قصه های من و بابام ۲ – کتاب شوخی ها و مهربانی ها
چند نفر از شما قصههای من و بابام رو میشناسین؟
حتماً خیلیهاتون. مهترین ویژگی این کتاب اینه که تصویرهای داستانیِ خیلی ساده داره. برای همین بچههایی که هنوز سواد خوندن و نوشتن ندارن هم میتونن با این کتاب اول تصویرخوانی رو یاد بگیرن. یعنی به ترتیب و با دیدن دقیق تصویرهای پشت سر هم خودشون از قصه سر دربیارن.
من صندلی نیستم
از این بدتر هم میشود که کسی با صندلی اشتباهتان بگیرد؟ اگر یک راسوی بدبو از راه برسد و روی شما بنشیند، چی؟ یا اگر دوتا اسب آبی رویتان بنشینند و لهتان کنند، چهکار میکنید؟ از همه بدتر اگر با یک شیر گرسنه روبهرو شوید، آنوقت چه به سرتان میآید؟
انگار کسی حواسش نیست که این زرافهی طفلکی اینجا نایستاده تا دیگران رویش بنشینند...
پسری که با اژدها پرواز می کرد (۳)
ما خواب اژدها می بینیم؛ اژدهاهایی که می غرند و اژدهاهایی که چشمک زنان می درخشند. وقتی زیر پتوی گرم و نرم خوابیده ایم، آن ها رویاهایمان را روشن می کنند؛ درخشنده، براق و فروزان. اما خواب ها فقط شروع ماجرای بزرگ تری هستند. چون راستش را بخواهید، اژدهاهای ما فقط در خواب هایمان بهمان سر نمی زنند.
بیلی و هیولاهای فسقلی ۲ – هیولاها در مدرسه
هیولاهای فسقلیِ بیلی تصور میکنند رفتن به مدرسه هیجانانگیز است، ولی بیلی نظر دیگری دارد! وقتی بزرگترین و بدجنسترین و بدترترین بچهی جهان همکلاسیاش است، مدرسه هرگز برای او دوستداشتنی نیست! هرچند بیلی نمیتواند جلو هیولاهای دستآموزش را بگیرد و وقتی متوجه میشود که آنها داخل کیف مدرسهاش مخفی شدهاند، خیلی دیر شده است! هیولاها وارد مدرسه میشوند و دردسرهای ریز و درشت میسازند. دردسرهایی که هم به نفع بیلی تمام میشود و هم به ضرر او! چگونه؟ از یک طرف، معلم بیلی بهخاطر پرتاب سیبزمینی یا ریختن لوبیا روی زمین او را توبیخ میکند و از طرف دیگر، خرابکاریهای هیولاها در مدرسه باعث میشود که ترس بیلی از همکلاسیِ قلدرش بریزد.
بیلی و هیولاهای فسقلی ۱ – هیولاها در تاریکی
بیلی از تاریکی میترسد و تصور میکند غولهای ترسناک، هیولاهای خونخوار، زامبیهایی با دندان تیز، هیولاهای سایهای، ارواح اسکلتی یا هیولاهای هشت چشمِ دندان تلهای در شب پنهان شدهاند تا به سراغ او بیایند. یک شب، وقتی او چشمهایش را میبندد صدای آرام جیرجیر میشنود و بیدار میشود. ردپاهای بنفش توی اتاق را دنبال میکند و متوجه یک حملهی غافلگیرانه به ساندویچ پنیرش و بوی بدی میشود که از کشوی جورابهایش میآید. توی کشو چه خبر است؟
هیولاهای ریزهمیزهی تاریکی آنجا مخفی شدهاند که سر و شکل و نامهای خندهداری دارند؛ شیپوری، گامبالو، پشمالو، چسبونکی و کاپیتان دماغی. ملاقات بیلی با هیولاهای تاریکی به جای ترس با خودش شادی و سرگرمی میآورد.
سه گانه جان کریستوفر – کوه های سفید
این اولین جلد از سه گانه ی جان کریستوفر درباره ی مبارزه ی انسان ها با ساخته های دست خودشان است.
قصه های من و بابام ۳ – کتاب لبخند ماه
چند نفر از شما قصههای من و بابام رو میشناسین؟ حتماً خیلیهاتون. مهترین ویژگی این کتاب اینه که تصویرهای داستانیِ خیلی ساده داره. برای همین بچههایی که هنوز سواد خوندن و نوشتن ندارن هم میتونن با این کتاب اول تصویرخوانی رو یاد بگیرن. یعنی به ترتیب و با دیدن دقیق تصویرهای پشت سر هم خودشون از قصه سر دربیارن.
بدبیاری های فردی تنگلز ۱ قهرمان افسانه ای یا بزدل وامانده؟
قهرمان افسانهای یا بزدل وامانده؟!
فِرِدی باید یه جوری خودش و دوستاش رو از دست سیدِ همیشه عصبانی نجات بده!
اما چی میتونه راه حل مشکل با سید باشه؟ بیرون دادن اشعه لیزری از چشمها؟ عضو گروه سید شدن؟ کتک کاری؟
شاید راههای بهتری هم باشه... به نظرتون فِرِدی میتونه با کمک دوستاش مسئله رو حل کنه؟
کلیدهای رویارویی با مشکلات رفتاری کودکان
ارتباط نزدیک با کودک معمولا با راه حل ها و برخوردهایی که به طور روزمره با او دارید، شکل میگیرد. نویسندگان این کتاب به مشکلاتی که از سنین نوزادی تا 5 سالگی معمولا برای کودکان پیش می آید خواهند پرداخت و راه حل هایی در مورد نحوه ی برخورد با آن ها ارائه خواهند داد.
تابستان زاغچه
لیام پسر نوجوانی است که در یکی از روستاهای انگلستان زندگی میکند. انگلستان درگیر جنگ با عراق است.
لیندبرگ؛ افسانهی موش پرنده
همهچیز بسیار بزرگتر از آن بود که موش انتظار داشت. خانهها و برجها در هم تنیده بودند و بلندترین ساختمانها با نوکهای فولادیشان آسمان را میخراشیدند. هزارانهزار آدم مثل مورچه در خیابانها میلولیدند. موشکوچولو مجسمهی معروف را در یک جزیرهی کوچک دید. نیویورک! آمریکا! بهسمت بندر پرواز کرد و دور شهر چرخید. چند نفر از رهگذران به بالا نگاه کردند.
- اون یک موش پرنده است؟!
- وااااای اون یک موش پرندهاست!
روز جیغ بزرگ من
این کتاب رو قبلاً معرفی کرده بودیم اما انقدر خوبه که تصمیم گرفتیم به مناسبت تجدید چاپش دوباره معرفیش کنیم. داستان، داستانِ دختر بچهایه که یه روز از دندهی چپ بیدار شده و کلاً جیغ جیغو و بهانهگیر شده. اما از همه قشنگتر برخورد مامانشه که دست آخر بهش میگه ایرادی نداره همهی ما یه همچین روزایی داریم اما فردا ممکنه روز خوبی باشه و همینم میشه. روز جیغ بزرگ من مناسب بچههای گروه سنی الفه و روباه قرمز خوندنش رو به همهی بچههای اون سن توصیه میکنه.
پسری که با اژدها زندگی می کرد (۲)
ای جان برکف های اژدهاجو، خوش آمدید! حدس می زنم شما به یکی از این دو دلیل این کتاب را انتخاب کرده اید: 1) شنیده اید که ما داریم اژدها پرورش می دهیم و می خواهید در این عملیات نفس آتشین شریک باشید. 2) برای خودتان یک درخت میوه ی اژدها پیدا کرده اید، اژدهایی از آن بیرون آمده و حالا هیچ نمی دانید قدم بعدی چیست. کتاب خوبی را انتخاب کرده اید. چرا؟ چون ما هم نمی دانستیم باید چه کار کنیم!
پسری که اژدها پرورش می داد (۱)
ما اژدها پرورش می دهیم. این را هم بگویم که دردسرش خیلی بیشتر از پرورش خیار است. کارخرابی توی حریره ی بابا؟ تعقیب گربه تان؟ آتش زدن مسواک تان؟ اما مطلب دیگری هم هست که باید به شما بگویم. چشم های الماسی و درخشان شان به شما چشمک می زنند. نفس گرم شان گوش تان را قلقلک می دهد. و بهتر است راز آن ها را پیش خودتان نگه دارید، چون مگر کسی هست که اژدها نخواهد؟
نوربرت خرگردن
نوربرت خرگردن عقل و شعور درست و حسابی ندارد. در عوض تا دلتان بخواهد پُرزور است و هیچ کس حریف هیکل قویاش نمیشود. تازه برخلاف بیشتر کرگدنها دو تا شاخ دارد با کلی سِپر و خلاصه آن قدر ترسناک است که حتی شیرها و فیل ها راهم فراری میدهد. اما حالا پرندهای کوچولو و شجاع پیدا شده که میخواهد نوربرت را سرجایش بنشاند.
شهر طلا و سرب
این دومین جلد از سه گانه ی جان کریستوفر درباره ی مبارزه ی انسان ها با ساخته های دست خودشان است.