کودکانههای بامداد – بز زنگوله پا
یکی بود یکی نبود،جز خدا هیچ کس نبود. یک بزی بود زنگوله پا،سه تا بچه داشت مثل ماه:یکی شنگول،یکی منگول،یکیش هم حپه ی انگور. روزی از روزها بزی به بچه هایش گفت: «من دارم میرم صحرا علف سبز خوش بو بچرم...»
کودکانههای بامداد – خروس زری پیرهن پری
داستان خروس زری پیرهن پری و دوستانش گربه و طرقه که سعی میکنند مانع روباهه بشوند که قصد دارد خروس را بگیرد و بدزدد و شکارش کند و با حیلههای مختلف به او نزدیک میشود و خروس هم هر بار گولش را میخورد.
بارون
پریا و قصه دخترای ننه دریا (سی دی و کتاب)
احمد شاملو در متن دفترچهی سیدی نوشته است: «این دو افسانهی منظوم دو سیاه مشق از دوره ای است مربوط به سال ۱۳۳۲ در این زمینه که آیا می توان گه گاه برای شعر از زبان محاوره بهره جُست یا نه. البته من خود به شتاب از ادامهی این کار به دلیل محدودیت زبان محاوره چشم پوشیدم و بدین کار ادامه ندادم. در هر حال، قضاوت در مورد توفیق این دو شعر حق مسلّم شنوندگان است.»
کودکانههای بامداد – ملکه ی سایه ها
روزی روزگاری خواهر و برادری بودند که باهم کبوترها را در آسمان نگاه میکردند. برادر به خواهرش گفت دلت میخواست جای کبوترها باشی؟ خواهر گفت بله. و برار به او گفت پس بال بزن و برو. و خواهر کبوتری شد و پرواز کرد و رفت. و برادر از آن پس جستجویش را برای بازیافتنش در کاخ ملکهی سایهها و آزاد کردنش از بند او آغاز کرد.
کودکانههای بامداد – قصهی دخترای ننه دریا
قصه پسرای عموصحرا که دل به دخترای ننه دریا بستهاند اما ننه دریا که دلش سیاه و حسود است نمیگذارد که صدای دخترای ننه دریا به گوش پسرای عموصحرا برسد.