ماکاموشی (۲۰) جرونیمو و راز مدال طلا
من؟ جرونیمو استیلتنُ؟ نه بابا! من کجا و ورزش کجا؟ دویدن و عرق ریختن؟ من مال این جیرها نیستم! من بیشتر دوست دارم گوشهی سوراخ موشم بنشینم، روی صندلی راحتیام لم بدهم و همانطور که یک کاسه اسنک پنیری دم پنجهام است، یک کتاب خوب بخوانم. ولی اینبار پدربزرگ مجبورم کرد برای تهیهی گزارش المپیک بروم یونان. وقتی رسیدم آنجا، احساس کردم کاسهای زیر نیم کاسه است.