فیلترها
قصه های دوستی 8 - نیکی و روز بارانی
بستن

قصه های دوستی ۸ – نیکی و روز بارانی

190,000 تومان

باران می‌بارد و نیکی و خواهرها و برادرهایش توی خانه گیر افتاده‌اند. حوصله‌ی همه سررفته. پس کی این باران تمام می‌شود؟ نیکی فکر خوبی دارد؛ برویم سفر! سفر به کویر، به کوهستان، جنگل یا حتی به فضا. صبر کن نیکی! ببین باران بند آمد! حالا می‌توانیم حسابی ماجراجویی کنیم.

کارآگاه سیتو در ایران 1 - یه سر و دو گوش در تخت جمشید
بستن

کارآگاه سیتو در ایران ۱ – یه سر و دو گوش در تخت جمشید

140,000 تومان

کارآگاه سیتو و چین‌می‌ادو برای اولین ‌بار به ایران سفر می‌کنند تا یک معمای عجیب را حل کنند؛ در تخت‌جمشید سروکله‌ی یک دزد پیدا شده که فقط شب‌های بارانی به موزه‌ی تخت‌جمشید می‌آید! حالا کارآگاه و دستیارش باید دزد را گیر بیندازند.

قصه های دوستی 9 - روزی که لاک‌پشت پنگوئن شد
بستن

قصه های دوستی ۹ – روزی که لاک‌پشت پنگوئن شد

210,000 تومان

لاک‌پشت کوچولو آن‌قدر از خواندن کتاب زندگی پنگوئن‌ها هیجان‌زده شده که دلش می‌خواهد پنگوئن شود. همه‌ی دوستانش درمهدکودک هم دوست دارند مثل لاک‌پشت کوچولو پنگوئن شوند. آن‌ها مثل پنگوئن‌ها روی شکم‌شان سرمی‌خورند و خواب‌های پنگوئنی می‌بینند و یک روز خیلی عالی پنگوئنی را می‌گذارنند.

آرچی کوچولو 5 - من مدرسه را دوست دارم!
بستن

آرچی کوچولو ۵ – من مدرسه را دوست دارم!

105,000 تومان

مدرسه به زودی شروع می شود و آرچی خیلی هیجان زده است. او عاشق یادگیری است اما می تواند صبور بودن را هم یاد بگیرد.

چهار سابقه‌دار 13 نقطه، سرخط!
بستن

چهار سابقه‌دار ۱۳ نقطه، سرخط!

235,000 تومان

(آره آره! این دروازه توی معمولی‌ترین رستوران دنیاست.

اما این چیزی از اسرارآمیزبودنش کم نمی‌کنه. فهمیدی؟)

کارآگاه زبل پادشاه سوئد
بستن

کارآگاه زبل پادشاه سوئد

15,000 تومان

مایکل عزیز

من در نروژ هستم. امروز توی این قصر بودم. شاه را ندیدم. کارآگاهی هم اینجا ندیدم. یک چیزی توی سفرم گم کرده‌ام. نمی‌دانم کجا. به کمک تو احتیاج دارم. اگر کمک نکنی، باید از پادشاه سوئد کمک بخواهم که این پرونده را قبول کند.

کارآگاه زبل در خرابه
بستن

کارآگاه زبل در خرابه

50,000 تومان

مادر عزیزم

من دنبال پرونده‌ای هستم که اگر بگویم، باور نمی‌کنی.

پس چیزی درباره‌اش نمی‌نویسم.

زود برمی‌گردم.

دوستت دارم.

امضا: کارآگاه زبل

کارآگاه زبل ردپایی در برف
بستن

کارآگاه زبل ردپایی در برف

15,000 تومان

رزاموند بیشتر وقت‌ها عجیب‌وغریب است. امروز یکی از آن وقت‌ها بود. با سورتمه، چهار تا گربه‌اش را پشت سرش می‌کشید: خپل، مخمل، گوله، تیله.

رزاموند به طرف کارآگاه برفی رفت و به او گفت: «هدیه‌ی تولدت را گم کرده‌ام.»

کارآگاه زبل سرنخ الکی
بستن

کارآگاه زبل سرنخ الکی

50,000 تومان

نمی‌توانستم تکه‌کاغذ گمشده را پیدا کنم. به تکه‌هایی که توی دستم بود، نگاه کردم. من، کارآگاه زبل، به فکر فرو رفتم. بعد گفتم: «من همه‌اش به چیزی که توی دستم بوده، نگاه کرده‌ام. شاید باید به چیزی نگاه کنم که توی دستم نیست.»

آنی پرسید: «آخه چطور ممکن است چیزی را که نیست، نگاه کنی؟»

کارآگاه زبل عملیات مخفی
بستن

کارآگاه زبل عملیات مخفی

10,000 تومان

مادر جان،

من امشب بیرون می‌خوابم.

یک پتو با خودم برمی‌دارم

و چند تا پن‌کیک.

برمی‌گردم.

کارآگاه زبل کلید گمشده
بستن

کارآگاه زبل کلید گمشده

12,000 تومان

من، مایکل، کارآگاهِ زبل هستم. من از هیچ‌چیز نمی‌ترسم، جز یک چیز. امروز به مهمانی دعوت شده‌ام، برای جشن تولد آنی. آنی یک سگ دارد به اسم گرگی، که ازش می‌ترسم. اما مشکلی پیش آمده است!


کارآگاه زبل لاکپشت فسفسو
بستن

کارآگاه زبل لاکپشت فسفسو

10,000 تومان

مادر عزیزم

من پرونده‌ای توی دستم دارم. دارم به یک لاکپشت کمک می‌کنم. امیدوارم این پرونده سرعتش بیشتر از سرعت لاکپشت باشد.

دوستت دارم، مایکل، کارآگاه زبل

کارآگاه زبل مار سربه‌نیست شده
بستن

کارآگاه زبل مار سربه‌نیست شده

20,000 تومان

من و تافی قدم‌زنان به خانه‌ی رُزاموند رفتیم. حالا دیگر باران سختی می‌بارید. شاید راستی راستی مهمانی به هم می‌خورد. واردِ حیاط خانه‌ی رزاموند شدیم. بالاخره یک خبر خوب: هیچ نشانه‌ای از مهمانی نبود. فقط رزاموند را دیدیم و… سه تا مار واقعاً گُنده‌مُنده و وحشتناک توی سه قفس جدا…


کارآگاه زبل لیست گمشده
بستن

کارآگاه زبل لیست گمشده

12,000 تومان

دو تکه کاغذ برداشتم با یک خودکار. روی یک کاغذ نقشه را کشیدم. روی آن یکی نوشتم:

مادر عزیزم چیزی گم شده. وقتی پیدایش کنم، برمی‌گردم.

دوستت دارم.

مایکل، کارآگاه زبل

کارآگاه زبل نقاشی گمشده
بستن

کارآگاه زبل نقاشی گمشده

50,000 تومان

من مایکل، کارآگاه زبل هستم. هیچ دستیاری ندارم و تنها کار می‌کنم. به خانه‌ی آنی رفتم. آنی گفت: «یک نقاشی از سگم کشیدم، گذاشتم روی میز ولی ناپدید شد». گفتم: «فقط بگو ببینم این خانه در مخفی یا دالان پنهانی ندارد؟»