مزه
سال نو مثل همیشه از راه رسیده! موش کوچولو امسال نقشهی معرکهای دارد. او دلش میخواهد یک هدیهی عالی به مامانش بدهد؛ آن هم خوشمزهترین، بزرگترین و...
اعداد شگفت انگیز در زندگی جانوران
در طول زندگی 10 جفت شاخ روی سر گوزن قطبی رشد می کند و و می افتد.
دارکوب 30 پناهگاه می سازد.
روی پوست زرافه 200 خال در می آید.
اینها و خیلی چیزهای جذاب دیگر همه در زندگی جانوران اتفاق می افتند.
در این کتاب با آنها آشنا می شوید.
چه فکر خوبی!
آن روز اصلاً مثل همیشه نبود!
پرندهها خوشحال نبودند، آسمان قشنگ نبود و مهمتر از همه این که کوکیهم اصلاً خوشحال نبود. او فقط به یک چیز فکر میکرد، من اصلاً از این گوشها خوشم نمیآید.
لیزه لوته ناقلا شده!
لیزه لوته خیلی ناقلا شده بود!
او یک جایی قایم میشد و منتظر میماند تا سروکلهی آقای پستچی پیدا شود. بعد هم از مخفیگاهش بیرون میپرید و ماغ بلندی میکشید و چهارنعل میدوید تا او را از مزرعه فراری بدهد. اوه! همهی بستههای پستی هم خردوخاکشیر میشد.
لیزه لوته مریض شده!
لیزه لوته بیحال بود و رنگ و رویش هم پریده بود!
عچوووو! انگاری سرما خورده.
خانم مزرعهدار چندتا روش خانگی برای درمان سرماخوردگی بلد بود، اما لیزه لوته بهتر نشد که نشد.
لیزه لوته حموم نمیره!
لیزه لوته شده بود شوالیهی شجاع!
او از قلعهاش در برابر مرغها و خروسها دفاع میکرد.
خانم مزرعهدار داد زد: «بازی دیگر بس است! وقت حمام کردن است!»
همهی حیوانات مزرعه حمام کردند و تروتمیز و دستهگل شدند.
عشق شبیه درخت است – کودکان و مفهوم علاقه به دیگران
عشق چیز ارزشمندی است و مانند یک موجود زنده رشد میکند؛ درست مثل درختها... درختی جادویی که میشود از آن بالا رفت، روی شاخههای بزرگش لم داد و با خیال راحت از دنیا لذت برد.عشق شکلها و اندازههای جورواجوری دارد. عشق مانند درخت، هر روز بزرگ و بزرگتر میشود...
شازده شیر پلو
شما تا به حال شاهزادهای را دیدهاید که خودش آشپزی کند؟
شاهزادهای که سیب زمینیو گوجهفرنگی به دست بگیرد و خرد کند؟
هیولای ماریلین
دنیای کودکان، همیشه پر از موضوعات شاد و هیجانانگیز نیست. بزرگ شدن – اگر هنوز به یاد بیاوریم – سختیهایی هم دارد و گرههای بهظاهر کوری مثل مشکلات ارتباطی و دوستیابی که غامضترین احساسات را بهوجود میآورند. بچههای زیادی در زمان ورود به مدرسه یا محیطهای جدید دیگر با این چالش مواجه میشوند. در آغاز هر سال تحصیلی درهر کلاس، کودکی هست که دوستی ندارد و تنهاست و چهبسا تا آخر سال همینطور باقیبماند.
کوهی که عاشق پرنده شد
شادی پرنده جستجوگری بود که در پی تجربه های تازه و یافتن محلی امن برای زندگی سفر می کرد.
سفر او به کوه تنها، شوقی در دل کوه ایجاد کرد که قبل از آن تجربه نکره بود. حالا کوه دلش می خواست پرنده پیش او بماند ولی پرنده...