آ مثل آمبر ۲ – آمبر و ماجراهای سفر
آمبر بروان و جاستین دو تا دوست صمیمی هستند که میخواهند برای تعطیلات با هم بروند سفر! فقط یک مشکل هست. آن هم برادر کوچک جاستین، دَنی است که همیشه میخواهد به آنها بچسبد. آیا آمبر میتواند راهی بیدا کند که از دست دَنی خلاص شود؟
احمق بانمک ۴ پینگ پنگ با ماهیتابه
اینجا هم خیلی میخندید و هم خیلی حرص میخورید. برادرهای آنژل او را احمق بانمک صدا میکنند و او هم هر بار با کمک دروهمسایه و دو دوست عزیزش، کلوئه و کوین، حسابشان را میرسد. در ضمن آنژل عاشق لباس صورتی، آبنبات، ماست لیمویی و مَشویو، عروسک شیرش، است و از دوستی با کوین لذت میبرد، البته اگر برادرهای وحشیاش بگذارند!
نی نی چه می خواهد ؟
این کتاب با تصاویری زنده از زندگی روستایی همراه شده و بر زیبایی داستان افزوده است.
قصه های چارلی و لولا ۱۹ – تو میتوانی دوستم باشی
مارو وبرادر کوچکش، مورتن، قرار است به خانهی چارلی و لولا بیایند و لولا خیلی منتظرشان است؛ اما مورتن زیاد حرف نمیزند و این باعث میشود لولا احساس کند او از هیچکدام از بازیهایش خوشش نیامده.
قصه های چارلی و لولا ۱۶ – خودم همهی کارهایم را میکنم
لولا اصرار دارد به چارلی و بقیه اجازه ندهد به او در کارهایش کمک کنند و همه کارها را تنهایی انجام بدهد.
لوتا پیترمن (۴) آرامش پس از خرگوش
بله! امروز روز فیلمبرداریه!
سر صبحانه آنقدر ذوقزده بودم که نتوانستم هیچی بخورم. برادرهای خلوچلم هم هِی داشتند دریوری میگفتند. میگفتند حتماً به من نقش زامبیها را میدهند، چون اینجوری لازم نیست گریم کنم و لباس عوض کنم و از این چرتوپرتها.
ایش! اینها که هیچی از فیلم و اینجور چیزها سر درنمیآورند! الان هم حسودیشان شده، چون کسی نمیگذارد خودشان با آن جوشهای قرمز روی صورتشان فیلم بازی کنند.
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۳ سوپ ماهی قرمز
اینبار ژانها و پدر و مادرشان بالاخره اسبابکشی کردند؛ اما با وجود یک خروس جنگی، همسایهای با گوشهای سنگین، کلاشینکف سیبزمینی، مهمانی غافلگیرکننده و زد و خورد با گروه کاستورها، زندگی جدیدشان در شهر جدید حالاحالاها رنگ آرامش به خود نمیگیرد؛ البته شانس آوردهاند که بابای همهفنحریف و مامان خیلی منظمی دارند!
کاش یک برادر داشتم
کتاب داستان پسر کوچکی است که آرزوی داشتن یک برادر دارد. او میخواهد برادرش را به رودخانه ببرد، با او چادر بزند، همراه او از درخت سیب بالا برود و با او فوتبال بازی کند و تبدیل به قهرمان زندگی برادر کوچکتر شود اما مادر ویلی به او یک خواهر هدیه میدهد. حالا ویلی با چالش مهمی روبروست، او نه تنها برادر ندارد، بلکه فکر میکند خواهر کوچکتر عزیزدردانه مادر است. حالا قهرمان کتاب «کاش یک برادر داشتم» باید دنبال یک راهحل برای مشکل بزرگش بگردد.
احمق بانمک ۱ جشن با ماست لیمویی
اینجا هم خیلی میخندید و هم خیلی حرص میخورید. برادرهای آنژل او را احمق بانمک صدا میکنند و او هم هر بار با کمک دروهمسایه و دو دوست عزیزش کلوئه و کوین حسابشان را میرسد. ضمناً آنژل عاشق لباس صورتی، آبنبات، ماست لیمویی و مَشویو عروسک شیرش است و از دوستی با کوین لذت میبرد، البته اگر برادرهای وحشیاش بگذارند...!
رامونا ۱ – رامونا و خواهرش
همه را کلافه میکند این دختر! حتماً میپرسی: «چرا، مگر چهکار میکند؟» بپرس چه کار نمیکند؟ بعضی وقتها احساس میکند که او را سر سوزنی هم دوست ندارد! ولی مگر میشود اینطوری زندگی کرد؟
کودکانههای بامداد – بز زنگوله پا
یکی بود یکی نبود،جز خدا هیچ کس نبود. یک بزی بود زنگوله پا،سه تا بچه داشت مثل ماه:یکی شنگول،یکی منگول،یکیش هم حپه ی انگور. روزی از روزها بزی به بچه هایش گفت: «من دارم میرم صحرا علف سبز خوش بو بچرم...»
زمین سیاره ای آبی است
نوای دوازدهساله مشتاقانه در انتظار پرتاب فضاپیمای چلنجر است؛ قرار است برای اولین بار یک معلم به فضا برود و بچهها در سرتاسر آمریکا این رویداد را در کلاسهایشان بهصورت زنده تماشا خواهند کرد. نوا و خواهر بزرگش، بریجیت، عاشق نجوم و فضا هستند. آنها قرار گذاشتند پرتاب را باهم تماشا کنند. اما بریجیت ناپدید شده و نوا در یک خانهی موقت جدید است. درحالیکه از نظر خانوادههای موقت و معلمها نوا بهشدت دچار اختلال اوتیسم است و نمیتواند ارتباط کلامی برقرار کند، بریجیت میداند که او چقدر باهوش و خاص است. درحالیکه موعد پرتاب نزدیکتر میشود، خانوادهی موقت جدیدِ نوا و معلمهایش متوجه تواناییهای او میشوند و نوا برای اولین بار بدون بریجیت برای خود دوست پیدا میکند. اما هر روز، برای پرتاب و لحظهای که بریجیت را ببیند روزشماری میکند.
تابستان دیوانه
داستان در یکى از پرآشوبترین سالهاى تاریخ معاصر آمریکا میگذرد، در تلالتم تلاشهای سیاهپوستان برای آزادی. تابستان دیوانه داستان خندهدار و ناراحتکنندهی سه دختر است که در سال 1968 ، به اکلند کالیفرنیا مىروند تا مادرى را ببینند که آنها را ترک کرده است و ظاهراً از دیدار آنها خوشحال نیست.
دایان دیگه بزرگه – من هم حالا برادر بزرگم
دوست داری با دایان در ماجراهای تازهای که برایش پیش میآید همراه شوی؟ وقتی نینی به دنیا میآید، دایان میفهمد که میتواند چه کارهای خوب و قشنگی انجام دهد.
مرغ مقلد
کیتلین یازده ساله بیماری آسپرگر دارد. دنیای او سیاه و سفید است و تقسیم میشود به چیزهای خوب و چیزهای بد. بدتر این که برادر کیتلین که تنها دوست و راهنمای اوست، در حادثهی تیراندازی در مدرسه کشته میشود. حالا کیتلین در کنار پدرش که درگیر اندوه از دست دادن فرزند است، روزبه روز بیشتر سردرگم میشود.
تو یک جهانگردی
تا حالا بچههای جهانگرد را دیدهای؟
آنها رازهای عجیبوغریب سفرهای طولانی و پرپیچوخم را میدانند و میتوانند برایت از چیزهایی بگویند که روزها و شبها در کوهستانها، دشتها، دریاها، و شهرها دیدهاند...
فکر میکنی آنها چرا جهانگرد شدهاند؟