دری و بره ی سیاه کوچولو
این بار دُری وروجک قرار است توی مدرسه خواندن یاد بگیرد. اما روخوانیِ او نسبت به بقیهی بچهها ضعیفتر است برای همین نمیتواند با دوست صمیمیاش رُزابل همگروهی شود تا با هم کتاب بخوانند. رُزابل میتواند داستانِ بلند بخواند و دُری و جورج باید داستانهای ساده و کوتاه بخوانند.
یک روز که دری در حال خواندن کتابی بود، توی دنیای خیالاتش میرود و وارد داستان میشود. در آنجا از آقای ناگی کمک میخواهد تا بتواند بدون دردسر خواندن و نوشتن را یاد بگیرد اما در همان لحظه سروکلهِی خانم گابلگراکر پیدا میشود تا دوباره دُری را به دردسر بیندازد. یک برهی سیاه هم از توی داستان بیرون آمده و حالا دردسرهای جدید دری شروع میشود.
رالف قصه می نویسد
دری پهلوان پنبهای
یکی از دندانهای شیری دُری لق شده و این اولین بار است که او این حس را تجربه میکند. طبق معمول، دُری خیلی هیجانزده است و برای دیدن پری دندان بیتابی میکند. اما باز هم سر و کلهی خانم گابلگراکرحسود پیدا میشود تا نگذارد دُری به خواستهاش برسد. او شغل پری دندان را میدزدد و خودش را جای او معرفی میکند. حالا دُری باید به فکر یک نقشهی اساسی باشد تا توطئهی خانم گابلگراکر را خنثی کند و پری دندان را برگرداند. آیا او برای رسیدن به هدفش کار راحتی دارد؟
دری فانتاسماگوری
همه «دُری»کوچولو رو صدا میکنن وروجک،از بس که شیطونه اون همه ش درباره ی دوستای هیولاییش حرف میزنه:«مواظب باش روی هیولای توالت نشینی. فرار کنید هیولای جاروبرقی اومد. وای یه هیولا توی زیرشلواریته»هیچکی دوستای دُری رو نمیبینه، اما این اصلن مهم نیست.چون یکی از همین هیولاها به اسم «مری» بهترین دوست دُریه و همممه جا کنارشه اُه موظب خودتون باشین که دری و مری دارن میان.این دو تا وروجک یه شیطونیهایی میکنن که عمرن فکرش رو هم نمیتونین بکنین.
دری و بره ی سیاه کوچولو
این بار دُری وروجک قرار است توی مدرسه خواندن یاد بگیرد. اما روخوانیِ او نسبت به بقیهی بچهها ضعیفتر است برای همین نمیتواند با دوست صمیمیاش رُزابل همگروهی شود تا با هم کتاب بخوانند. رُزابل میتواند داستانِ بلند بخواند و دُری و جورج باید داستانهای ساده و کوتاه بخوانند.
یک روز که دری در حال خواندن کتابی بود، توی دنیای خیالاتش میرود و وارد داستان میشود. در آنجا از آقای ناگی کمک میخواهد تا بتواند بدون دردسر خواندن و نوشتن را یاد بگیرد اما در همان لحظه سروکلهِی خانم گابلگراکر پیدا میشود تا دوباره دُری را به دردسر بیندازد. یک برهی سیاه هم از توی داستان بیرون آمده و حالا دردسرهای جدید دری شروع میشود.
دری و دندان شیری
دری اولین دندانش لق شده و همهاش دارد از پری دندان حرف میزند. (و خب این هم طبیعتاً اعصاب خواهر و برادرش را خرد کرده!) خانم گابل گراکر، دشمن خیالی دُری، سعی میکند جای فرشتهی دندان را بگیرد و شبها او به اتاق بچهها سر بزند و دندانها را بدزدد. حالا وقت این رسیده که دری یک نقشهی درستوحسابی بکشد و کار فرشتهی دندان را به او برگرداند...