در رمان “یادت نرود که…” با دو شخصیت اصلی بیشتر از بقیه مواجه هستیم و شرح احساسات سابق و کنونی این دو، خمیرمایه ی اصلی رمان را تشکیل می دهد. “کیوان کامیاب” و “فروغ شکیبا” دو شخصیت اساسی این داستان هستند که در گذشته رابطه ای عاشقانه بین آن ها در جریان بوده است. حال “کیوان کامیاب” بعد از گذشت پانزده سال، از پاریس به ایران برگشته است و با پیشروی داستان، علت این بازگشت ناگهانی و غیرمنتظره را در خواهیم یافت. “کیوان کامیاب” آمده تا با زادگاهش و آدم هایی که برایش عزیز هستند تجدید دیدار کند. با بازگشت او به جایی که قبلا زندگی می کرده، خاطرات فراوانی برایش زنده می شوند که “فروغ شکیبا” در بخش بزرگی از آن ها حضور داشته است. با وجود این که “کیوان کامیاب” و “فروغ شکیبا” از نظر پردازش شخصیتی با هم تفاوت هایی دارند اما یک خصیصه ی مشترک در هر دوی آن ها خودنمابی می کند و آن انتخاب های غلط است. آنچه غفلت و اشتباهات این دو بر سر زندگی شان آورده است، داستانی است که در “یادت نرود که…” از “یاسمن خلیلی فرد”، خواهید خوان

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.