اردک های بنفش ۲ – هر روز یک ابر تازه
یک روز آفتابی و آرام است.
هکتور و آلبرت، اردکهای بنفش، هیچ عجلهای برای انجام کارهایشان ندارند.
اما فیونا، اردک سبزِ بانمک خیلی سرش شلوغ است.
فیونا یک عالمه کار دارد، ولی هیچکدام از کارهایش او را خوشحال نمیکند.
اما خوشبختانه آلبرت راهحل خوبی برای فیونا پیدا کرده.
اردک های بنفش ۴ – ماجراجویی
یکدفعه صدای بلندی آمد. پوررررررپ… هکتور و آلبرت حسابی ترسیده بودند. حتی سایهی خرس هم ترسیده بود، چون یک دفعه غیبش زد. اما همان موقع که سایهی خرس رفت، سایهی جدیدی آمد. «وااای… چه چشمان براقی دارد…
اردکهای بنفش ۳ – سفر خوبی داشته باشی
پرندهها فصل زمستان را دوست ندارند.
فصل زمستان همهجا خیس و سرد است و مُدام باد میوزد.
برای همین فیونا، اردکِ سبز، تصمیم میگیرد برود سفر.
سفری به یک سرزمین گرم!
آلبرت و هکتور، اردکهای بنفش هم خیلی دوست دارند بروند یک جای گرم.