حکایت حمالی که رمال شد
مردی به اصرار زنش وسوسه میشود کار حمّالی را رها کند و شغل رمّالی پیشه کند. از بخت بلند، دو بار پیشبینیاش درست از کار درمیآید، رمّالباشیِ شاه میشود و حسابی نانش میافتد توی روغن. اما این تازه آغاز ماجراست…
اگر به یک موش شیرینی بدهی
اگر به یک موش شیرینی بدهی، یک لیوان شیر هم می خواهد. وقتی به او شیر بدهی، نی هم می خواهد...
اگر به یک گربه کیک بدهی
اگر به یک گربه کیک بدهی، شکلات های کوچک هم می خواهد تا روی آن بپاشد. وقتی به او شکلات های کوچک بدهی...
اگر به یک سگ دونات بدهی
اگر به یک سگ دونات بدهی، آب سیب هم می خواهد تا با آن بخورد. وقتی به او آب سیب بدهی...
سنجاب ها وارد می شوند …
دو سنجاب شکمو به نامهای «سایریل» و «بروس» باهم سر آخرین میوهی کاج مسابقه میدهند. با آنها همراه شوید و مسابقهشان را خوب تماشا کنید! داستانی جذاب و خواندنی دربارهی دوستی و تقسیمکردن.
گوسفندی که می خواست بزرگ باشد، خیلی بزرگ
برفی فکر میکرد که باید خیلی بزرگ باشد. خیلی خیلی بزرگ. برای همین شروع به خوردن همه چیز. از علف ها گرفته تا میوه ها، و بعد درختها و ساختمانها.....