قصه های چارلی و لولا ۰۱ – سکسکهام بند نمیآید
یک روز ناگهان لولا سکسکهاش میگیرد و دیگر هرچقدر تلاش میکند بند نمیآید.
قصه های چارلی و لولا ۲۴ – سفرهای من به ماه
لولا برای اولین بار می رود که شب را در خانه لوتا بگذراند.
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۱ املت شکر
شما املت شکر را میشناسید؟ درستکردنش هیچ کاری ندارد. اول یک خانواده با پنج تا پسر آماده کنید. بعد، بهش یک نوزاد تازه بهدنیاآمده و یک خوکچهی هندی و ده بیست تایی موش سفید هم اضافه کنید. خوب به هم بزنید و یادتان نرود یک مامان خیلی منظم و یک بابای همهفنحریف و چندتا رفیق بامعرفت را هم در نظر داشته باشید. بعد روی این مخلوط مقداری شیطنت و هیجان بریزید و بلافاصله سرو کنید. املت شما آماده است... نوش جان!
لوتا پیترمن (۷) آخر عاقبت گربه بازی
چقدر بامزه! شایِن و شانِل صاحب یک داداشکوچولو شدند! دیروز خیلی غافلگیرانه سرو کلهی باباشون با روکوکوچولو پیدا شد. روکو چند تا دندان کوچولو دارد و کمی هم راه میرود، ولی خیلی گوگولی است؛ عین یک بچهگربه! معلوم است که من به شاین توی بچهداری کمک میکنم - هرچه نباشد من متخصص داداشکوچولوداشتن هستم.نگهداشتن روکو خیلی سخت است، چون دائم جیغ و داد میکند. مخصوصاً وقتی دلش شکلات میخواهد. ترجیح میدادم او را با فلوتم آرام کنم - ولی فلوتم غیبش زده. حتماً هم گمشدنش زیر سر این داداشهای خلوچلم است!...
من و داداشم – تو مریضی، من دکتر
اسم من “گودون” است.
من یک برادر کوچک دارم: گاستون.
یک روز روپوش نقاشیام را پوشیدم، دستکشهای آشپزخانه مامان را دستم کردم،
گوشی ضبط صوت اتاق پذیرایی را توی گوشم گذاشتم و یک کلاه دکتری هم درست کردم و روی سرم گذاشتم.
گاستون با تعجب پرسید: “تو مریضی؟”
او هیچی نمیفهمد. نمیفهمد که دکتر گودون رو به روی او ایستاده!
فروشی ها ۳ یک عدد نخودی به فروش می رسد
«اسکار» دیگر تحمل برادر کوچکش را ندارد و برای این احساسش، فهرستی با بیش از ده دلیل نوشته است. بدی قضیه این است که «نورا» برای گذراندن تابستان به نیویورک رفته و بدون او، اسکار نمیداند مشکل را چطور حل کند. ولی خوبیاش این است که دوستان خوب، هر اتفاقی هم که بیفتد، همیشه کنار آدم هستند. راهحل این مشکل هم از طریق ایمیل پیدا میشود: اسکار باید نخودی را با برادر یا خواهر دیگری عوض کند. فکر فوقالعادهای است، مثل همهی فکرهای نورا؛ ولی … آیا این کار جواب میدهد؟
مجموعه بچه های بدشانس ۵ – مدرسه سختگیر
کتابی پر از اتفاق که بچها با تمام مصیبتهایی که براشون پیش میاد سربلند بیرون میان .
مجموعه بچه های بدشانس ۲ – سالن خزندگان
کتابی پر از اتفاق که بچها با تمام مصیبتهایی که براشون پیش میاد سربلند بیرون میان
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۲ پنیر پرنده
خیلی دلم میخواست که مثل بهترین دوستم، فرانسوا آرشامپو، تکپسر بودم. خانهشان آنقدر بزرگ است که برای رفتن به حمام مجبور است سوار دوچرخه بشود؛ البته این چیزی است که خودش میگوید... ازآنجاکه پدرش مأمور مخفی است، فرانسوا آرشامپو هیچکس را پنجشنبهها برای بازیکردن به خانهاش دعوت نمیکند. ژانـآ میگوید که او دروغگوست، اما من حرف فرانسوا را باور میکنم.
مجموعه بچه های بدشانس ۱۳ – پایان
کتابی پر از اتفاق که بچها با تمام مصیبتهایی که براشون پیش میاد سربلند بیرون میان .
تابستان زاغچه
لیام پسر نوجوانی است که در یکی از روستاهای انگلستان زندگی میکند. انگلستان درگیر جنگ با عراق است.
لوتا پیترمن (۳) چه کسی کرم ها را رقصاند؟
مجموعه بچه های بدشانس ۸ – بیمارستان خطرناک
کتابی پر از اتفاق که بچها با تمام مصیبتهایی که براشون پیش میاد سربلند بیرون میان .
مجموعه بچه های بدشانس ۹ – سیرک مرگبار
کتابی پر از اتفاق که بچها با تمام مصیبتهایی که براشون پیش میاد سربلند بیرون میان .
مجموعه بچه های بدشانس ۱۰ – آبشار یخ زده
کتابی پر از اتفاق که بچها با تمام مصیبتهایی که براشون پیش میاد سربلند بیرون میان .
مجموعه بچه های بدشانس ۱۱ – غار غم انگیز
کتابی پر از اتفاق که بچها با تمام مصیبتهایی که براشون پیش میاد سربلند بیرون میان .