میگن که عمو حسن، روز خواستگاری دخترش داشته سماورش رو دستمال میکشیده و واسه خودش میخونده که:
یه دختر دارم شاه نداره، صورتی داره ماه نداره، از خوشکلی تا نداره
به کَس کَسونش نمیدم، به همه کَسونش
نمیدم!
که یهو یه چیزی از شیر سماور بیرون اومد، یه
شیر سمآور! یه شیر گنده که پشتش یه بطری بزرگ سم داشته و با یه نعرهی بلند گفته:
چایی چیه عمو؟ بیا اینو بنوش!
در بطریش رو باز میکنه و یه لیوان واسه عمو
میریزه، عمو هم که مات و مبهوت مونده بود، لیوان رو تا ته رفت بالا!
چی شد؟ هیچی دیگه… وقتی به هوش اومد دید که وسط خواستگاری دخترشه و نه یه دونه، بلکه ده تا داماد باهم دیگه اومدن خواستگاری. عجب سمی!
حالا بازهم داستان همینه، شیر سمآور به یکی از بازیکنها سم داده و حالا به هوش اومده و بقیه بازیکنها هم دست پسراشون رو گرفتن و اومدن خواستگاری.
تو این بازی باید کارت بازی کنی و از پسر خودت تعریف کنی و بعدش پشت پسر بقیه بد بگی و زیرآبشون رو بزنی! چه طوری؟ این طوری:
باید یه کاری کنی که پسر تورو به عنوان داماد آیندشون انتخاب کنن، فقط حواست باشه که شیر سمآور سراغ تو هم میاد و نوبت تو هم میشه که دخترتو شوهر بدی و بقیه بیان خواستگاری!
خدا رحم کنه….


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.