حس میکنی دلت میخواهد یک شیر دریایی را بوس کنی؟
بعضی وقتها دلمان میخواهد کارهایی بکنیم که بهنظر بقیه خیلی هم عادی نیستند. چه اشکالی دارد؟ این احساس توست و نباید آن را پیش خودت نگه داری.
چیزی که تاد پار عزیز سعی داره تو این کتابها با متنی ساده و تصویرهایی خوشرنگ و دلنشین بگه اینه که مهم نیست چه شکلی باشی چون آدمها همه با هم فرق دارن، مهم نیست گاهی از بعضی چیزها بترسی چون تو از بعضی چیزها هم نمیترسی، مهم نیست گاهی اشتباه کنی چون هر اشتباهی باعث میشه تو زندگی درسی بگیری. خلاصه که تو هر لحظه ممکنه یه احساسی داشته باشی. حتی گاهی ممکنه مجبور شی با عزیزانت خداحافظی کنی و این وسط مهم اینه که میدونی یه نفر هست که هر جا که باشه خیلی خیلی دوست داره.
دست آخرم باید بدونیم که هر کدوم ما تو زندگی کلی نعمت داریم که به خاطرش باید شکرگزار باشیم.
| ناشر | |
|---|---|
| نویسنده | |
| تصویرگر | |
| مترجم | |
| گروه/رده سنی | |
| نوع کتاب | |
| موضوع |
60,000 تومان
1 در انبار
چیزی که تاد پار عزیز سعی داره تو این کتابها با متنی ساده و تصویرهایی خوشرنگ و دلنشین بگه اینه که مهم نیست چه شکلی باشی چون آدمها همه با هم فرق دارن، مهم نیست گاهی از بعضی چیزها بترسی چون تو از بعضی چیزها هم نمیترسی، مهم نیست گاهی اشتباه کنی چون هر اشتباهی باعث میشه تو زندگی درسی بگیری. خلاصه که تو هر لحظه ممکنه یه احساسی داشته باشی. حتی گاهی ممکنه مجبور شی با عزیزانت خداحافظی کنی و این وسط مهم اینه که میدونی یه نفر هست که هر جا که باشه خیلی خیلی دوست داره.
دست آخرم باید بدونیم که هر کدوم ما تو زندگی کلی نعمت داریم که به خاطرش باید شکرگزار باشیم.
چیزی که تاد پار عزیز سعی داره تو این کتابها با متنی ساده و تصویرهایی خوشرنگ و دلنشین بگه اینه که مهم نیست چه شکلی باشی چون آدمها همه با هم فرق دارن، مهم نیست گاهی از بعضی چیزها بترسی چون تو از بعضی چیزها هم نمیترسی، مهم نیست گاهی اشتباه کنی چون هر اشتباهی باعث میشه تو زندگی درسی بگیری. خلاصه که تو هر لحظه ممکنه یه احساسی داشته باشی. حتی گاهی ممکنه مجبور شی با عزیزانت خداحافظی کنی و این وسط مهم اینه که میدونی یه نفر هست که هر جا که باشه خیلی خیلی دوست داره.
دست آخرم باید بدونیم که هر کدوم ما تو زندگی کلی نعمت داریم که به خاطرش باید شکرگزار باشیم.
چیزی که تاد پار عزیز سعی داره تو این کتابها با متنی ساده و تصویرهایی خوشرنگ و دلنشین بگه اینه که مهم نیست چه شکلی باشی چون آدمها همه با هم فرق دارن، مهم نیست گاهی از بعضی چیزها بترسی چون تو از بعضی چیزها هم نمیترسی، مهم نیست گاهی اشتباه کنی چون هر اشتباهی باعث میشه تو زندگی درسی بگیری. خلاصه که تو هر لحظه ممکنه یه احساسی داشته باشی. حتی گاهی ممکنه مجبور شی با عزیزانت خداحافظی کنی و این وسط مهم اینه که میدونی یه نفر هست که هر جا که باشه خیلی خیلی دوست داره.
دست آخرم باید بدونیم که هر کدوم ما تو زندگی کلی نعمت داریم که به خاطرش باید شکرگزار باشیم.
چیزی که تاد پار عزیز سعی داره تو این کتابها با متنی ساده و تصویرهایی خوشرنگ و دلنشین بگه اینه که مهم نیست چه شکلی باشی چون آدمها همه با هم فرق دارن، مهم نیست گاهی از بعضی چیزها بترسی چون تو از بعضی چیزها هم نمیترسی، مهم نیست گاهی اشتباه کنی چون هر اشتباهی باعث میشه تو زندگی درسی بگیری. خلاصه که تو هر لحظه ممکنه یه احساسی داشته باشی. حتی گاهی ممکنه مجبور شی با عزیزانت خداحافظی کنی و این وسط مهم اینه که میدونی یه نفر هست که هر جا که باشه خیلی خیلی دوست داره.
دست آخرم باید بدونیم که هر کدوم ما تو زندگی کلی نعمت داریم که به خاطرش باید شکرگزار باشیم.
یک روز گرم تابستان بود. نارنجی و دوستش گوش سیاه، کنار جویبار بازی می کردند. گوش سیاه گفت: «بیا جلوی آب سد بسازیم.» نارنجی گفت: «من که بلد نیستم.» گوش سیاه گفت: «ولی من بلدم.» نارنجی گفت: «باشه تو سد بساز، من قایق می سازم.» این گفت و گو می توانست شروع یک ماجرای شاد و بانشاط باشد. اما این طور نشد، نارنجی و گوش سیاه با هم دعوایشان شد. آن ها قهر کردند و ...می پرسید چرا؟ خودتان داستان را بخوانید تا بدانید آن ها چرا با هم قهر کردند و دست آخر کارشان به کجا کشید.
آیا دلت میخواهد در کتاب جانوران ته آب شنا کنی و با جانوران ریز و درشت آشنا شوی؟ حالا دوست داری توی حوض شنا کنی یا توی اقیانوس؟ از هشتپا بیشتر خوشت میآید یا عروس دریایی؟
عروس دریایی شده قصهگو، اسب ماهی داره گوش میده به او
حالا کتاب را باز کن. سرت را تو دایرهی وسطش ببر و صفحهها را یکی یکی ورق بزن. میتوانی خودت را توی آیینه هم ببینی. خیلی بامزه شدهای. مگر نه؟
پس شکلک در بیار. شعر بخوان. بخند و بازی کن.
بعضی وقتها موش پُرکاری مثل من به تعطیلات نیاز دارد، سفری خوب و آرامشبخش. ولی بهحق پنیرهای ندیده و نخورده! هربار خواستم از شلوغی شهر موشها جدا شوم، یک مصیبت روی سرم هَوار میشد! واپنیرا!!!
وقتی هم که مصیبتها تمام شد، همهی جاهای خوب پُر شده بود. دست آخر از هتل ژندهپندهای سر درآوردم و هماتاقیهایم هم یک مشت موشچه از کار درآمدند! حالا بیا و درستش کن...
نبرد جادویی یک مجموعه مانگای ژاپنی است که توسط گگه آکوتامی نوشته و تصویر شده است. داستان درباره ی یک دانش آموز دبیرستانی به نام یوجی ایتادوری است که به یک سازمان مخفی جادوگران جوجوتسو می پیوندد تا به نفرین قدرتمندی به نام ریومن سوکونا پایان دهد. ...
روزگاری اسباب بازی های کمی وجود داشت.اما کودکان همواره بازی میکردند. با هر آن چه که در اطرافشان پیدا می کردند. با سنگ و چوب و خاک و طناب و ....اسباببازی هایی که شبیه اسباب بازی های امروزی نبودند.
نجات جان سگی که در گرما توی ماشین گیر افتاده و نجات یک بچه ی نوپا از غرق شدن در آب، از فعالیت های سه کارآگاه مخفی ماهر است؛ جولیان، هیویی و گلوریا. اما آن چه واقعا می خواهند پیدا کردن دزد واقعی بانک است و به دست آوردن جایزه ی دویست و پنجاه هزار دلاری! و درست وقتی به نظر می رسد دارند به هدف شان می رسند، سروکله ی رئیس پلیس پیدا می شود و کارآگاه های حرفه ای متوجه می شوند توی دردسر افتاده اند.
این کتاب دربارهی نحوهی ارتباط با فرزندانمان است: این که چیزی مانع ارتباط خوب میشود و چه چیزی میتوان آن را بهتر کند؟ این که خود ما چگونه پرورش یافتهایم و این چگونگی بر چطور بر فرزندپروری ما و اشتباهاتی که مرتکب میشویم تاثیر میگذارد. به ویژه اشتباهاتی که هرگز نمیخواستهایم انجام دهیم و این که در این باره باید چه کار کنیم.
ترمزدستی و چراغراهنما اسم دو تا وسیله توی ماشین نیستند، آنها دو تا دوست هستند که قرار است به کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند؛ گرفتن ارث و میراث بابابزرگ پولدار از یک بزمجه!
خانم گلابی در را باز کرد و ما را فرستاد تو. اتاق زیاد شبیه اتاق شکنجه نبود. برعکس، خیلی هم قشنگ بود. سر درنمیآوردم نقشهی برادرزادهی دکتر اکبر خبری چه میتوانست باشد. در را که بست، با هیجان گفت: «نظرتون چیه بریم روی تخت بپربپر کنیم؟»
به تشک تخت اشاره کرد: «این تشک فنری میتونه شما رو تا سقف بندازه بالا! یالا بیایید امتحان کنید!»
چی؟ دقیقاً از ما چه میخواست؟ یعنی یک سیستم دستگیری توی سقف کار گذاشته بود که قرار بود وقتی بپریم بالا، دستگیرمان کند؟
خانم گلابی تندتند جیبهایش را گشت و دوباره گفت: «زود باشید تنبلها! دلتون بازی نمیخواد؟»
نع! من که در آن موقعیت دلم بازی نمیخواست. ناسلامتی من جاسوس بودم!
تیلی خانم فکر میکند فیل دیگری دیده. یعنی او یک دوست جدید است؟ آقا تانکه فکر میکند تانک دیگری دیده است. یعنی او دشمن است؟ وقتی آنها همدیگر را میبینند، چه اتفاقی میافتد؟
با مومیترولها آشنا شوید! جانورهای گِرد و کوچکِ افسانهای و بامزه که مثل اسب آبی پوزهی کشیده دارند. اما اسب آبی نیستند! مومیترولها در روزگاران گذشته توی خانهی آدمها و کنار پریانِ خانگی، پشت بخاری زندگی میکردند. اما الان زندگیشان عوض شده. ماجراهای جالب و هیجانانگیزشان را بخوانید.
WhatsApp us
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.