قصه های چارلی و لولا ۱۱ – دندان لق و سکهی شانس
دندان لولا لق شده است و او اصلا دلش نمیخواهد که دندانش بیفتد. تا اینکه متوجه میشود اگر دندانش بیفتد پری دندان میآید و برایش سکهای جایزه میآورد.
قصه های چارلی و لولا ۱۵ – بهترین دوست من
لولا دوست خوبی دارد به نام لوتا. آن ها همیشه و همه جا باهم هستند و همه چیز را باهم قسمت می کنند. تا اینکه لوتا دوست جدیدی پیدا می کند...
قصه های چارلی و لولا ۰۵ – دندونک باهوش من
چارلی صاحب یک موش خانگی شده و او و لولا خیلی بابت این موجود جدید هیجانزدهاند.
قصه های چارلی و لولا ۰۳ – من باید عینک بزنم
لولا باید پیش چشمپزشک برود، که این کار را دوست ندارد. اما وقتی میبیند دوستش لوتا عینک گرفته، متوجه میشود که بهشدت دلش یک عینک گلگلی میخواهد.
قصه های سارا و اردکش ۸ – سارا و اردک مهمانی دارند
قصه های چارلی و لولا ۰۴ – من خوابم نمیآید
بعضی شبها چارلی باید لولا را بخواباند، اما این اصلا کار راحتی نیست چون لولا اصلا خوابش نمیآید و حتی وقتی میفهمد ببرها بهجایش شیر قبل از خوابش را میخورند و شیر از مسواکش استفاده میکند هم تغییری در نظرش ایجاد نمیشود.
قصه های سارا و اردکش ۲ – سارا و اردک به کتابخانه میروند
قصه های چارلی و لولا ۲۵ – میخواهم مثل تو خیلی بزرگ شوم
لولا خیلی دلش میخواهد زودتر بزرگ شود تا بتواند همه کارهایی را که چارلی انجام میدهد انجام بدهد. اما بعد با این مسئله مواجه میشود که تا وقتی کوچک است خیلی کارهای جالبتر میتواند بکند.
قصه های چارلی و لولا ۱۲ -راستش را به او بگو
لولا ژاکت پشمالوی جدید لوتا را قرض میگیرد و کیف سگکدارش را در عوض به او میدهد؛ اما آیا میتواند در اداره پست و سوپرمارکت و زیر باران هم به خوبی از آن نگهداری کند؟