خرگوش گوش داد !
تیلور با مکعبهای خانهسازیاش ساختمان فوقالعادهای ساخته بود. همینطور که داشت با افتخار ساختمانش را تماشا میکرد، یکدفعه یک دسته کلاغ به ساختمانش زدند و آن را خراب کردند. حیوانات جنگل که این صحنه را دیدند، همهشان فکر کردند میتوانند حال تیلور را خوب کنند. آنها یکییکی آمدند و با تیلور صحبت کردند. اما تیلور حالوحوصلهی هیچکدامشان را نداشت. هیچکدامشان واقعاً بلد نبودند حال تیلور را خوب کنند؛
هری پاتر و سنگ جادو
هری پاتر پسری که زنده ماند. از پرفروشترین کتابهای ژانر فانتزی که در سرتاسر مورد استقبال میلیونی نوجوانها قرار گرفت و توانست قلبهای آنها را تسخیر کند. هری پاتر دنیایی سراسر از جادو، عشق و دوستی است. دنیایی که با یک بار ورود به آن دیگر نمیتوانید از فکرتان بیرونش کنید.
هری پاتر و سنگ جادو
هری پاتر پسری که زنده ماند. از پرفروشترین کتابهای ژانر فانتزی که در سرتاسر مورد استقبال میلیونی نوجوانها قرار گرفت و توانست قلبهای آنها را تسخیر کند. هری پاتر دنیایی سراسر از جادو، عشق و دوستی است. دنیایی که با یک بار ورود به آن دیگر نمیتوانید از فکرتان بیرونش کنید.
راز فال ورق
هانس توماس دوازده ساله همراه پدرسش برای پیدا کردن مادرش به یونان سفر میکند و در این حین با اتفاقات عجیببی مواجه می شود. از کوتوله ای که یک ذره بین به او می دهد تا نانوایی که نان شیر مال به او می دهد.
قورباغه و شهاب
آن شب همه به آسمان نگاه میکردند. قرار بود اتفاقی توی آسمان بیفتد: یک شهاب خیلی سریع از جلوی چشمان همه گذشت. همه آن را دیدند الا قورباغه. همه آرزو کرده بودند الا قورباغه.
هری پاتر و شاهزاده دورگه – کتاب ششم – جلد ۲
هری پاتر پسری که زنده ماند. از پرفروشترین کتابهای ژانر فانتزی که در سرتاسر مورد استقبال میلیونی نوجوانها قرار گرفت و توانست قلبهای آنها را تسخیر کند. هری پاتر دنیایی سراسر از جادو، عشق و دوستی است. دنیایی که با یک بار ورود به آن دیگر نمیتوانید از فکرتان بیرونش کنید.
خانه ی عروسکی من
دخترک حسابی حوصلهاش سر رفته و نمیداند چهکار کند. تا اینکه سروکلهی یک سیبزمینی پیدا میشود. اما نمیداند باید با آن چهکار کند، برای همین میاندازتش توی هوا. اما سیبزمینی پایین میآید و توی سرش میخورد! سیبزمینی به دختر میگوید، بچهها حوصله سربر هستند و او دلش میخواهد الان یک فلامینگو ببیند. دخترک تصمیم گرفته به سیبزمینی ثابت کند با بچهها خیلی هم خوش میگذرد. برای همین شروع میکند به انجام کارهای بامزه، ولی هیچکدام از این کارها حوصلهی آقای سیبزمینی را سر جایش نمیآورد!
قصه های دوستی ۱۱ – دکتر مهربان
امروز مطب دکتر شلوغ است. پای بچه کلاغ شکسته، آقای خرس سرما خورده، دم خانم گاو درد میکند، اما دکتر مهربان با دقت و حوصله به همهی مریضها کمک میکند تا حالشان بهتر شود. دکتر مهربان خیلی مهربان است. یک داستان آرام و راحت و گرم که به بچهها کمک میکند تا از دکتر رفتن نترسند.
خرس گفت: «من یک مشکل کوچک دارم.»
خرس مشکل کوچکی دارد و همه برای مشکل او راه حل دارند. اما آن قدر عجله دارند کمکش کنند که وقت ندارند درست گوش کنند و ببینند خرس چه مشکلی دارد!
خشم شبیه سپر است – کودکان و شناخت هیجانها
خشم، احساسی شدید و پرقدرت است. خشم به ما کلی انرژی میدهد و وقتهایی که مشکلی پیش میآید یا چیزی درست کار نمیکند، باخبرمان میکند. بدنمان با خشمگین شدن، از ما محافظت میکند و هوایمان را دارد. خشم یکجورهایی شبیه سپر است.
جودی دمدمی ۱۰ – جودی و طلسم بدشانسی
از وقتی مامانبزرگ جودی یک سکهی لهولورده به او داده جودی توی همه چیز شانس میآورد، از بولینگ گرفته تا مسابقهی هجی کلمات.
بیبروبرگرد، او سوار بر اسب خوششانسی است تا اینکه اتفاقی میافتد و بدشانسی از راه میرسد. یک حیاط پر از شبدر سه پر و بچه گربهی فراری و …
وقتی مادربزرگ به تو نهال لیمو هدیه میدهد
وقتی مادربزرگ برای تولدت یک نهال لیمو به تو میدهد، با آن چه کار میکنی؟ وقتی مادربزرگ برای تولد لولا نهال لیمو به او هدیه میدهد، لولا متعجب و ناراحت شد. اما وقتی لولا به راهنماییهای بامزه و دقیق راوی عمل میکند متوجه میشود که نهال لیمو دقیقا همان چیزیست که به آن نیاز دارد.