مهمانی عصرانه در جنگل
روزی که کیکو بهدنبال پدرش وارد جنگل شد، میخواست تا کیکی برای عصرانهی مادربررگش ببرد و فکر میکرد که آن روز هم مانند هر روز معمولی دیگری است. ولی طولی نکشید تا کیکو گم شد و بعد از جایی سر در آورد که هیچ انتظارش را نداشت! همهچیز مانند خوابوخیال بود و کیکو چشم که باز کرد دید بین حیوانات جنگل مشغول خوردن عصرانه است. مطمئن باشید که قصهی این عصرانهی جادویی شما را هم مانند کیکو شگفت زده میکند!