گوریل
داستان گوریل به ظرافت تمام رابطه یک پدرو مادر را به ما نشان می دهد. استفادهنویسنده از استعاره و اشارات بصری شوخ طبعانه به کتاب ها و رسانه های دیگر، بر مبنای این فرض صورت می گیرد که خوانندگانش در تاویل نکته سنجانه ی داستان توانایند.
مامان جیغ جیغو
کتاب « مامان جیغ جیغو » یک کتاب تصویری است که متنها و تصویرها در پیوند با هم داستان را روایت میکنند.
داستان درباره پنگوئن کوچکی است که مادر با عصبانیت جیغ بلندی بر سرش میکشد. با جیغ کشیدن مادر بدن پنگوئن کوچولو هزار تکه میشود و هر تکهاش جایی پرتاب میشود. پنگوئن کوچولو در ادامه داستان به دنبال تکههای بدنش میگردد و میگوید که برای هر کدام چه اتفاقی افتاده است. در پایان داستان، مادر پنگوئن کوچولو که پشیمان شده است و تکههای بدن او را جمع میکند، میدوزد و از او معذرت خواهی میکند.
داستان اینگونه آغاز میشود: امروز صبح مامانم جیغی کشید که بدنم هزار تکه شد و هر تکهاش یک جا رفت!
خانم حنا به گردش می رود
خانم حنا روزی تصمیم میگیرد برای گردش از خانه خارج شود. او از حیاط، از روی خرمن علف، از جلوی آسیاب، از شکاف دیوار چوبی و از زیر کندوهای عسل میگذرد و به موقع برای شام به خانه باز میگردد.اما تصاویر، داستانی دیگر دارند. علاوه بر خانم حنای تُپل و بیخیال، با روباهی آشنا میشویم که بهخاطر شکار خانم حنا بلاهای زیادی بر سرش میآید. بلاها و اتفاقاتی که به داستان انرژی بسیار و روحیهای طنزگونه میبخشد.
جایی که ما هستیم
سلام ... به این سیاره خوش آمدید! ما بهش می گوییم زمین.
گوزن شاخدار فایده اش چیه؟
این کتاب یکی از عزیزترین کتابهای کودک است و ما خیلی خیلی دوستش داریم.
داستان از این قرار است که پسر بچه گوزن را میبرد خانهاش و مادرش به او میگوید این گوزن وقتی میتواند در خانه بماند که فایدهای داشته باشد. اینطوری میشود که پسر بچه در به در دنبال فایدهی گوزن میگردد. و خب دست آخر فایدهی خیلی جذابی برای گوزن پیدا میشود.
روباه قرمز این کتابِ طنز جذاب را به همهی ۳سال به بالاها پیشنهاد میدهد.
سفر به سرزمین وحشی ها
شاید بتوان گفت که سفر به سرزمین وحشی ها مشهورترین کتاب تصویری قرن بیستم در سراسر دنیای غرب است. سنداک برای نشان دادن روان شناسی پسرک نافرمان در داستان خود از صفحه آرایی کتاب سود می برد؛ هم چنین صفحه آرایی او به منظور نشان دادن بازگشت این کودک از نافرمانی به خانه و محیطی امن است.
هیچ وقت هرگز
تا حالا هیچ اتفاقی برای من نیفتاده؛ هیچوقت، هیچوقت، هیچچیز. یا شاید هم… اتفاق افتاده؟
گنج بزرگ کوه یخی
دزد دریایی کوچک ما برای خودش جزیرهای اختصاصی دارد و کارش این است که هر روز میرود و گنجهای مخفی جزیرههای دیگر را پیدا میکند. ولی او تنهاست و نمیتواند گنج بزرگ کوه یخی را به تنهایی پیدا کند. پس وقتی کسی برای او درخواست همکاری میفرستد از آن استقبال میکند. دزد دریایی کوچک بعد از آشنایی با دستیار جدیدش متوجه میشود که همکارش مشکلی جدیای دارد. مشکلی که تصورش را هم نمیکرده است و حالا او باید تصمیم بزرگی بگیرد، که آیا دستیارش را اخراج کند یا راهی برای همکاری با او پیدا کند. داستان «گنج بزرگ کوه یخی» برای بچههایی است که میخواهند دوست جدید داشته باشند و به آنها یاد میدهد که به جای حذف آدمهای متفاوت، تفاوتهای آنها را حتی نقطه قوت ببینند تا بتوانند به دوستیشان ادامه دهند.
بهترین دوستان
در یک صبح دلپذیر تابستانی، فرنسیس توپ، چوب بیستبال و مقداری شیرینی شکلاتی برداشت که برود بیرون. اما هنوز از خانه بیرون نرفته بود که خواهر کوچکش، گلوریا او را صدا کرد و گفت: با من توپ بازی میکنی؟
پسرک و ناخدای شجاع
پسرک در خانه در ساحل دریا زندگی میکرد. او بسیار دوست داشت ملوان شود.
به دنبال ردپای مامان
روزی مامان جوجه تیغی رفت بازار. تیغ تیغی و تیغ تیغو در خانه تنها ماندند. تیغ تیغی دلش برای مامانش تنگ شد. او از برادرش خواست که به دنبال مامان بروند. آنها رد پای مامان را دنبال کردند، اما...
نقاشی های مچاله
رامون عاشق نقاشی کشیدن است اما از روزی که برادرش نقاشیاش را مسخره می کند دیگر نقاشی نمی کشد. تا اینکه متوجه میشود خواهر کوچکش در تمام این مدت همهی نقاشیهایش را پیش خود جمع کرده و نگهشان داشته.
روباه و ستاره
دربارهی این کتاب یک جا گفته شده که:»دوست دارم تک تک صفحات این کتاب را قاب بگیرم.« و این دقیقا احساسیه که ما به این کتاب داریم. کتابی زیبا با شخصیت روباه که داستانی بسیار لطیف و جذاب داره.
روباهی با ستارهای دسته و هر روز اونو میبینه و هیچ وقت پا از محل زندگیش و جایی که ستاره هست فراتر نگذاشته. تا اینکه یه روز دیگه ستاره رو نمیبینه و خب اینجاست که سفرش برای جستجوی ستارهاش آغاز میشه...
و ما میگیم برای پیدا کردن یه دنیا ستاره گاهی باید از لونههای امنتون بیرون بیاین و جستجو رو آغاز کنید.
آقای نارنجی خانم نارنجی
آقای نارنجی تنها بود. او طرف چپ درخت زندگی میکرد. خانم نارنجی هم تنها بود. او طرف راست درخت زندگی میکرد. اما یک روز، یک گلابی بزرگ آبدار روی زمین افتاد و باعث دعوای آنها شد…

