عید امسال نه مثل هر سال
نزدیک عید که میشود همه کمکم خودشان را آماده میکنند تا به استقبال سال جدید بروند. چیدن سفره هفتسین از آن کارهایی است که همه را سر حال میآورد.
یک داستان محشر
داستان ژورف در مورد پسری است که وقتی خیلی کوچولو بود پدربزرگش براش یه روانداز محشر درست کرد. رواندازی که با بزرگتر شدن ژوزف دیگه براش اندازه نبود، اما پدربزرگ ازش یک کت محشر درست کرد. کت تبدیل شد به جلیقه و جلیقه به کراوات، اما ژوزف هنوز اونو خیلی خیلی دوست داشت.
داستان این کتاب لطیف و مهربونه و خوندنش به بچهها و بزرگترها خیلی حال خوبی میده. بهخصوص که باعث میشه بچهها قدر وسایلشون رو بیشتر بدونن و بخوان که از اونا طولانیتر استفاده کنند.
در قسمت پایین تصویرهای کتاب، به صورت موازی با داستان ژوزف، داستان یه سری موش پیش میره که دیدنش خالی از لطف نیست و میشه با اون تصویرها هم کلی قصه سر هم کرد.
روباه قرمز خوندن این کتاب رو به همهی ۳ سال به بالاها پیشنهاد میده.
عملیات ایگوانا ۱ ارثیه ی پدربزرگ
ترمزدستی و چراغراهنما اسم دو تا وسیله توی ماشین نیستند، آنها دو تا دوست هستند که قرار است به کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند؛ گرفتن ارث و میراث بابابزرگ پولدار از یک بزمجه!
فکر کنم اینجا دیگر ته خط است (این جمله مال یک فیلم است، ولی درمورد من واقعیت دارد). این زیرزمینِ زشت، با کلی وسایل زشت و کتابهای زشت و درودیوار زشت، حق من نبود. منی که اینهمه بیگناهم! اما از یک چیز مطمئنم؛ بزمجهی بابابزرگ هم دقیقًا یک جایی توی همین خانه است، بزمجهی بیمصرفی که معلوم شد اصلاً بزمجه نیست و من بهخاطرش دارم جانم را از دست میدهم. ای کسی که بعد از من این نوشتهها را میخوانی! ماجرای واردشدنم را به این شهر و بعد به این خانه، از اول تا این لحظه (که احتمالاً لحظات آخر است)، در قسمتهای سفید کتابهایی که اینجاست برایت مینویسم تا بدانی که زندانیشدن و مردن حق من نبود. هرچند، وقتی مرده باشم دانستن و ندانستن تو هیچ کمکی به من نمیکند.
حداقل اگر آن بزمجهنما را دیدی، اول نجاتش بده بعد هم گموگورش کن!
دنیای دوستداشتنی من – کتاب پدربزرگها
همهی پدربزرگها دوست دارند برای شما قصه بگویند. این کتاب را ورق بزنید و دربارهی پدربزرگها بخوانید!
دنیای دوستداشتنی من – کتاب مادربزرگها
همهی مادربزرگها دوست دارند شما را یک عالمه ببوسند! این کتاب را ورق بزنید و دربارهی مادربزرگها بخوانید!
نیکولا کوچولو ۸ سال نو با نیکولا کوچولو
نیکولا کوچولو مجموعهای بود
که تو نوجوونی یک عالمه روز خوب برای من رقم زد. چقدر بلند بلند خندیدم با این
مجموعه و چقدر از خوندنش لذت بردم.
این مجموعه طنز با تصویرسازیعای جذابش یکی از بهترین کتابهاییه
که بچههای 7 سال به بالا میتونن
بخونن و از خوندنش لذت ببرن.
این کتابها رو
میشه دوباره و چندباره خوند و خندید.
اگه هنوز نیکولا کوچولوها رو نخوندین ما بهتون پیشنهاد میکنیم که همین حالا سفارششون بدین و با جناب نیکولا
کوچولو، خانوادهاش و دوستهای بامزهاش توی مدرسه آشنا بشید و داستانهاشون رو دنبال کنید.
حتی میتونم
بهتون بگم که این یکی از کارهاییه که قبل از مرگ باید حتما انجام بدید! در این حد
لازم!
رمان های کودک رولد دال ۵ – داروی شگفت انگیز جورج
چرا باید رولد دال بخوانیم؟
دنیایی که رولد دال توی داستانهایش ساخته شگفتانگیز و
جادویی است و این بزرگترین ویژگی داستانهای اوست. بچههایی که
رولد دال میخوانند تشویق میشوند به شجاعت، خودباوری و ماجراجویی.
خواندن کتابهای رولد دال بسیار هیجانانگیز و شادیآور است.
اگر دوست دارید بچههایی داشته
باشید که این دنیا را خیلی جدی نگیرند، خیالپرداز و خلاق باشند و به نیروی شگفت خودباوری اعتقاد داشته باشند حتما
و حتما برایشان کتابهای رولد دال
را بخرید.
رمانهای کودک رولد دال مناسب 5 سال به بالاست.
رمان های نوجوان رولد دال ۲ – چارلی و آسانسور بزرگ شیشه ای
چرا باید رولد دال بخوانیم؟
دنیایی که رولد
دال توی داستانهایش ساخته شگفتانگیز و جادویی است و این بزرگترین
ویژگی داستانهای اوست. بچههایی که رولد دال میخوانند تشویق
میشوند به شجاعت، خودباوری و ماجراجویی.
خواندن کتابهای رولد دال
بسیار هیجانانگیز و شادیآور است. اگر دوست دارید بچههایی داشته
باشید که این دنیا را خیلی جدی نگیرند، خیالپرداز و خلاق
باشند و به نیروی شگفت خودباوری اعتقاد داشته باشند حتما و حتما برایشان کتابهای رولد دال
را بخرید.
رمانهای کودک رولد
دال مناسب 5 سال به بالاستو رمان های نوجوانش مناسب 10 سال به بالا.
وقتی پدربزرگ به تو جعبهابزار هدیه میدهد
وقتی پدربزرگت برای تولدت یک جعبه ابزار به تو میدهد، با آن چه کار میکنی؟
تو برای عروسکهایت یک خانه میخواستی، اما حالا پدربزرگ به تو یک جعبه ابزار هدیه میدهد؛ حالاچهکار میکنی؟؟؟
خوب! شاید فرستادنِ جعبه به سیارهی دیگر یا دادنش به یک دایناسور تیرکس ایدهی خوبی نباشد، اما شاید با کمی صبر و دقت، با این جعبه ابزار بتوانی استعداد خودت را شکوفا کنی و حتی با راهنماییهای پدربزرگ به خانهی عروسکی که میخواستی هم برسی.
مدرسه جادوگری ۲ – نجاتم بدهید از مدرسه
دیزی وارت دیگر برای خودش یک پا جادوگر شده است و چشمک وزغی صدایش میکنند. دیزی خیلی خیالپرداز است و همینطور بازیگر نمایشنامههای شکسپیر. اما مامانبزرگش بهزور او را به قلعهی وزغی فرستاده تا جادوگری یاد بگیرد. حالا دیگر او متخصص مقابله با طلسم شده است.
مدرسه جادوگری ۱ – زورکی نمیروم به مدرسه جادوگری
دِیزی وارت بازیگر نمایشنامههای شکسپیر است و خیلی خیالپرداز است؛ ولی مامانبزرگش زورکی او را به قلعهی وزغی میفرستد تا جادوگری یاد بگیرد. دِیزی از این کار خیلی حرصش میگیرد. او جادوگر نیست؛ ولی کمکم به رمز و رازهای قلعهی وزغی علاقه پیدا میکند و میبیند خودش هم جادو و جنبلهایی توی آستین دارد و میتواند یک کارهایی بکند...
قهرمانی به رنگ بلوط
لوتیت یک پسربچهی معمولی است؛ کمی ترسو و گاهی هم تنها. اما همینکه نیمهشب میرسد، لوتیت میشود بلوطی؛ ابرقهرمانی با شنل بلوطی که از هیچکس و هیچچیز ترسی ندارد. ابرقهرمانی که با پدربزرگش (که بهتازگی از دنیا رفته) و داستانهایش همراه میشود و ماجراجویی میکند.
مامانبزرگ خوشمزه/ خانوادهی جورواجور
بعضی مامانبزرگها یک عالمه گربه دارند؛ بعضی یک عالمه کیف.
بازی با شیرین ترین قصه ها – شنل قرمزی
شنل قرمزی دلش برای مادربزرگش تنگ شده بود. در مسیر خانهی مادربزرگش گرگی او را دید و دنبالش کرد، اما...
بابابزرگ خوشمزه/ خانوادهی جورواجور ۴
بعضی بابابزرگها قدم زدن را دوست دارند؛ بعضی رانندگی را.
بابابزرکها هرکدام یکجورند و دوست دارند مواظب تو باشند. اما همهی بابابزرگها دوست دارند تو را بخندانند. وقتش شده که بهشان بگویی چقدر دوستشان داری.
جزیره ی پدربزرگ
کارن روی عرشه بود. دورتادورش یک عالمه پشتبام بود، درست قد یک اقیانوس.
پدربزرگ خیلی بلند گفت: »محکم و استوار باش، مثل این کشتی!«
کارن پدربزرگ را دوست دارد. پدربزرگ هم کارن را دوست دارد و این هیچوقت تغییر نمیکند. حتی اگر یک روز پدربزرگ برود آن دور دورها.