جنگی که نجاتم داد
آدا بهخاطر معلولیتش توسط مادرش موردتمسخر، قرار میگیرد و مجبور است کارهای سختی برایش انجام بدهد. تا اینکه جنگ آغاز میشود و بچهها، آدا و برادرش، مجبور میشوند به یک شهر حومهای فرستاده شوند تا پیش خانمی به نام سوزان زندگی کنند.
داستان های فیلی و فیگی ۱۲ – چی کار کردی با خودت!
فیلی با خرطوم شکسته میرود پیش فیگی. فیگی نگران میشود و میخواهد بداند چه اتفاقی برای دوستش افتاده؛ برای همین فیلی شروع میکند به تعریف کردن ماجرا...
خرگوش گوش داد !
تیلور با مکعبهای خانهسازیاش ساختمان فوقالعادهای ساخته بود. همینطور که داشت با افتخار ساختمانش را تماشا میکرد، یکدفعه یک دسته کلاغ به ساختمانش زدند و آن را خراب کردند. حیوانات جنگل که این صحنه را دیدند، همهشان فکر کردند میتوانند حال تیلور را خوب کنند. آنها یکییکی آمدند و با تیلور صحبت کردند. اما تیلور حالوحوصلهی هیچکدامشان را نداشت. هیچکدامشان واقعاً بلد نبودند حال تیلور را خوب کنند؛
خرسی و دوستانش/ خرسی بازم غذا می خواد
شعرای قشنگ، یه شخصیت خوب و جذاب، تصویرای خوب و جنس سفت و محکم که به راحتی پاره نشه.
این چهارتا تا ویژگی کنار هم میشن یه مجموعه که برای بالای ۱ سال هم مناسبه و بچهها خیلی هم دوسش دارن.
مجموعهی خرسی و دوستانش مناسب بچههای ۱ تا ۴ساله و بسیار هم بین این بچهها طرفدار داره.
من مریخ هستم زمینی ها خوش آمدید
مریخ نزدیک ترین وضعیت زندگی به زمین را دارد. این را میدانستید؟ یک وقتهایی فکر میکردند که آدم مریخیها فقط یک افسانه هستند. اما هنوز کسی نمیداند که این یک افسانه است یا واقعیت دارد.
کاپیتان زیر شلواری ۴ کاپیتان زیر شلواری و پاتک پر خطر پروفسور دوپی
جورج و هارولد دانشآموزان کلاس چهارم هستند و عاشق سربهسر گذاشتن دیگرانند. وقتی که شیطنتهای آنها معلم علومشان را به آخر خط رساند، مدیر از همهجا بیخبرشان، آقای کراپ، به سرعت جایگزینی برای او پیدا کرد: پروفسور پیپی تنبون، ناگفته پیداست که جورج و هارولد نمیتوانستند از خیر خندیدن به اسم پروفسور پیپیتنبون بگذرند! اما پروفسور کاری کرد که بقیهی مردم هم مجبور شوند اسمشان را تغییر دهند؛ تا اسم آنها مثل اسم خود او مسخره باشد …این ماجراها را در این کتاب بخوانید!
آدمهای معمولی دنیا را تغییر میدهند – من لوسیل بال هستم!
من لوسیل بال هستم و باور دارم خنده بر هر درد بیدرمانی دواست.
داستانهای فیلی و فیگی ۱۹ – چرا صبر کنم؟
فیلی و فیگی بهترین دوستهایی همدیگر هستند. فیگی میخواهدفیلی را غافلگیر کند، ولی فیلی باید صبر کند …خیلی صبر کند …خیلی خیلی صبر کند…اصلاً غافلگیرشدن ارزش اینهمه صبرکردن را دارد؟
اجازه هست ؟
رباره یک اردک تنهاست که تصمیم میگیرد دوستان جدیدی برای خود پیدا کند. برای این منظور، او تصمیم میگیرد خود را با دیگران مشابه سازد. برای مثال، وقتی به باشگاه شیرها میرود، یک کلاه گیس بزرگ بر سر میگذارد تا شبیه یال شیرها شود. اما حالا که ظاهرش شبیه شیرها شده، چگونه میتواند رفتار و اخلاقی مشابه شیرها داشته باشد؟ وقتی شکاف بین واقعیت و نقش بازیای که برعهده گرفته دارد آشکار میشود، او دیگر نمیتواند در هیچ یک از این باشگاهها پذیرفته شود.
به نظر میآید که تنهایی برای این اردک پایان ناپذیری داشته باشد. اما او ناامید نمیشود و تصمیم میگیرد راهی جدید برای پذیرفته شدن پیدا کند.
نخ نامرئی
دوقلوها جرمی و لیزا بعد از اینکه مادرشان به آن ها گفت همه ی ما با نخی نامرئی به هم متصیلم، گفتند که این غیرممکن است. با نگاهی حیرت زده پرسیدند که این چه جور نخی است؟ مادرشان جواب داد که نخی نامرئیست از جنس عشق. و این شروع داستان نخ نامرئی به قلم پاتریک کارست است. داستانی از گره ای که واقعا افراد را به هم وصل می کند. نخ نامرئی از قلبی به قلب دیگر می رسد. آیا همه یک نخ نامرئی دارند؟ اصلا این نخ تا کجا می رسد؟ آیا هرگز از بین می رود؟ همه اش را در این کتاب دوست داشتتنی بخوانید.
خمیری ها – احساس ها
این کتاب به کودکان آموزش میدهد که چگونه احساسات خود را نامگذاری کنند. احمقانه یا عصبانی، آرام یا بدخلق، بسیاری از احساسات بزرگ و کوچک در این کتاب شایان ستایش برای کودکان نوپا و پیش دبستانی به تصویر کشیده شده است. پیام کلی نویسنده این است که همه احساسات، احساسات خوبی هستند.
داستان های فیلی و فیگی ۲۱ – با تشکر از همه
فیگی میخواهد از همه تشکر کند، از سنجابها، مار، نهنگ و حتی پنگوئن بستنیفروش.
فیلی یادش میاندازد که یک نفر را فراموش کرده.
یک نفر خیلی خیلی مهم...
داستان های فیلی و فیگی ۱۳ – من و تو و بستنی!
فیلی میخواهد یک تصمیم گنده بگیرد، ولی واقعا حواسش هست که به موقع این کار را بکند؟