اگر آدم برفی ها آب نشوند
کتاب «اگر آدمبرفیها آب نشوند» نوشتهی سیدعلی شجاعی، داستان کودکان یک روستا است. شخصیتهای این داستان میخواهند بزرگترین آدمبرفی عمرشان را بسازند. آنها برای ساخت آدمبرفی چالشهای بسیار را سپری میکنند. پس از ساختن آدمبرفی، به سختی بزرگترها را برای دیدن اثر هنری خود متقاعد میکنند. ولی این آدمبرفی بزرگ در ادامه داستان دردسرساز میشود. او از تمام خانهها و مردم شهر بزرگتر میشود.
هیولای ماریلین
دنیای کودکان، همیشه پر از موضوعات شاد و هیجانانگیز نیست. بزرگ شدن – اگر هنوز به یاد بیاوریم – سختیهایی هم دارد و گرههای بهظاهر کوری مثل مشکلات ارتباطی و دوستیابی که غامضترین احساسات را بهوجود میآورند. بچههای زیادی در زمان ورود به مدرسه یا محیطهای جدید دیگر با این چالش مواجه میشوند. در آغاز هر سال تحصیلی درهر کلاس، کودکی هست که دوستی ندارد و تنهاست و چهبسا تا آخر سال همینطور باقیبماند.