بارون
جم جمک برگ خزون
جم جمک برگ خزون، بازآفرینی تازه ای از ترانه-متلی به همین نام است. این دومین اثر از میان بازآفرینی متلهای ایرانی است که از سوی انتشارات موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان منتشر میشود. (نخستین آن: رفتم به باغی) روش نویسنده برای تازه کردن متلها برآمده از یک نیاز اساسی بوده است. متلهای ایرانی با همه زیبایی در آهنگ و ریتم، یا سرشار از کنشهای خشن هستند، (رفتم به باغی، دیدم کلاغی، سرش بریده، خونش چکیده) که کودکان از شنیدن آنها حس ناایمنی، نامهربانی و خشونت می کنندف یا این که از جنبه ساختاری شکسته و ناتمام هستند و آن لذتی که چرخه روایت کامل به کودک میدهد، در آنها وجود ندارد.
قصه هایی از ادبیات شفاهی ایران – خاله پیرزن
گنجشک و الاغ، مرغ و کلاغ، سگ نگهبان، واق و واق و واق!
اما یک لحظه صبر کنید!
اصلا مگر خانهی نقلی خاله پیرزن با یک حیاط و باغچه، با یک اتاق و طاقچه، برای همهی آنها جا دارد؟
جم جمک برگ خزون
این کتاب مجموعه ای از متل های عامیانه ایران است که بزرگ و کوچک دست کم چندتایی از آن ها را از زبان مادربزرگ ها و یا مادران خود شنیده اند.
نامه نامور – بازی اهریمن
چیزی که در همهی این سالها شاهنامه رو ماندگار کرده داستانهای قوی، حماسی و افسانهای اونه.
قطعا شنیدن این داستانها برای بچهها هم خیلی خیلی هیجانانگیزه.
بچهها معمولا موقع شنیدن داستانهای شاهنامه شگفتزده و ساکت گوش میکنن و لذت میبرن.
اگر دنبال خوندن داستانهای شاهنامه برای بچههای 10 سال به بالا هستید (البته روی کتابها نوشته 15 سال به بالا ولی به نظر ما 10 سال به بالاست) ما این مجموعه رو بهتون معرفی میکنیم. این مجموعه 12 جلدی متنهای ساده و نقاشیهای فوقالعادهای داره.
بنفشه های عمو نوروز
عمو نوروز چنان با بهار یکی بود،
که همیشه بوی خوش بهار میداد.
چنان دل به بهار داشت،
که از سر و کلاهاش گلهای زیبا روییده بود.
گلهایی که رنگ زندگی داشتند.
رنگهای نارنجی و ارغوانی.
نامه نامور – داستان فرود
چیزی که در همهی این سالها شاهنامه رو ماندگار کرده داستانهای قوی، حماسی و افسانهای اونه.
قطعا شنیدن این داستانها برای بچهها هم خیلی خیلی هیجانانگیزه.
بچهها معمولا موقع شنیدن داستانهای شاهنامه شگفتزده و ساکت گوش میکنن و لذت میبرن.
اگر دنبال خوندن داستانهای شاهنامه برای بچههای 10 سال به بالا هستید (البته روی کتابها نوشته 15 سال به بالا ولی به نظر ما 10 سال به بالاست) ما این مجموعه رو بهتون معرفی میکنیم. این مجموعه 12 جلدی متنهای ساده و نقاشیهای فوقالعادهای داره.
دویدم و دویدم
متلهای یا ترانههای آهنگین که برآمده از سنتها و فرهنگ یک جامعه هستند گنجینه ای نهان از روابط و کنشهای اجتماعی را در خود دارند.
هیچ هیچ هیچانه
متلها که معمولاً هم بیمعنی هستند نوعی از ادبیات عامیانه و مردمی به شمار میان. به این شعرهای بیمعنی در اصطلاح هیچانه گفته میشه و به دلیل داشتن بازی و ریتم به خوبی در ذهن بچهها میمونن. بیمعنی بودنشون خودش باعث خندهی بچههاست و هم به شناخت و یادگیری ریتم کمک میکنه و هم به تقویت مهارت آوایی و حرف زدن کودکان.
هیچانهها در همهی زبانها وجود دارند و جزیٔی جدانشدنی از ادبیات عامیانه هستند. خوندن این شعرها بخصوص برای بچههای یکی دو ساله که تازه میخوان زبون باز کنن خیلی خیلی میتونه خوب باشه.
ما بزرگترها هنوز که هنوزه هیچانههای دوران کودکیمون رو یادمونه و خاطرات خوشی از اونها تو ذهن داریم.
روباه قرمز خوندن شعرهای این کتاب رو که ۵۲شعر از ۷ شاعره برای بچههای صفر تا ۶ سال به شما توصیه میکنه.
خورشید خانوم آفتاب کن
«خورشید خانوم آفتاب کن!» بازگرفته از یک ترانه متل است. این کتاب یک روز شاد از بازی کودکان را در جنگل روایت میکند. روزی که با نور آفتاب صبحگاهی در تصویرها همراه است و با نور مهتاب و تاریکی به پایان میرسد. کودکان بازی میکنند، با هم همراه هستند، جنگل و بیشه و رود و مردمان را میبینند، خیالهایشان رنگ میگیرد و تا شب بازیشان ادامه دارد. در این بازآفرینی روایت داستانی کامل است و کتاب از راه زبان کودک امروز را به گذشته پیوند میدهد.
کودکانههای بامداد – خروس زری پیرهن پری
داستان خروس زری پیرهن پری و دوستانش گربه و طرقه که سعی میکنند مانع روباهه بشوند که قصد دارد خروس را بگیرد و بدزدد و شکارش کند و با حیلههای مختلف به او نزدیک میشود و خروس هم هر بار گولش را میخورد.
گردآفرید
گردآفرید دلیر که دید هم نبردش چون گردبادی پیچان به نزدیکش می آید زه کمان را به بازو افکند و نیزه ی بلند را از ترک اسب به دست گرفت و اسب را چنان از زمین برکند که گویی می خواهد به آسمان پرواز کند. آنگاه نیزه ی بلند را در هوا تاب داد و آن را به سوی سهراب نشانه گرفت و ...
پهلوان پهلوانان
صدها سال پیش در یکی از شهرهای خراسان پهلوان بزرگی زندگی میکرد به نام پوریای ولی که نه تنها در خراسان، بلکه در سراسر ایران بزرگ آن روزگار شهرت داشت. مردم به پاس مهربانی و جوانمردیش او را بسیار دوست میداشتند و او را مربی اخلاقی انسانی هم میدانستند. در این زمان، پهلوان جوان و کوهپیکر از سیستان برای کشتی گرفتن با پوریای ولی به خراسان آمد. این خبر به او رسید و او قبل از دیدار جوان سیستانی به مسجد رفت تا نماز بگزارد. در آنجا صدای پیرزنی را شنید که دعا میکرد و از خداوند میخواست تا به پسرش نیرویی دهد تا در کشتی با پهلوان بزرگ خراسان پیروز شود...
کودکانههای بامداد – ملکه ی سایه ها
روزی روزگاری خواهر و برادری بودند که باهم کبوترها را در آسمان نگاه میکردند. برادر به خواهرش گفت دلت میخواست جای کبوترها باشی؟ خواهر گفت بله. و برار به او گفت پس بال بزن و برو. و خواهر کبوتری شد و پرواز کرد و رفت. و برادر از آن پس جستجویش را برای بازیافتنش در کاخ ملکهی سایهها و آزاد کردنش از بند او آغاز کرد.
مهمان های ناخوانده
گنجشکه، زیر لب، جیکجیک کرد و گفت:
»پیرزن جون!
من که جیکوجیک میکنم برات،
تخم کوچیک میکنم برات،
بذارم برم؟«