فیلترها
پنی قشقرق 4 فاجعه پز زیردست
بستن

پنی قشقرق ۴ فاجعه پز زیردست

145,000 تومان

راستش را بخواهید اسمِ من واقعاً «پنی‌قشقرق» نیست گذاشته روی من. اما من این دفعه واقعاً واقعاً نمی‌خواستم هیچ قشقرقی به پا کنم. فقط می‌خواستم زندگی جدیدی شروع کنم آخر می‌دانید! نصف‌کردن بریجت گریمز برای مسابقه‌ی استعدادیابی قرار بود یه کار باحال و هیجان‌انگیز از آب در‌بیاید نه اینکه آخرش جنجال به پا شود یا توی جریان اردوی مدرسه من واقعاً قصد نداشتم هیچ قشقرقی به پا کنم و هیچ‌چیز هم تقصیر من نبود. پای نفرین مومیایی‌ها وسط بود تازه من واقعاً نهایت تلاشم را کردم تا برای تولد مامان یک کیک رؤیایی بپزم، اما نمی‌دانم چرا آخرش یک فاجعه‌ی تمام‌عیار پختم...

پنی قشقرق 5 رکوردشکن بی رقیب
بستن

پنی قشقرق ۵ رکوردشکن بی رقیب

120,000 تومان

راستش را بخواهید اسمِ من واقعاً «پنی‌قشقرق» نیست پنلوپه جونزه! لقبِ «قشقرق» را بابایم به‌شوخی گذاشته روی من. اما من اصلا هم قشقرق نیستم. فقط بعضی‌وقت‌ها آدم‌ها نمی‌توانند جنبه‌ی درخشان ایده‌های من را درک کنند مثلا شکارکردن خون‌آشام‌ها خیلی ایده‌ی منحصربه‌فردی بود و تازه کاسمو هم می‌گفت آقای بنتلی باکت واقعا آدم نیست و وانمود می‌کند که مثل ماست. قضیه‌ی مامان‌بزرگ اورال هم تقصیر خودش بود که نمی‌توانست نیمه‌ی پر لیوان را ببیند. من فقط می‌خواستم خوشحالش کنم و واقعا نمی‌دانم چرا از گریم باحالش خوشش نیامد تازه اینکه آب همه‌ی آشپزخانه‌مان را برداشت هم اصلا مهم نیست چون واقعا ارزش این را داشت که من یک رکوردشکن بی‌رقیب بشوم...

پنی قشقرق 2 یک فاجعه ی تمام عیار
بستن

پنی قشقرق ۲ یک فاجعه ی تمام عیار

145,000 تومان

راستش را بخواهید اسمِ من واقعاً «پنی‌قشقرق» نیست. «پنلوپه جونز» است! لقبِ «قشقرق» را بابایم به‌شوخی گذاشته روی من. اما من اصلاً هم قشقرق نیستم. آخر می‌دانید! فکر می‌کنم فاجعه‌ی «رونی» (موشِ کلاسمان را می‌گویم) هیچ‌وقت آن‌قدر فاجعه نمی‌شد اگر پای «کاسمو» و آن هزارتوی هیجان‌انگیزش نمی‌آمد وسط. این که پای مامان‌بزرگ اتفاقی گیر کرد توی تله‌ی اختراعی ضدّسرقتم و پایش تقی شکست هم، اصلاً اصلاً تقصیر من نبود. تازه من فقط بری را برای این بردم بیمارستان که با نیروی شگفت‌انگیز حیوانات خانگی حالِ مامان‌بزرگ را بهتر کنم. از کجا می‌دانستم این فاجعه‌ی تمام‌عیار راه می‌افتد؟

پنی قشقرق 1 آهن ربای دردسر
بستن

پنی قشقرق ۱ آهن ربای دردسر

230,000 تومان

قصه‌های خنده‌دار از زندگی یک دختر آتش‌پاره که یک عالمه ایده‌های درخشان منحصر‌به‌فرد دارد و ایده‌هایش کلی دردسر به پا می‌کنند. پنی پشتِ هم دسته‌گل به آب می‌دهد و از یک دردسر می‌رود سراغ دردسر بعدی. خودش که می‌گوید هیچ‌کدام از این دردسرها تقصیر او نیست، ولی بابایش صدایش می‌کند «پنی‌قشقرق». مثلا در این جلد پنی اصلاً نمی‌خواست دختر‌عمویش کچل شود و کله‌اش پُر از چسب بشود یا اینکه واقعاً نمی‌خواست سگ همسایه‌شان را بدزدد و بهش زبان روسی یاد بدهد. واقعاً هیچ‌کدامشان تقصیر پنی نبود. چی‌کار کند؟ پنی یک آهن‌رُبای دردسر است.

پنی قشقرق 6 ویروس پخش کن خطرناک
بستن

پنی قشقرق ۶ ویروس پخش کن خطرناک

175,000 تومان

راستش را بخواهید اسمِ من واقعاً «پنی‌قشقرق» نیست. پنلوپه جونزه! لقبِ «قشقرق» را بابایم به‌شوخی گذاشته روی من. به نظر خودم که اصلا هم قشقرق نیستم. فقط بعضی‌وقت‌ها ایده‌های درخشان منحصربه‌فردم فاجعه به بار می‌آورند. مثلا من اصلا نمی‌خواستم بابا مجبور شود با یک گلدان پلاستیکی روی کله‌اش به جلسه‌ی حیاتی‌شان برود فقط می‌خواستم یک کلاه مخ‌بازکن اختراع کنم. یا من از کجا باید می‌دانستم جوش‌های آبله‌مرغانی به درد زنگ ببین و بگو نمی‌خورد یا اینکه واقعا خبر نداشتم وقتی آدم با لباس مبدل و به شکل یک گربه‌ی آبی هم که باشد باز هم آبله‌مرغانش واگیر دارد و نمی‌تواند به کلاس ژیمیناستیک برود.

پنی قشقرق 3 ته آتیش پاره های دنیا
بستن

پنی قشقرق ۳ ته آتیش پاره های دنیا

125,000 تومان

راستش را بخواهید اسمِ من واقعاً «پنی‌قشقرق» نیست. «پنلوپه جونز» است! لقبِ «قشقرق» را بابایم به‌شوخی گذاشته روی من. اما من این‌دفعه واقعاً واقعاً نمی‌خواستم هیچ آتیشی بسوزانم. نه، واقعاً نمی‌خواستم. فقط می‌خواستم حسابی تلاش کنم که مفید باشم. برای همین اصلاً تقصیر من نیست که الان سرتا پای خودم و لباس‌قوییِ «دیسی» آبی شده، بعدش هم واقعاً می‌خواستم با آزمایش علمی‌ام یک کاری کنم که «جوشوآ باتملی» از دیسی خوشش بیاید، واقعاً نمی‌دانستم که یک‌دفعه رنگش می‌پرد و سبز می‌شود و این قشقرق به پا می‌شود.