جم جمک برگ خزون
جم جمک برگ خزون، بازآفرینی تازه ای از ترانه-متلی به همین نام است. این دومین اثر از میان بازآفرینی متلهای ایرانی است که از سوی انتشارات موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان منتشر میشود. (نخستین آن: رفتم به باغی) روش نویسنده برای تازه کردن متلها برآمده از یک نیاز اساسی بوده است. متلهای ایرانی با همه زیبایی در آهنگ و ریتم، یا سرشار از کنشهای خشن هستند، (رفتم به باغی، دیدم کلاغی، سرش بریده، خونش چکیده) که کودکان از شنیدن آنها حس ناایمنی، نامهربانی و خشونت می کنندف یا این که از جنبه ساختاری شکسته و ناتمام هستند و آن لذتی که چرخه روایت کامل به کودک میدهد، در آنها وجود ندارد.
داستانک های نخودی
یکی بود یکی نبود توی گنبد کبود یک گردونک خیلی کوچولو بود.
این گردونک به اندازهی هندوانه بود. گردونک هندوانه درست بالای زمین بود در این گردونک خیلی کوچولو نخودیها زندگی میکردند. نخودیها به سختی در این گردونک جا میشدند… میان نخودیهای گردونک هندوانه، نخودیای بود خیلی شلوغ. هیچگاه آرام و قرار نداشت. همه اش دوست داشت بدود، بازی کند و چرخ بخورد. اما گردونکشان اجازهی این کارها را نمی داد
داستانک های خرگوش حکیم
یک بود یکی نبود، در کشور خرگوشها خرگوشی زندگی میکرد که نه شاه بود که بهترین خوراکها را بخورد، نه جادوگر که با کارهای عجیب و غریب روزگار بهتری را سپری کند. او تنها یک رعیت ساده بود که از صبح تا شب در کشت زارهای شاه زورگو و بداخلاق کار میکرد؛ اما چه کسی باور میکند که ناگهان سرنوشت خرگوش قصه از این رو به آن رو شود. حتی خودش هم باورش نمیشد!
بنفشه های عمو نوروز
عمو نوروز چنان با بهار یکی بود،
که همیشه بوی خوش بهار میداد.
چنان دل به بهار داشت،
که از سر و کلاهاش گلهای زیبا روییده بود.
گلهایی که رنگ زندگی داشتند.
رنگهای نارنجی و ارغوانی.
دویدم و دویدم
متلهای یا ترانههای آهنگین که برآمده از سنتها و فرهنگ یک جامعه هستند گنجینه ای نهان از روابط و کنشهای اجتماعی را در خود دارند.
خورشید خانوم آفتاب کن
«خورشید خانوم آفتاب کن!» بازگرفته از یک ترانه متل است. این کتاب یک روز شاد از بازی کودکان را در جنگل روایت میکند. روزی که با نور آفتاب صبحگاهی در تصویرها همراه است و با نور مهتاب و تاریکی به پایان میرسد. کودکان بازی میکنند، با هم همراه هستند، جنگل و بیشه و رود و مردمان را میبینند، خیالهایشان رنگ میگیرد و تا شب بازیشان ادامه دارد. در این بازآفرینی روایت داستانی کامل است و کتاب از راه زبان کودک امروز را به گذشته پیوند میدهد.
جم جمک برگ خزون
جم جمک برگ خزون، بازآفرینی تازه ای از ترانه-متلی به همین نام است. این دومین اثر از میان بازآفرینی متلهای ایرانی است که از سوی انتشارات موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان منتشر میشود. (نخستین آن: رفتم به باغی) روش نویسنده برای تازه کردن متلها برآمده از یک نیاز اساسی بوده است. متلهای ایرانی با همه زیبایی در آهنگ و ریتم، یا سرشار از کنشهای خشن هستند، (رفتم به باغی، دیدم کلاغی، سرش بریده، خونش چکیده) که کودکان از شنیدن آنها حس ناایمنی، نامهربانی و خشونت می کنندف یا این که از جنبه ساختاری شکسته و ناتمام هستند و آن لذتی که چرخه روایت کامل به کودک میدهد، در آنها وجود ندارد.
دیو سیاه و موش سفید
کتاب «دیو سیاه و موش سفید» داستانی است دیو سیاهی است که با حیواناتی که برای استراحت به دامان گرم و نرم او پناه میآورند با خشونت رفتار میکند. او موش، گربه، سگ و شیر هر یک را با خشونت از خود میراند. اما با آمدن دیو سفید همه چیز تغییر میکند. محبت او بر دل دیو سیاه مینشیند و دلبستهاش میشود.
در کتاب «دیو سیاه و موش سفید» نقش دوستی و محبت از دیوی خشن، موجودی مهربان میسازد.