قصه های چارلی و لولا ۱۸ – بازی با زبالههای طلایی
لولا تصمیم میگیرد برای شلوغ و کثیف نشدن اتاقش همه وسایلش را دور بریزد، بعد چارلی به او بازیافت کردن را پیشنهاد میکند و سعی میکنند باهم زبالههایشان را بازیافت کنند.
قصه های چارلی و لولا ۱۷ – همهی کتابهای من
لولا عاشق کتاب سوسک ها، ساس ها و پروانه هاست. اما این بار که برای گرفتنش به کتابخانه می روند متوجه می شود که کس دیگری زودتر آن را به امانت گرفته.
قصه های چارلی و لولا ۰۹ – خواب و خیال خرگوشی
لولا و چارلی در حال مدرسه یک خرگوش عروسکی پیدا میکنند و چون لولا خیلی نگران گم شدنش است، پوسترهایی به همهجا میچسبانند و بعد او را با خود به خانه میبرند تا صاحبش پیدایش بشود و به آنها زنگ بزند.
قصه های چارلی و لولا ۰۸ – آماده به جای خود حرکت
لولا آنقدر به برت، خوکچهی هندی مدرسه علاقهمند شده که تصمیم گرفته آن را با خودش به خانه بیاورد، ام مراقبت از او در خانه آنقدرها هم راحت نیست.
قصه های چارلی و لولا ۰۴ – من خوابم نمیآید
بعضی شبها چارلی باید لولا را بخواباند، اما این اصلا کار راحتی نیست چون لولا اصلا خوابش نمیآید و حتی وقتی میفهمد ببرها بهجایش شیر قبل از خوابش را میخورند و شیر از مسواکش استفاده میکند هم تغییری در نظرش ایجاد نمیشود.
قصه های چارلی و لولا ۰۲ – همان یکی بهتر است
لولا و چارلی قرار است به فروشگاه بروند و هرکدام اجازه دارند یک چیز بخرند، اما فهم اینکه یکی یعنی چندتا برای لولا چندان راحت نیست.
قصه های چارلی و لولا ۱۰ – بهترین اسباب بازی من
بابابزرگ و مامانبزرگ قرار است برای چارلی و لولا اسکوتر بخرند، اما لولا به زمین بازی میرود و با کفشهای اسکیتی آشنا میشود و بعد اصرار میکند که حتما حتما از آنها میخواهد.
قصه های چارلی و لولا ۰۷ – آخ تقصیر من نبود
چارلی از لولا خواسته که به موشک جدیدش، که شکستنی است، دست نزند. اما وقتی لولا و دوستش در خانه تنها میمانند به این فکر میافتند که اگر خیلی مراقبش باشند شاید اشکالی نداشته باشد که با آن بازی کنند...
قصه های چارلی و لولا ۱۳- آدمبرفیهای خجالتی
لولا عاشق برف است. اما وقتی با این مسئله مواجه میشود که اگر همیشه برف ببارد به خیلی از کارهای موردعلاقهاش نمیرسد، ممکن است نظرش تغییر کند.
قصه های چارلی و لولا ۰۱ – سکسکهام بند نمیآید
یک روز ناگهان لولا سکسکهاش میگیرد و دیگر هرچقدر تلاش میکند بند نمیآید.
قصه های چارلی و لولا ۲۴ – سفرهای من به ماه
لولا برای اولین بار می رود که شب را در خانه لوتا بگذراند.
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۱ املت شکر
شما املت شکر را میشناسید؟ درستکردنش هیچ کاری ندارد. اول یک خانواده با پنج تا پسر آماده کنید. بعد، بهش یک نوزاد تازه بهدنیاآمده و یک خوکچهی هندی و ده بیست تایی موش سفید هم اضافه کنید. خوب به هم بزنید و یادتان نرود یک مامان خیلی منظم و یک بابای همهفنحریف و چندتا رفیق بامعرفت را هم در نظر داشته باشید. بعد روی این مخلوط مقداری شیطنت و هیجان بریزید و بلافاصله سرو کنید. املت شما آماده است... نوش جان!
لوتا پیترمن (۷) آخر عاقبت گربه بازی
چقدر بامزه! شایِن و شانِل صاحب یک داداشکوچولو شدند! دیروز خیلی غافلگیرانه سرو کلهی باباشون با روکوکوچولو پیدا شد. روکو چند تا دندان کوچولو دارد و کمی هم راه میرود، ولی خیلی گوگولی است؛ عین یک بچهگربه! معلوم است که من به شاین توی بچهداری کمک میکنم - هرچه نباشد من متخصص داداشکوچولوداشتن هستم.نگهداشتن روکو خیلی سخت است، چون دائم جیغ و داد میکند. مخصوصاً وقتی دلش شکلات میخواهد. ترجیح میدادم او را با فلوتم آرام کنم - ولی فلوتم غیبش زده. حتماً هم گمشدنش زیر سر این داداشهای خلوچلم است!...
من و داداشم – تو مریضی، من دکتر
اسم من “گودون” است.
من یک برادر کوچک دارم: گاستون.
یک روز روپوش نقاشیام را پوشیدم، دستکشهای آشپزخانه مامان را دستم کردم،
گوشی ضبط صوت اتاق پذیرایی را توی گوشم گذاشتم و یک کلاه دکتری هم درست کردم و روی سرم گذاشتم.
گاستون با تعجب پرسید: “تو مریضی؟”
او هیچی نمیفهمد. نمیفهمد که دکتر گودون رو به روی او ایستاده!
فروشی ها ۳ یک عدد نخودی به فروش می رسد
«اسکار» دیگر تحمل برادر کوچکش را ندارد و برای این احساسش، فهرستی با بیش از ده دلیل نوشته است. بدی قضیه این است که «نورا» برای گذراندن تابستان به نیویورک رفته و بدون او، اسکار نمیداند مشکل را چطور حل کند. ولی خوبیاش این است که دوستان خوب، هر اتفاقی هم که بیفتد، همیشه کنار آدم هستند. راهحل این مشکل هم از طریق ایمیل پیدا میشود: اسکار باید نخودی را با برادر یا خواهر دیگری عوض کند. فکر فوقالعادهای است، مثل همهی فکرهای نورا؛ ولی … آیا این کار جواب میدهد؟
مجموعه بچه های بدشانس ۵ – مدرسه سختگیر
کتابی پر از اتفاق که بچها با تمام مصیبتهایی که براشون پیش میاد سربلند بیرون میان .