چگونه به ورزش فکر کنیم
چگونه به ورزش فکر کنیم اثر دیمن یانگ، نگاهی به چگونگی تاثیر ورزش بر طرز فکر و احساس ما
غالبا به نظر می رسد که وجود ما به دو دسته تقسیم می شود: بدن و ذهن ، گوشت و روح ، حرکت و تفکر. در مطب یا محل کار ما "کارگران ذهن" هستیم ، با اجسام اضافی. در سالن بدنسازی کشش ، دویدن و بلند کردن داریم ، اما ذهن ما بیکار است. دیمون یانگ این ایده را به چالش می کشد ، و نشان می دهد چگونه تناسب اندام می تواند بدن و ذهن ما را با هم توسعه دهد. او با کمک فلسفه باستانی و مدرن لذت ها ، فضایل و ایده های بزرگ تناسب اندام را کشف می کند. با ورزش هوشمندانه ، ما به تکامل میرسیم: لذت بردن و تقویت کامل وجود ما.
چگونه با طبیعت صمیمی شویم
ما داریم طبیعت را از فرزندان خود میدزدیم. منظورم از گفتن این حرف این نیست که ما در حال نابودی طبیعتی هستیم که فرزندانمان از ما می خواهند آن را حفظ کنیم، گرچه متأسفانه این مسأله نیز در حال وقوع است. منظورم این است که تعریف ما از طیبعت از اساس به قدری خرده گیرانه و خشک بوده که با توجه به آن تعریفی که برای خود به وجود آورده ایم، دیگر چیزی به اسم طبیعت برای فرزندانمان هنگام بزرگسالیشان باقی نخواهد ماند.
در حال حاضر انسان ها در حال استفاده از نصف کره زمین برای زندگی کردن، پرورش محصولات و تولید چوب، و نیز چرای حیوانات خود هستند. اگر تمامی انسان ها را روی هم بگذاریم وزنشان به ده برابر تمامی پستانداران وحشی روی هم رفته خواهد رسید. ما در دل جنگل جاده احداث می کنیم. به شن های سواحل اقیانوس ها خورده پلاستیک اضافه کرده ایم. ساختار خاک را با کودهای مصنوعی خود عوض کرده ایم. و البته، ساختار هوا را نیز تغییر داده ایم .
دکتر می دی سین
حال شاهزاده مالادی، پسر امپراتور، خوش نیست. او لاغر و رنگپریده شده. به نظر دکتر مدیسن او به هوای تازه احتیاج دارد اما گوش پسرک به این حرفها بدهکار نیست و به نظرش دکتر باید به او دارو دهد و حالش را بهتر کند.
باید ببینیم دکتر راهی برای معالجهی او پیدا میکند یا نه…
اما اگر از ما میشنوید گاهی برای رسیدن به حال خوب باید بلند شد و به دنبالش رفت. حال خوب چیزی نیست که با نسخهی هیچ دکتری به دست بیاید.
سال نوع مبارک
آرین وقتی دید نوشته ی روی دیوار غلط است ماژیک روی میز را برداشت تا درستش کند. اما رایان اصلا دوست نداشت کسی بی اجازه به وسایلش دست بزند.
گل
دیوید پسر نوجوانیست که زندگی معمولی دارد. با آمدن استفان زندگی دیوید دگرگون میشود. استفان پسری عجیب و هنرمند است.
دادا
ترکیببی نظیر جرمانو زولو و آلبرتین رو جلد هر کتابی باشه، حتماً اون کتاب ارزش خوندن و دیدن رو داره.
این کتاب ماجرای اسب مسابقه ای، دادا، رو روایت می کنه. با تصویرها و متن طنز قشنگش.
دادا چندوقتیه که مثل قبل نیست و حالش نیاز به بررسی داره. کسی چه میدونه شایدم باید بازنشسته بشه!
به هر حال خوندن داستانش و از همه مهمتر یدن تصویرهای فوق العاده اش قطعا خالی از لطف نیست.
ما که خوندنش رو به بزرگ و کوچیک پیشنهاد می کنیم.
رنگ خورشید
ماجرا در یک روز تابستانی معمولی پسری است که مادرش او را راهی سفر میکند. دیوی کولهاش را میبندد؛ توشه راه، چیزهای دلخواهش، اسباببازیهای کودکیاش را در آن میگذارد و میرود. در مسیرش با افراد مختلفی روبهرو میشود. شاهد قتلی میشود که معلوم میشود قتل نبوده. حرفهایی را میشنود که معلوم میشود شایعهای بیش نبوده. افراد آشنا با پدر و مادرش را میبیند و هر یک از آنها چیزی به او میگوید. خاطراتش را مرور میکند، خاطراتی بیشتر مربوط به پدرش که اخیراً به دلیل بیماری خاصی از دنیا رفته است و او هنوز نمیتواند با موضوع کنار بیاید. یکی از اهالی که توانیاب (معلول) است مدتی با او همراه میشود و برای کنار آمدن با مسائل او را راهنمایی میکند. برایش از جنگها و اختلافها و کارگران معدن میگویند و پیامدهای مخرب آن. به لب چشمهای میرود که قبلاً با پدرش آنجا میرفته و پدرش را در آنجا میبیند. چشمش به روی دنیا باز میشود و با کوله باری از تجربه به خانه برمیگردد. نویسندهای که او را به حق مارکز ادبیات کودک میدانند، برای این اثرش رئالیسم جادویی را انتخاب کرده است تا فلسفهٔ هستی، رویارویی با فقدان و مرگ، بلوغ، جنگ، صلح، طبیعت و استفاده از زیباییهای آن را بنمایاند.
